www.zibaweb.com  زیبا وب ،سایت مفید برای خانواده های ایرانی

گرد آوری حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب

 

مختصری در مورد پیامبر اعظم (ص)

 

.... . پس  از ده سال همه جزیر العرب مسلمان شدند. آیات کریمه قرآن تدریجا درمدت بیست و

      سه سال بر آن حضرت نازل شد. مسلمین شیفتگی عجیبی نسبت به قرآن و هم نسبت به

      شخصیت رسول اکرم نشان می دادند . رسول اکرم در سال یازدهم هجری یعنی در

      یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه ، که بیست و سومین سال پیامبری اوست وشصت

      و سومین سال از عمرش بود درگذشت در حالی که جامعه ای نو بنیاد و مملو از نشاط

      روحی و مومن به یک ایدئولوژی سازنده که احساس مسئولیت جهانی می کرد تاسیس

      کرده و باقی گذاشته بود.www.zibaweb.com

 

      آنچه به این جامعه نو بنیاد ، روح و حدت و نشاط داده بود دوچیز بود : قرآن

      کریم که همواره تلاوت می شد وا لهام می بخشید ، و دیگر شخصیت عظیم و نافذ

      رسول اکرم که خاطر را به خود مشغول وشیفته نگه می داشت . اکنون درباره شخصیت

      . رسول اکرم که خاطر ها را به خود مشغول و شیفته نگه می داشت . اکنون در باره

      شخصیت رسول اکرم اندکی بحث می کنیم[1] :

 

      هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانی شام در مدینه درگذشت . جدش عبد

      المطلب کفایت او را به عهده گرفت . از کودکی آثار عظمت فوق العاده از چهره و

      رفتار و گفتارش پیدا بود . عبدالمطلب به فراست دریافته بود نوه اش آینده ای

      درخشان دارد.

      هشت ساله بود که جدش عبد المطلب درگذشت و طبق وصیت او ابو طالب عموی بزرگش

      عهده دار کفالت او شد . ابو طالب  نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر

      کودکان شباهت نداشت در شگفت می ماند . هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش

      نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد ؛ به غذای اندک اکتفا می کرد و از زیاد ه

      روی امتناع می ورزید . بر خلاف کودکان همسالش و بر خلاف عادت و تربیت آن

      روزها موهای خویش را مرتب می کرد . و سر وصورت خود راتمیز نگه میداشت .

 

      ابو طالب روزی از او خواست که در حضور او جامه هایش را بکند و به ستیز رود و

      او این دستور را با کراهت تلقی کرد و چون نمی خواست از دستور عموی خویش تمرد

      کند

      به عمو گفت: روی خویش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بکنم . ابوطالب از این

      سخن کودک در شگفت شد ، زیرا در عرب آن روز حتی مردان بزرگ از عریان کردن همه

      قسمتهای بدن خود احتراز نداشتند . ابو طالب می گویند «من هرگز از او دروغ

      نشنیدم ، که کار ناشایسته و خنده بیجا ندیدم تنهایی و خلوت را دوست می داشت و

      در همه حال متواضع بود.»

      در خانواده مهربان بود . نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتی نمی کرد و این بر

      خلاف خلق و خوی مکیان بود . بد زبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا

      آنجا که دیگران از اینهمه تحمل رنج می بردند او به حسن معاشرت با زنان توصیه

      و تاکید می کرد و می گفت: همه مردم دارای خصلتهای نیک و بد هستند مرد نباید

      تنها جنبه های بد همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند. چه هر

      گاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی است و ایندو را باید با

      هم به حساب آورد او با فرزندان و فرزندزادگان خود فوق العاده عطوفت و مهربان

      بود ؛ به آنها محبت می کرد ؛ آنها را روی دامن خویش می نشاند ؛ به دوش خویش

      سوار می کرد ؛ آنها را می بوسید و اینها همه بر خلاف خلق وخوی رایج آن زمان

      بود. روزی در حضور یکی از اشراف ، یکی از فرزند زادگان خویش – حضرت مجتبی (ع)

      را می بوسید . آن مرد گفت من دو تا پسر دارم و هنوز حتی یک بار هیچ کدام از

      آنها را نبوسیده ام . فرمود:«من لا یرحم لایرحم»[2]کسی که مهربانی نکند رحمت

      خدا شامل حالش نمی شود . نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانی می کرد . آنها

      را روی زانوی خویش نشانده دست محبت بر سر آنها می کشید گاه مادران ، کودکان

      خردسال خویش را به  او می دادند. که برای آنها دعا کند . اتفاق می افتاد که

      احیانا آن کودکان روی جامه اش ادرار می کردند مادران ناراحت می شده شرمنده می

      شدند و می خواستند مانع از ادرار کردن بچه شوند . او آنها را از این کار به

      شدت منع می کرد و می گفت مانع ادارار کودک نشوید ؛ این که جامه من نجس شود

      اهمیت ندارد تطهیر می کنم . نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود به مردم می

      گفت اینها برادران شمایند از هر غذا که می خورید به آنها بخورانید و از هر

      نوع جامه که می پوشید آنها را بپوشانید یا کار طاقت فرسا به آنها تحمیل نکنید

      ؛ خودتان در کارها به آنها کمک می گفت : آنها را به عنوان «بنده » و یا کنیز

      که مملوکیت را  می رساند ) خطاب نکنید ؛ زیرا همه ملوک خدائیم و مالک حقیقی

      خداست بلکه آنها را به عنوان «فتی» (جوانمرد)یا «فتاه»(جوانزن) خطاب کنید.

      در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن برای بردگان که منتهی به آزادی کلی آنهامی

      شد فراهم شد او شغل «نخاسی » یعنی برده فروشی را به بد ترین شغلها می دانست و

      می گفت : «بد ترین مردم نزد خدا آدم فروشانند .»[3]

       به نظافت و بوی خوش علاقه شدید داشت و هم خودش رعایت می کرد و هم به دیگران

      دستور می داد . به یاران و پیروان خود تاکید می نمود که تن و خانه خویش را

      پاکیزه و خشبو نگه دارند . بخصوص روزهای جمه واردشان می کرد غسل کنند و خود

      را معطر سازند که بوی بد از آنها استشمام نشود آنگاه در نماز جمعه حضور یابند

      در معاشرت به مردم مهربان و گشاده رو بود .

      در سلام به همه حتی پیشی می گرفت . پای خود را جلو هیچکس دراز نمی کرد و در

      حضور کسی تکیه نمی نمود. غالبا دو زانو می نشست . در مجالس دایره وار می نست

      تا مجلس بالا و پائینی نداشته باشد و همه جایگاه مساوی داشته باشند.

      از اصحابش تفقد می کرد اگر سه روز یکی از اصحاب را نمی دید سراغش را می گرفت.

      اگر مریض بود عیادت می کرد و اگر گرفتاری داشت کمکش می نمود .

      در مجالس . تنها به یک فرد نگاه نمی کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمی داد.

      بلکه نگاههای خود را در میان جمع تقسیم می کرد از اینکه بنشیند و دیگران خدمت

      کنند تنفر داشت از جابر می خواست در کارها شرکت می کرد . می گفت خداوند کراهت

      دارد که بنده را ببیند که برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده است .

      تنفر از بیکاری و بطالت :

      از بیکاری و بطالت متنفر بود ؛ ومی گفت :

      «خدایا از کسالت و بی نشاطی ، از سستی وتنبلی و از عجز و زبونی به تو پناه می

      برم[4]»

      مسلمانان را به کار کردن تشویق می کرد و می گفت :

      «عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است.[5]»

      امانت

      پیش از بعثت برای خدیجه – که بعد به همسری اش در آمد – یک سفر تجاری به شام

      انجام داد.

 

      در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکاری اش روشن شد.

 

      او درمیان مردم آنچنان به درستی شهره شده بود که لقب «محمد امین» یافته بود .

      امانتها را به او می سپردند؛ از همین رو پس از هجرت به مدینه ، علی( علیه

      السلام )  را چند روزی بعد از خود باقی گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلی

      برساند.

 

      مبارزه با ظلم

 

      در دوران جاهلیت با گروهی که آنها نیز از ظلم وستم رنج می بردند برای دفاع از

      مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران همپیمان شدند این پیمان در خانه عبدالله

      بن حجش از شخصیتهای مهم مکه بسته شد و به نام «حلف الفضول» نامیده شد. او بعد

      ها در دوره رسالت از آن پیمان یاد می کرد و می گفت حاضر نیستم آن پیمان بشکند

      و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت کنم.www.zibaweb.com

      نرمی در عین صلابت

      در مسائل فردی و شخصیتی وآنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملایم و با گذشت

      بود . گذشتهای بزرگ و تاریخش یکی از علل پیشرفتش بود ؛ اما در مسائل اصولی و

      عمومی آنجا که حریم قانون بود ، سختی و صلابت نشان می داد و دیگری جای گذشت

      نمی دانست پس از فتح مکه و پیروزی بر قریش ، تمام بدیهایی که قریش در طول

      بیست سال نسبت به او مرتکب شده بود نادیده گرفت و همه را یکجا نبخشید ؛ توبه

      قاتل عموی محبوبش حمزه را پذیرفت ؛ اما در همان فتح مکه زنی ازین محروم مرتکب

      سرقت شده بود و جرمش محرز گردید ؛ خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و

      اجرای حد سرقت را توهین به خود تلقی می کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول

      خدا از اجرای حد صرف نظر کند. بعضی از محترمین صحابه را به شفاعت بر انگیختند

      ولی رنگ رسول خدا ا خشم بر افروخته شد. گفت : چه جای شفاعت است ؟ مگر قانون

      خدا را می توان به خاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز در میان جمع

      سخنرانی کرد و گفت :

 

      «افوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجرای قانون خدا

      تبعیض می کردند ؛ هرگاه یکی از اقویا و زیر دستان مرتکب جرم می شد معاف می شد

      و اگر ضعیف و زیر دستی مرتکب می شد مجازات می گشت . سوگند به خدایی که جانم

      در دست اوست ، در اجرای «عدل » درباره هیچ کس سستی نمی کنم هرچند از بزرگترین

      خویشاوندان خودم باشد [6]

 

      عبادت

 

      پاره ای از شب ، گاهی نصف ، گاهی ثلث و گاهی دو ثلث شب را به عبادت می پرداخت

      با اینکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدینه در تلاوتش بود ، از وقت

      عبادتش نمی کاست : او آرامش کامل خویش را در عبادت دراز و نیاز با حق می یافت

       عبادتش به منظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود ؛ عاشقانه و سپاسگذارانه

      بود .روزی یکی از همسرانش گفت : تو دیگر چرا آنهمه عبادت می کنی تو که

      آمرزیده ای ! جواب داد : آیا یک بنده پاسگذار نباشم؟

 

      بسیار روزه می گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتی از شعبان ، یک روز در میان

      روزه می گرفت و دهه آخر ماه رمضان بسترش به کلی جمع می شد و در مسجد معتکف می

      شد ویکسره به عبادت می پرداخت ، ولی به دیگران می گفت : کافی است در هرماه 3

      روز  روزه بگیرید . می گفت :به اندازه طاقت عبادت کنید ؛ بیش از ظرفیت خود بر

      خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد با رهبانیت و انزوا و گوشه گیری و ترک اهل

      و عیال مخالف بود . بعضی از اصحاب که چنین تصمیمی گرفته بودند مورد  انکار و

      ملامت قرار گرفتند . می فرمود : بدن شما ، زن و فرزند شما ، و یاران شما همه

      حقوقی بر شما دارند و می باید آنها را رعایت کنید.

 

      در حال انفراد ، عبادت را طول می داد ؛ گاهی در حال تهجد ساعتها سرگرم بود ؛

      امادر جماعت به اختصار می کوشید ، رعایت حال اضعف مامومین را ندادم می شمرد و

      به آن توصیه می کرد .

 

 

      [1] آنچه در ذیل می آید خلاصه است از سیره و خلق وخوی شخصی رسول اکرم . که

      کتاب ولی ونبوت  شهید مطهری برگرفته از مقاله علامه بزرگ علامه بزرگ معاصر

      آقای حاج سید ابو الفضل مجتهد زنجانی در جلد اول محمد خاتم  و پیامبران نشریه

      موسسه اسلامی حسینیه ارشاد استفاده شده است.

 

 

      [2] الفقیه ، ج 4/ ص 272

 

 

      [3] رسائل / ج12/ ص 97

 

 

      [4] الجامع الصغیر ، ج 1/ ص 58

 

 

      [5] کافی ج 5 / ص 78

 

      [6] صحیح مسلم ، ج 5/ ص 114

 

 

      زهد و ساده زیستی

 

      زهد و ساده زیستی از اصول زندگی او بود . ساده غذا می خورد ، ساده لباس می

      پوشید و ساده حرکت می کرد .زیراندازش غالبا حصیر بود . بر روی زمین می نشست .

      با دست خود از بز شیر می دوشید و بر مرکب بی پالان سوار می شد و از اینکه کسی

      در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیری می کرد و قوت غالبش نان جوین و خرما بود

      کفش و جامه اش را با دست خویش وصله می کرد . در عین سادگی طرفدار فلسفه فقر

      نبود ؛ مال و ثروت را به سود جامعه و برای صرف در راههای مشروع لازم می شمرد

      و می گفت :

 

      «نعم المال الصالح مع رجل الصالح[1]»

 

      چه نیکو ست ثروتی که از راه مشروع به دست آید برای آدمی که شایسته داشتن ثروت

      باشد و بداند چگونه صرف کند.

 

      و هم می فرمود.

 

      «نعم العون علی التقوی الله الغنی[2]»

 

      مال وثروت کمک خوبی است برای تقوا .

 

      اراده واستقامتش بی نظیر بود ؛ از او به یارانش سرایت کرده بود . دوره بیست و

      سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است . او تاریخ زندگیش مکرر در

      شرایطی قرار گرفت که امید ها از همه جا قطع می شد  ولی او یک لحظه تصور شکست

      را در مخیله اش راه نداد ، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد .

 

      رهبری و مدیریت

 

      با اینکه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا می شد و آنها مکررا می گفتند چون به

      تو ایمان قاطع داریم اگر فرمان دهی که خود را در دریا غرق کنیم و یادر آتش

      بیفکنیم می کنیم ، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمی کرد ، در کارهایی که از

      طرف خدا دستور نرسیده بود با اصحاب مشورت می کردو نظر آنها را محترم می شمرد

      و از این راه به آنها شخصیت می داد . در «بدر»مساله اقدام به جنگ ، همچنین

      محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسرای جنگی را به شور گذاشت. در «احد»نیز راجع

      به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند یا اردو را به خارج ببرند به مشورت

      پرداخت در « احزاب »و در تبوک نیز با اصحاب به شور پرداخت. نرمی و مهربانی

      پیغمبر ، عفو و گذشتش ، استغفار هایش برای اصحاب وبیتابی برای بخشش گناه امت

      ، همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را ، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت

      دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بی نظیر او در جمع اصحابش بود . قرآن

      کریم به این مطلب اشاره می کند آنجا که می فرماید:

 

      «به موجب مهربانی ای که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان

      می دهی اگر تو درشتخو و سخت دل می بودی از دورت پراکنده می شدند . پس عفو و

      بخشایش داشته باش و برای آنها نزد خدا توکل کن و تردید به خود راه مده[3]»

 

      نظم و انضباط

 

      نظم و انضباط بر کارها یش حکمفرما بود . اوقات خویش را تقسیم می کرد و به این

      عمل توصیه می نمود . اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط  را رعایت می

      کردند . برخی تصمیمات را لازم می شمرد و آشکار نکند و نمی کرد مبادا که دشمن

      از آن آگاه گردد . یارانش تصمیماتشرا بدون چون و چرا بکار می بستند مثلا

      فرمان می داد . که آماده باشید فردا حرکت کنیم همه به طرفی که او فرمان می

      داد . همراهش روانه می شدند بدون اینکه از مقصد نهایی آگاه باشند.در لحظات

      آخر آگاخ می شدند گاه به عده ای دستور می داد که به طرفی حرکت کنند و نامه ای

      به فرمانده آنان می داد و می گفت بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدی نامه

      را باز کن و دستور را اجرا کن . آنها چنین می کردند و پیش از رسیدن به آن

      نقطه نمی دانستند مقصد نهایی کجاست و برای چه ماموریتی می روند ، و بدین

      ترتیب دشمن و جاسوسهای دشمن را بی خبر می گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر می

      کرد.

 

 

      ظرفیت شنیدن انتقاد و تنفر از مداحی و چاپلوسی

 

 

      او گاهی با اعتراضات برخی یاران مواجه می شد اما بدون آنکه درشتی کند نظرشان

      را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق می کرد.

 

 

      از شنیدن مداحی وچاپلوسی بیزاربود ، می گفت :

 

 

      «به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید .[4]»

 

 

      محکم کاری را دوست داشت ؛ مایل بود کاری که انجام می دهدمتقن و محکم باشد ،

      تا آنجا که وقتی یار مخلصش سعد بن معاذ از دنیا رفت و اورا در قبر نهادند ،

      او با دستان خویش سنگها و خشتهای او را جابجا و محکم کرد و آنگاه گفت:

 

 

      «من می دانم که طولی نمی کشد همه اینها خراب می شود. اما خداوند دوست می دارد

      هر گاه بنده ای کاری انجام می دهد آن را محکم ومتقن انجام دهد»

 

      مبارزه با نقاط ضعف

 

 

      او از نقاط ضعف مردم وجهالتهای آنان استفاده نمی کرد ، اما برعکس ، با آن

      نقاط ضعف مبارزه می کرد و مردم را به جهالتشان واقف می ساخت . روزی که

      ابراهیم پسر هجده ماهه اش از دنیا رفت از قضا آن روز خورشید گرفت . مردم

      گفتند : علت اینکه کسوف شد مصیبتی است که بر پیغمبر خدا وارد شد. او در مقابل

      این خیال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از این نقطه ضعف استفاده نکرد ، بلکه به

      منبر رفت و گفت ایهاالناس !

 

      ماه و خورشید دو آیت از آیات خدا هستند و برای مردن کسی نمی گیرند.

 

      واجد بودن شرایط رهبری

 

      شرایط رهبری از حس تشخیص ، قاطعیت ، عدم تردید و دودلی ، شهامت ، اقدام و بیم

      نداشتن از عواقب احتمالی ، پیش بینی و دور اندیشی ، ظرفیت تحمل انتقادات و..

 

      شناخت افراد و تواناییهای آنان و تعویض اختیارات در خود تواناییهای ، نرمی در

      مسائل فردی و صلابت در مسائل اصولی ، شخصیت دادن به پیروان وبه حساب آوردن

      آنان و  پرورش استعداد های عقلی وعاطفی و عملی آنها ، پرهیز از استبداد و از

      میل به اطاعت کورکورانه تواضع و فروتنی ،، سادگی و درویشی ، وقار و متانت ،

      علاقه شدید به سازمان و تشکیلات برای شکل دادن  و انتظام دادن به نیرو های

      انسانی ، همه در حد کمال داشت و می گفت «اگر سه نفر با هم مسافرت می کنید ،

      یک نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید.» در دستگاه خود درمدینه

      تشکیلات خاص ترتیب داد. آز آن جمله جمعی رهبر به وجود آورد هر دسته ای کار

      مخصوصی داشتند : برخی کٌتاب و حی بودند و قران ر ا می نوشتند .

 

      برخی متصدی نامه های خصوصی بودند ، برخی عقود و معاملات مردم را ثبت می کردند

      ، برخی دفاتر صدقات و مالیات را می نوشتند ، برخی مسئول عهد نامه ها و پیمان

      نامه ها بودند .

 

      در کتب تواریخ از قبیل تاریخ یعقوبی و التنبیه و الاشراف سعودی و معجم

      البلدان  بلاذری و طبقات ابن سعد ، همه اینها ضبط شده است.

 

      روش تبلیغ

 

 

      در تبلیغ اسلام سهلگیر بودند نه سختگیر با بیشتر بر بشارت و امیدتکیه می کرد

      تا بر ترس و تهدید به یکی از اصحابش که برای تبلیغ اسلام به یمن فرستاد دستور

      داد که:

 

 

      ((یسر و لا تعسر و بشر و لا تنفر)).[5]

www.zibaweb.com

 

 

      آسان بگیر و سخت نگیر ، نوید بده (میلها را تحریک کن) و مردم را متنفر نساز! 

 

 

       در کار تبلیغ اسلام تحرک داشت . به طائف سفر کرده در ایام حج در میان قبایل

      می گشت و تبلیغ می کرد . یک بار علی (علیه السلام ) و بار دیگر معاذ بن جبل

      را به یمن برای تبلیغ فرستاد . مصیب بن عمر را پیش از آمدن خودش برای تبلیغ

      مردم مدینه به مدینه فرستاد . گروه  فراوانی از یارانش را به حبشه فرستاد .

      آنها ضمن نجات از آزار مکیان ، اسلام را تبلیغ کردند و زمینه اسلام نجاشی

      پادشاه حبشه و نیمی از مردم حبشه را فراهم کردند . در سال ششم هجری به سران

      کشور های جهان نامه نوشت  نبوت در رسالت خویش را به آنها اعلام کرد در حدود

      صد نامه از او باقی است که به شخصیتهای مختلف نوشته است

 

      تشویق به علم

 

 

      به علم و سواد تشویق می کرد . کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند .

      برخی از یارانش را فرمان داد . زبان سرائی بیاموزند . می گفت :

 

 

      «دانشجویی بر هر مسلمان  فرض  و واجب است))[6] .

 

 

      و هم می فرمود حکمت را در هرکجا و در نزد هر کس ولو مشرک  یا منافق یافتید از

      او اقتباس کنید[7].»

 

 

      و هم فرمود

      «علم را جستجو کنید و لو مستلزم باشد تا چین سفر کنید.[8]»

 

      این تاکید و تشویقها درباره علم سبب شد که مسلمین ، با همت و سرعت بی نظیری

      به جستجوی علم در همه جهان پرداختند ، آثار علمی را هرکجا یافتند به دست

      آوردند و ترجمه کردند . وخود به تحقیق پرداخته و از این راه علاوه بر اینکه

      حلقه ارتباطی شدند میان تمدنهای قدیم یونانی و رومی ایرانی و مصری و هندی و

      تمدن جدید اروپائی خود یکی از شکوهمند ترین تمدنها و فرهنگها ی تاریخ بشریت

      را آفریدند که به نام «تمدن و فرهنگ اسلامی » شناخته شده و می شود

      خلق و خویش مانند سخنش و مانند دینش جامع و همه جانبه بود . تاریخ ، هرگز

      شخصیتی مانند او را یاد ندارد که درهمه ابعاد انسانی در حد کمال و تمام بوده

      باشد او به راستی انسان کامل بود.

      [1] .محبه البیضاء جلد 6/ ص 44

      [2] وسائل ، ج 12 ص 16

      [3] فبمارحمه من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظا القب لانفضوا من حولک فاعف

      عنهم استغفرلهم و شاور هم فی الامرفاذا عزمت فتوکل علی الله (آل عمران /159)

      [4] بحار الانوار

      [5] دلائل النبوه/ ج5/ ص 401

      [6] بحار الانوار ج 1 ص 177

      [7] بحار الانوار ج 2 / ص 97 و99 با اندکی اختلاف

      [8] بحار الانوار ج1 /ص 177

این مطلب  از وبلاگ ؛ آقای یاسر  سعادتی