معنا و مفهوم تربيت ، هدفهاى تربيتى از منظر امام خمينى (ره) ،اصول تربيت چیست؟،انواع روش های تربیتی جهت مطالعه مربیان پرورشی، نقش مربیان پرورشی در مدارس،وظایف مربیان پرورشی آموزشگاه، توصيه هاى تربيتى امام خمينى ،روشهاى تربيت ،توصيه ها و راهكارهاى تربيتى ،امور تربيتي زنده بوده- هست و خواهد بود، جایگاه مربی پرورشی مدرسه

 www.zibaweb.com  زیبا وب ،سایت مفید برای خانواده های ایرانی

گرد آوری حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب

 

معنا و مفهوم ، اصول و روشهای تربیت و نگاهی به جایگاه مهم امور تربیتی

مقدمه 

انسانهاى بزرگ هميشه در لحظات سرنوشت ساز به يارى ملتها مى شتابند و مسير تاريخ را تغيير مى دهند. انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (س)، در زمانى به اوج خود و سپس به پيروزى رسيد كه افكار عمومى دنيا انتظار چنين تحولى را نداشت.

ليكن لطف پروردگار، رهبر كم نظير امام خمينى و از خودگذشتگى ملتى بپاخاسته ، رويداد عظيمى را در تاريخ معاصر باعث شد كه ابعاد آن هنوز به درستى شناخته نشده است .

يكى از اين ابعاد،كه نياز به دوباره نگرى دارد،شخصيت ذخيره عالم اسلام حضرت امام خمينى(س) است .

شخصيت استثنايى تاريخ معاصر، امام خمينى كه مصداق در جامعه بشرى و عصر جديد ايجاد كرد، تربيتى را پايه گذارى نمود كه همچون پيامبران و اولياى الهى ، از جامعيت و شمول كم نظيرى برخوردار است .

از ويژگيهاى برجسته امام ، جامعيت ايشان در وحدت بخشيدن ميان دو حوزه علم و عمل است ، چه آنهايى كه متفكر تربيتى هستند، همه مربى نيستند و آنهايى كه مربى اند، همه نظريه پرداز تربيتى نيستند، درحالى كه امام به اين دو جنبه مهم و اساسى اتحاد بخشيد. او جامع علم و عمل بود در مقام يك انديشمند، آنچه را معتقد بود، بيان ميفرمود و آنچه را بدان عقيده نداشت ، هرگز در مقام ذكر آن برنمى آمد و آنچه از زبان ايشان صادر مى شد، همگان ، تجلى آن را در عمل و رفتار ايشان شاهد بودند.(1)www.zibaweb.com


امام در تمام عمر پربركت خود، لحظه اى از آرمانهاى سياسى و انديشه هاى اجتماعى ، دست بر نداشت و گامى عقب نشينى نكرد، اگر چه آرمانهاى سياسى و انديشه هاى اجتماعى ايشان مبتنى بر انيگزه هاى الهى بود قرار گرفتن و قلب مبارزات سياسى و بحرانهاى اجتماعى ، مانع از دلبستگى ايشان به سير و سلوك اخلاقى و رعايت مسايل تربيتى و خانوادگى نبود، او با تدبير و درايت خاصى به هر نيازى به مقتضاى زمان و مكان ، پاسخ مى داد.(2)


امام اعتقاد راسخى به آيات نورانى قرآن كريم ، و از جمله اين آيه شريفه داشت :


قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى(3)

بگو! من شما را به يك چيز اندرز مى دهم و آن اينكه دو دو يك يك براى خدا به پاخيزيد

در حقيقت ، زندگى امام ترجمان اين آيه شريفه بود و در مسند معلمى آنچه را مى گفتند، خود مقدم بر ديگران بدان عمل مى كردند و در مسند رهبرى نيز همين گونه بودند.در برهه اى از زمان كه در باورها نمى گذشت ، امام ولايت فقيه را مطرح كردند و از تشكيل و استقرار حكومت اسلامى سخن گفتند و در عمل نيز آن را تحقق بخشيدند.

معنا و مفهوم تربيت
تربيت از مفاهيم و پديده هايى است كه در خصوص معنا و مفهوم آن توافق فلسفى و وحدت ديدگاه كمتر وجود دارد، به اين لحاظ كه هر مكتب ، متكى بر مبانى فلسفى خود، تعريف ويژه اى براى تربيت ارائه مى كند. شايد بتوان قديمى ترين و در عين حال روانترين و ساده ترين تعريف را به افلاطون نسبت داد. وى مى گويد : تربيت ، زيباترين چيزى است كه در بهترين انسان ها آشكار مى شود (4).
در رويكرد تربيتى اسلام ، بيشترين تعاريف ، ناظر بر مفهوم شكوفايى استعدادها و بالفعل نمودن آنهاست و در تكميل چنين برداشتى از مقوله تربيت ، علماى اخلاق به كسب عادات و رفتارها و درونى ساختن آنها توجه خاص دارند. لذا مى توان نتيجه گرفت كه در چنين رويكردى ، انسان موجودى است مشحون از قابليتها و تواناييهايى نهفته و درونى كه بايد در جريان تربيت آشكار شود و به ظهور و بروز برسد از سوى ديگر، بسيارى از خلقيات و صفات مطلوب بايد از طريق الگوگرايى و همانند سازى ، در وجود وى ايجاد شود و او را به كمال برساند.
يكى از متفكران تربيتى به نام برو باخر تربيت را اين گونه باز پديده سازگارى متمايز مى كند:
تعريف اول : تربيت را نبايد همچون فرايند سازگارى متقابل آدمى با طبيعت ، خويشتن و غايت نهايى هستى دانست (5).
و او در جنبه اثباتى مى گويد:
تعريف دوم تربيت ، نظام بخشيدن به تجهيزات و تواناييهاى فيزيكى ، فكرى و اخلاقى آدمى را براى بهره منديهاى فردى و اجتماعى و نيز تمركز بخشيدن به اين فعاليت و خلاقيتهاى آنان است تا به غايت مورد نظر برسد(6).
تربيت را از حيث قلمرو و حوزه كار نيز مى توان در دو معناى خاص و عام مورد توجه قرار داد در اولى ، فرايندهاى ويژه اى همچون انتقال انديشه و ايجاد صفات معين در محدوده سنى خاص مورد نظر است كه معمولا در مراكز ومحيطهاى آموزشى صورت مى گيرد و غالبا به آن تربيت رسمى نيز اطلاق مى شود.
تربيت عام ، زمينه ساز نگرشها و روشهاى تحول بخشى است كه در تمام مراحل زندگى جريان دارد و منشاء تاءثير آن خود فرديا عوامل خارج از وجود اوست و به لحاظ گستردگى دامنه آن به تربيت غير رسمى نيز منسوب است . با اين ملاحظه تربيت انبيا و اولياى الهى و جانشينان آنها در زمره تربيت عام قرار مى گيرد. چنين تربيتى ، از جنبه پهنانگرى ، مرزهاى زمان و مكان را در هم مى نوردد و از جنبه ژرفانگرى و به لحاظ همخوانى فطرى ، بر مخاطبش تاءثير عميقترى مى گذارد و در اين مجموعه ، تربيت عمدتا از جنبه عام مورد نظر است.
منزلت تربيت  
نسبت تربيت و ارزشها چيست و علاوه بر آن نسبت تربيت و انسان چگونه تبيين ميشود؟ پاسخ به اين مسائل به بيان سه مقدمه نيازمند است:
1 -
انسان ، منظور نهايى جهان خلقت است .
2 -
عامل ارزشمندى وجود آدمى ، پايبندى و التزام او به ارزشهاست .
3 -
پديده اى كه او را عارف به ارزشها و عامل بدانها مى سازد، تربيت است .
در كلام امام خمينى (س) چنين آمده است :
اساس عالم بر تربيت انسان است .www.zibaweb.com
انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبيا آمده اند براى اينك اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند و انسان يك موجودى الهى بشود كه اين موجود الهى ، تمام صفات حق تعالى در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالى است (7).
براى پى بردن به منزلت تربيت ، مى توان انسانهاى واجد و فاقد تربيت را با هم مقايسه كرد ايشان در اين زمينه مى فرمايند:
آن قدر كه انسان غير تربيت شده مضر است به جوامع ، هيچ شيطانى و هيچ حيوانى و هيچ موجودى ، آن قدر مضر نيست و آن قدر كه انسان تربيت شده مفيد است براى جوامع ، هيچ ملائكه اى
و هيچ موجودى آن قدر مفيد نيست (8).
به منظور تبيين منزلت تربيت اسلامى در بيان ساير مكاتب مى توان به رابطه فيزيك و متافيزيك از ديدگاه ايشان توجه كرد:
اسلام است كه مى تواند انسان را از مرتبه طبيعت تا مرتبه روحانيت ، تا فوق روحانيت تربيت كند غير اسلام و غير مكتبهاى توحيدى اصلا كارى به ماورا ندارند، عقلشان هم به ماوراى طبيعت نمى رسد، علمشان هم به ماوراى طبيعت نمى رسد. آنى كه علمش ‍ به ماوراى طبيعت مى رسد آنى است كه در راه حى باشد، آنى است كه ادراكش ، ادراك متصل به وحى باشد و آن انبيا هستند(9).
قابليت تربيت  
مرزهاى تربيت پذيرى انسان چگونه تبيين و تحديد مى شود؟ و ميزان تاءثيرپذيرى او از پرورش صحيح تا چه اندازه است و آيا عواملى يافت مى شوند كه حد تربيت را تعيين كنند؟
اگر يكى از مفاهيم تربيت را تحول انسان موجود به انسان مطلوب بدانيم ، تحول پذيرى انسان از ديدگاه ، مقدور و تعريف شده خواهد بود و چنانچه تغيير بينش و منش انسان طالح به انسان صالح را از مصاديق ديگر تربيت بدانيم كه حقيقت توبه است ، از ديدگاه شارع مقدس اسلام ، با حفظ شرايط آن ، عملى شدنى خواهد بود.
رويكرد امام خمينى (س ) در اين خصوص نيز حاوى انديشه اى عميق است :
انسان ، ادراكاتش و قابليتش براى تربيت ، تقريبا بايد گفت غير متناهى است (10).
در نگاهى ديگر، ايشان شرط قابليت انسان را براى درك مفاهيم كتاب آسمانى ، برخوردارى او از تزكيه نفس مى دانند و مى فرمايند:
انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا كنند و نفوس ‍ مصفا بشوند از اين ظلماتى كه در آنها موجود است تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند(11).www.zibaweb.com
ايشان تحول روحى و جهش معنوى جوانان را مرهون لطف و عنايت الهى مى دانند و مى فرمايند:
اين ملت به خواست خداى تبارك و تعالى و با عنايت خاصه او اول منقلب شد در معنويات ، جوانها از آن حال سابق برگشتند، به يك حال اسلامى و فهميدند كه اسلام چه بايد باشد و چه بايد بكند، دنبال او اين انقلاب حاصل شد(12).

 

هدفهاى تربيتى از منظر امام خمينى (س)

 غالب متفكران در تبيين اهداف ، به افقهاى دور دست وادى تربيت و عنوان هدفهاى غايى يا دراز مدت ، اهميت ويژه اى مى دهند و آن ها را داراى اولويت مى دانند و در مراتب بعدى به ارائه هدفهاى ميانى (ميان مدت ) و نيز هدفهاى مرحله اى (كوتاه مدت ) مى پردازند.
در نگرش امام خمينى نيز مى توان به روشنى و شفافيت ، چنين مرحلى را دربيان اهداف نظاره گر بود. ايشان معتقدند كه بر مبانى حديث قدسى ، كه فرموده خداى متعال است ، اگر انسان به حقيقت عبوديت نايل و واصل شود، خداوند او را بشارت مى دهد كه در اين صورت : گوش او خواهم بود كه با آن مى شنود و چشم او خواهم بود كه با آن مى بيند (13)

مضمون حديث مذكور، به يكى از غايات و كمالات انسانى اشاره دارد كه در آن مرتبه ، اعضا و جوارح او نيز صبغه الهى پيدا مى كند.
امام در تعبير ديگرى برآنند كه هدف اصلى در تربيت انسان اين است كه انسان طبيعى بشود، يك انسن الهى ، به طورى كه همه چيزش الهى بشود، هرچه مى بيند، حق ببيند(14)
به لحاظ اينكه در تربيت رسمى ، حوزه و دانشگاه متوليانى هستند كه هدفهاى تربيتى را بايد محقق كنند، امام به عنوان يك راهبرد چنين توصيه مى كنند:
همت كنند به اينكه دانشگاه را يك مركزى درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد(15)
...
بايد اشخاص متعهد چه در حوزه هاى علميه و چه در دانشگاه ، كمر خودشان را محكم ببندند براى اصلاح ... و اين دو مركز بايد علم و عمل ، علم و تهذيب را به منزله دو بالى بدانند كه با يكى از آنها نمى شود پريد، قدمهاى بعد تهذيب است (16)

 

اصول تربيت 
در تعريف اصل گفته اند كه آن به معناى ريشه و اساس است و برخى اهل لغت ، آن را به معناى بنيان و تكيه گاه تعريف كرده اند. دكتر هوشيار، اصول تربيت را مبناى رفتار شاگرد و معلم تلقى مى كرد و آن را اساس رفتار پرورشى مى دانست و معتقد بود كه اصول را بايد از نيازهاى فردى و اجتماعى استخراج كرد.
دراين بحث ، به مانند تكيه گاه هاى نظرى و عملى تربيت است كه بر اساس آن مى توان روشها و شيوه هاى تربيتى را اخذ كرد و به عنوان راهكارهاى اساسى ، در فعاليتهاى تربيتى مورد استفاده قرار داد.
در نظام تربيتى اسلام ، اصول عبارت از مفاهيم و تكيه گاههاى نظرى است كه از مطالعه در متن قرآن ، احاديث و سيره نبوى ، كشف ، استخراج و تدوين مى شود تا راهنماى مربيان و معلمان در فعاليتهاى تربيتى باشد.
در اين مبحث ، برخى از اصول تربيت را به گونه اى اجمالى مورد بررسى قرار مى دهيم :

 

اصل ارتباط باطن و ظاهر  
باطن و ظاهر آدمى ، دو جلوه از واقعيت وجودى او را تشكيل مى دهند، اولى ، نمود پيچيده و پنهان اين واقعيت رابه خود اختصاص مى دهد و دومى نمود كم و بيش آشكار و سطحى را شامل مى شود اين دو جلوه از رابطه اى معنادار و عميق با يكديگر برخوردارند.

باطن و ظاهر آدمى ، از تأثير و تأثر متقابلى بر يكديگر برخوردارند.

هر عملى كه آدمى انجام دهد، نشان دهنده تاءثيرى در باطن اوست .

براى تحول آدمى،مى توان او را به اعمالى ترغيب كرد تا به تدريج در باطن او سرايت كند.

بايد باطن را از شوائب تخليه كرد تا در ظاهر نيز آراستگى پديد آيد.

اصل اعتدال
آدمى پيوسته ميان دو افراط و تفريط در نوسان است و آسيبهاى اخلاقى و تربيتى نيز عمدتا از عدم اعتدال ناشى مى شود.
در سفارشهاى اخلاقى پيامبر اسلام (ص ) نيز آمده است كه :
اى مردم معتدل باشيد، زيرا خدا ملول نمى شود، مگر هنگامى كه شما ملول مى شويد (17).
نام نيك و ملايمت و اعتدال ، يك جزء از بيست و چهار جزء پيغمبرى است (18).
اين دين (اسلام ) متين است ، پس در آن با رفق و مدارا وارد شويد(19)

اصل ابتلا  
ابتلا از ريشه بلى به معناى مندرس شدن و فرسودگى آمده است و ظاهرا اهل لغت معتقدند كه چون انسان در معرض شدايد و تنگناها قرار گيرد، از شدت و دشوارى آنها، فرسوده مى شود و در آيات قرآنى به معناى امتحان الهى و آزمون به كار رفته است به عنوان نمونه در آيات 1 و 2 سوره ملك آمده است :
تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير، الذى خلق الموت والحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا
فرخنده است آن كه به دست اوست ملك و سلطنت ، و او بر هر چيز تواناست ، آن كس كه آفريد مردن و زندگانى را تا امتحان كند شما را كه كدام يك در عمل نيكوتريد.
در كلام رسول خدا(ص ) آمده است :
وقتى خدا بنده اى را دوست دارد، وى را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود (20)
وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد، وى را مبتلا سازد و وقتى وى را كاملا دوست دارد، او را خاص خود مى سازد(21)
ابتلاى پيغمبران ازهمه مردم سخت تر است و پس از آن هركه به آنها نزديكتر است ، به اندازه قوت دين خود بلا مى بيند. اگر دين او محكم باشد، ابتلاى او سخت است و اگر دين او سست باشد، به اندازه دين خود بلا مى بيند بلا بر بنده فرود مى آيد تا همه گناهان او را پاك كند(22)
وقتى خداوند براى قومى نيكى خواهد، آنها را مبتلا سازد...(23)
نكته قابل توجه آن است كه دايره ابتلا به اوليا و بندگان الهى محدود نمى شود، بلكه افراد نافرمان و عاصى را نيز دربر مى گيرد ولى نوع بلا انگيزه الهى از نزول بلا و تاءثيراتى كه در هر يك بر جاى مى گذارد، متفاوت است دقت در حديث ذيل اين تفاوتها را تا حدودى آشكار مى سازد.

تجزيه و تحليل  
از بررسى موارد مذكور نكاتى چند حاصل مى شود كه به ترتيب ذيل ارائه مى شود:
انسان ، مجموعه اى بى نظير از قابليتها، تواناييها و ظرفيتهاست .
قرار گرفتن آدمى در شرايط عادى و معمولى زندگى ، موجب شكوفايى بخش محدودى از قابليتها مى شود.
واقع شدن در دايره ابتلا و آزمايش الهى ، موجب آزاد شدن بخش ‍ ديگرى از استعدادها كه در حال كمون ونهفتگى است ، مى شود.
ابتلا (درگيرى با سختيها) موجب مى شود كه فرد نسبت به جنبه هاى قوت و ضعف خويش ، معرفت بيشترى كسب كند و در نتيجه خودآگاهى او رشد مى يابد.

اصل فطرت  
امام خمينى در تمام بياناتى كه سخن از كودك ، نوجوان و جوان به ميان مى آيد، با نگاه حكيمانه اى كه به اعماق وجود آدمى دارند، نفوس آنها را مفطور به فطرت الهى مى دانند و برهمين اساس ، مستعد تحول و تكامل در نظر مى آورند.

اصل تغيير پذيرى انسان  
در حديث قدسى آمده است كه : يا داود، اگر آن بندگانم كه به من پشت كرده اند، بدانند كه به من با چه شوقى انتظار آنها را مى كشم ، هرآينه از شوق مى مردند و جان در بدنشان قرار نمى گرفت .
آدمى ، هر لحظه در موقعيتى خاص براى انتخاب رويكرد يا عملكردى نوين است و نحوه گزينش اوست كه در قبال خود و جامعه مسؤ وليت آفرين مى باشد. از منازعاتى كه ميان انديشه وران علم اخلاق و متفكران تربيتى جريان دارد، تغيير پذيرى خلق و خوى آدمى است .
در مقايسه با برخى از روانكاوان نظير فرويد و كارن هورناى كه دوران كودكى را سرحد و منتهااليه شكل پذيرى انسان فرض مى كنند، با رويكرد يونگ مواجه مى شويم كه مرز تغيير پذيرى وى را تا چهل سالگى مى داند(24)
هر اندازه تغيير پذيرى انسان را باور داشته باشيم ، اميداوارى براى تلاشهاى تربيتى بيتشر خواهد بود.

 

توصيه هاى تربيتى امام خمينى (س)
آنچه از مفاد سخنان و رهنمودهاى امام خطاب به مسؤ ولان رسانه هاى گروهى ، در قالب توصيه هاى تربيتى مى توان ارائه كرد، به شرح زير است :
رسانه هاى گروهى در حقيقت مراكز آموزش و پرورش عمومى هستند و بايد به اين معنا توجه لازم داشته باشند
مسؤ ولان رسانه هاى گروهى ، در خودشان اميد ايجاد كنند و خود را باور نمايند (25).
به اين ملت روحيه بدهند و ملت را ماءيوس نكنند(26).
روحيه عدم وابستگى به شرق و غرب را تقويت كنند(27)
پيروزى ملت در پرتو اطمينان روحى است كه مسؤ ولان رسانه ها و مطبوعات در مردم ايجاد مى كنند(28)
رسانه هاى گروهى ، توانايى ارائه خدمات گرانمايه اى را به فرهنگ اسلام و ايران دارند.
يكى از مهمترين مسؤ وليتهاى رسانه ها، آموزش راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزادمنشانه به ملت است (29)
راهى را كه رسانه ها طى مى كنند بايد در مسير ملت و در خدمت ملت باشد.(30)
از جمله وظايف رسانه ها به ويژه مجلات اين است كه انسانهاى برومند و متفكر تربيت كنند تا براى مملكت مفيد باشند(31)

انسان ، موضوع تربيت 
هر مكتبى ناگزير از تبيين مواضع انسان شناسى ، معرفت شناسى ، ارزش شناسى و هستى شناسى است و در حوزه تعليم و تربيت ، ابتدا جايگاه انسان تعريف و تبيين مى شود و پس از آن از روشهاى تربيتى سخن به ميان مى آيد.

ارتباط جسم و روح

در انسان شناسى از ديدگاه اسلام ، تصويرى كه از آدمى ارائه مى شود، متضمن دو جنبه روح و بدن و ارتباط ميان اين دو است : روح نفخه اى كه از جانب خداوند به او افاضه شده: و نفخت فيه من روحى(32) و ديگر موجودات را از اين جهت ، برخوردار نگردانيده است و بدن محسوس و قواى ظاهرى كه محل تجليات روح مى باشد. امام خمينى (س ) در اين باره مى فرمايند:
بدان كه انسان ، اعجوبه اى است داراى دو نشئه و دو عالم ، نشئه ظاهره ملكيه دنيويه كه آن بدن اوست و نشئه باطنه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است ، داراى مقامات و درجاتى است (33)
بديهى است كه اين دو جنبه نه تنها در ضديت با يكديگر بالضروره نيستند - نظير آنچه در برخى مكاتب عرفانى تلقى مى شود - بلكه با انسجام و هماهنگى با يكديگر مى توانند به حيات آدمى تداوم بخشند و هر يك از حقوقى ويژه برخوردارند. امام در اين خصوص ‍ نيز مى فرمايند:
روح و جسم ، با هم وحدت دارند. جسم ، ظل روح است ، روح باطن جسم است . جسم ظاهر روح است ، اينها با هم يك هستند جدايى از هم ندارند، همان طورى كه جسم انسان و روح انسان وحدت دارد، بايد طبيب جسمى و طبيب روحى ، وحدت داشته باشند، آنها بايد يك باشند(34)

روشهاى تربيت 


روش بصيرت آفرينى

  
آغاز اين بخش را با قسمتى از سخنان مرحوم صدرالمتاءلهين آغاز مى كنيم : هنگامى كه من در كهك به سر مى بردم ، براى تزكيه نفس ‍ مى كوشيدم و در حال تنهايى به فكر فرو مى رفتم و معلوماتى را كه فرا گرفته بودم از نظر ميگذراندم . من مى كوشيدم كه با نيروى علم و ايمان به اسرار هستى پى ببرم و بر اثر اخلاص و تزكيه نفس ، قلبم روشن شد و درهاى ملكوتى و آن گاه درهاى جبروت به رويم گشوده شد و به اسرار دنياى الهى پى بردم و چيزهايى فهميدم كه در آغاز تصور نمى كردم رموز آن بر من مفتوح گردد(35)
اهل لغت در تعريف بصيرت مى گويند كه آن درك دل مى باشد و حجت و دليل را يكى از معانى بصيرت شمرده اند و اين ظاهرا بدان جهت است كه حجت و دليل ، كسب بصيرت و بينانى دل است (36)
در حقيقت ، بصيرت يا بينش به طرز تلقى آدمى از امور و حوادث نيز اطلاق مى شود و به تعبيرى ديگر، بينش ، نوعى آگاهى عميق و گسترده است .
قرآن كريم ، منشاء بينشها را به پروردگار نسبت داده است و مى فرمايند: قد جائكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمى فعليها (37)
به راستى ، بينشهايى از نزد رب شما برايتان آمده است ، پس هر كه در پرتو آن بينا شود، به سود خود چنين كرده است و هركه كورى ورزد، به زيان خود عمل كرده است .
دنيا از رايجترين مفاهيمى است كه بشر نسبت بدان برداشتهاى متفاوت و متضادى دارد. دنيا نامى است بر مرحله اى ابتدايى از هستى وقشرى كم مايه از آن و بعضى از بزرگان بر آنند كه دنيا، صفت است و نه اسم و خداوند براى اثبات بى ارزشى دنيا، حتى اسم آن را نياورده است و صفت آن را كه به معناى محل و مكان پست بى ارزش ‍ مى باشد، ذكر فرموده است .


رويكرد قرآن به ماهيت دنيا  


در بينش قرآن ، دنيا اين گونه معرفى شده است :


قل متاع الدنيا قليل و الاخرة خيرلمن اتقى (38)

بگو كه زندگانى دنيا، متاعى اندك است و جهان آخرت ابدى براى هر كس كه زندگى خدا ترس باشد بهتر است .
و ماهذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار، الاخرة لهى الحيوان لوكانوا يعلمون (39)www.zibaweb.com
و اين زندگانى چند روزه دنيا، فسون و بازيچه اى بيش نيست و زندگانى اگر مردم بدانند به حقيقت در آخرت است .
در رويكرد قرآن ، نوعى ، تقابل دنيا و آخرت مشاهد مى شود، دنيا و آنچه در آن است ، عارى از حقيقت پايدار و نوعى بازيچه تلقى شده و در مقابل برترى جهان آخرت بر دنيا اثبات شده است و در نهايت درك چنين حقيقتى را براى همه ، مورد ترديد قرار مى دهد.
رويكرد معصومين (ع ) به ماهيت دنيا  
نوع تلقى پيشوايان معصوم (ع ) از دنيا در محورهاى زير، تجلى مى يابد رسول اكرم (ص):
فليتزود العبد من دنياه لاخرته و من حياته لموته
بنده الهى بايد از دنياى خود براى آخرت ، توشه اى بيندوزد. رسول اكرم (ص :)
شرالناس من باع آخرته بدنياه
بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد.
حضرت محمد(ص):
ما خلقتم للفناء بل خلقتم البقاء
شما براى فنا و نيستى آفريده نشده ايد، بلكه جهت بقا و جاويد زيستن به وجود آمده ايد .
رسول اكرم (ص: )
من بكى على الدنيا دخل النار
كسى كه براى دنيايش گريه كند، جاى او فردا در آتش خواهد بود.(40)

 

توصيه ها و راهكارهاى تربيتى  
به لحاظ اهميت خاصى كه اين روش در ساختن شخصيتهاى محكم و نيرومند نوجوانان و جوانان دارد، برخى پيشنهاد وتوصيه هايى را كه در اين راه مفيد واقع مى شود، ارائه مى كنيم :
1.
شرح حالها و زندگينامه هايى از چهره هاى درخشان و پر فروغ فرهنگ اسلام و ايرانى تهيه شود و با تاءكيد بر اين مطلب كه چه عواملى موجب الگو شدن آنان شد، در اختيار نسل نوجوان و جوان جامعه قرار گيرد.
2.
با توجه به ارزش ، اعتبار و ماندگارى فرهنگ مكتوب ، توصيه ميشود كه زندگينامه هاى مذكور و به خصوص زندگينامه امام خمينى در چند سطح ويژه كودكان دبستانى ، نوجوانان در دوره راهنمايى ، نوجوانان دبيرستانى ، جوانان دانشگاهى و عموم مردم با ميانگين دانش عمومى ، تدوين ، تنظيم و توزيع شود تا آينده سازان ميهن اسلامى ، الگوهاى خود را از متن فرهنگ خودى و متكى بر باورهاى الهى اخذ كنند.
3.
در تدوين زندگينامه فرزانگان ، بر ارزشها، ويژگيها و رويكردهاى آنان تاءكيد بيشترى به عمل آيد تا خود اشخاص ، زيرا در روش اسوه پردازى تاءكيد اساسى بايد بر معيارها باشد تا مصداقها، نوجوانان و جوانان ، چنانچه ابتدا معيارها را به درستى بشناسند، مى توانند به مصداقها دست يابند. ولى آشنايى صرف با مصداقها، خطر از دست دادن معيارها را در پى دارد. اين گونه معيارها باگذشت زمان ، دستخوش آسيبهايى نظير گذشت زمان ، تغيير و تحولها نمى شود.
4.
همگام با معرفى و تبيين الگوها به جوانان و همزمان با آن ، ضرورى است به تقويت تفكر انتقادى آنان نيز اهتمام شود، اين امر، مانع مطلق نگارى شخصيتها و الگوها مى شود، زيرا به غير از ذوات مقدس اهل بيت - عليهم السلام - كه معصوم هستند، ديگران حتى فرزانگان در معرض نقص و خطا مى باشند و به منظور پيشگيرى از بدبينى و سوء برداشت نسل جوان ، تقويت تفكر انتقادى ، راهكار مناسبى تلقى مى شود.
5.
در معرفى ارائه الگوها به نسل جوان ، شايسته است به آنان بباورانيم تا سعى كنند از كمالات ويژگيهاى برجسته الگوها، اگر مى توانند، قدمى فراتر نهند و به رشد و تعالى بيشترى دست يابند.
امرسون مى گويد: استمرار در اعمال گذشته ، عفريت مغزهاى ، كوچك است كه مورد ستايش سياستمداران ، فيلسوفان و كاهنان دون پايه قرار مى گيرد. روح بزرگ با استمرار بر هيچ كار توانا نيست و اگر چنين كند بدان ماند كه با سايه خودش بر ديوار سرگرم باشد.
6.
تكريم مناسبتها و ايام الله و به ويژه بزرگداشت ولادت معصومان و بزرگان دين واهميت دادن به ايام شهادت و رحلت آنان ، دريچه هايى از شناخت و معرفت فرزانگان را به روح وقلب جوانان مى گشايد و آنان را در همانند سازى بهينه ، يارى مى بخشد. قرآن كريم با تاءكيد بر همين امر مى فرمايد:
و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب
هر كه بزرگ داشت شعارهاى خدا را همانند آن ، از پرهيزكارى دلهاست .

منابع :

·        تربيت اسلامي با تاكيد بر ديدگاه امام خميني (ره)

·        آداب تعليم و تعلم در اسلام

·        قرآن ، سبا/ 46

·        بحارالانوار، ج 78، ص 333

·        امام خمينى ، شرح حديث جنود عقل و جهل ، ص 154

·        آويبورى ، لرد، در جستجوى خوشبختى ، ص 107

·        371 p education of philosophies modern s john brubacher

·        آيين انقلاب اسلامى (گزيده اى از انديشه ها و آراى امام خمينى ) ص 201

·        جوانان از ديدگاه امام خمينى ، تبيان (دفتر شانزدهم ) ص 163، 164

·        امام خمينى ، شرح حديث جنود عقل و جهل ، ص 107

·        آيين انقلاب اسلامى ، ص 229

·        راهنماى انسانيت ، ترجمه و تدوين مرتضى فريد تنكابنى ، ص 44

·        فريد تنكابنى مرتضى ، الحديث ج 2 ص 50

·        راهنماى انسانيت ، ترجمه و تدوين مرتضى فريد تنكابنى ، ص 20

·        شولتس ، دوان ، روانشناسى ، كمال ، ترجمه گيتى خوشدل ، بخش يونگ .

·        قرآن ، حجر / 29

·        امام خمينى ، چهل حديث ص 5

·        آيين انقلاب اسلامى ، (گزيده اى از انديشه و آراى امام خمينى ) ص 192

·        مختارى ، رضا، سيماى فرزانگان ، ص 38

·        قريشى ، رضا، قاموس قرآن ، ج 1 ص 195

·        قرآن ، انعام / 104

·        قرآن نساء77/

·        قرآن ، عنكبوت / 64

                           شكوفه هاى سخن،سيد على لواسانى ص60-53

 
http://www.tehranedu.com/?pgurl=/articles/Details.asp&newsCode=12&unitCode

گردآورندگان:

هما حاجتي بيرگاني  كارشناس  اقامه نماز

رقيه گلزاري كارشناس مسئول اقامه نماز آموزش و پرورش منطقه 5 تهران اسفند 1385

www.zibaweb.com

سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ،معلمین،مشاوران، کلاس درس ، روش های تدریس و مدیریت

_صفحه اصلی سایت زیبا وبwww.zibaweb.com  

.