جلسات آموزش خانواده،آسیب شناسی خانواده،نقش خانواده در تربیت فرزندان،تربیت دینی،روز جهانی خانواده،تضاد شیوه های تربیتی خانواده و مدرسه کلمات کلیدیkeywords:
www.zibaweb.com
زیبا وب ،سایت مفید برای
خانواده های
ایرانی
گرد آوری حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب
خانواده و نقش عملکرد آن در تربیت دینی ، تضاد شیوه های تربیتی خانواده ومدرسه
در تربیت اخلاقی، تربیت دینی از جایگاه رفیع برخوردار است. تحقیقات انجام شده نشان
میدهد که تربیت دینی توسط خانواده ها نقش اساسی در سلامت روان و سازگاری اجتماعی
دارد. همچنین پژوهش ها مؤید این مطلب است که مذهب می تواند خویشتن داری را که عنصر
اساسی در تربیت است افزایش دهد و در این میان خانواده می تواند بعنوان اصلی ترین و
اساسی ترین عنصر تربیت دینی تلقی شود.
هدف از تربیت دینی آن است که مربی چه در مقام معلم و چه در مقام والدین شور و شوق
فطری کودک را نسبت به جلال و جمال الهی پرورش دهد و از رهگذر آن فضایل اخلاقی را به
ملکات اخلاقی مبدل سازد.
برای آنکه بتوان تعریفی از تربیت دینی به دست آورد نخست باید به تبیین معنای
«تربیت» و «دین» پرداخت.
تربیت عبارتست از: «فراهم آوردن زمینه ها و عوامل به فعلیت رساندن یا شکوفا ساختن
استعدادهای شخص در جهت رشد و تکامل اختیاری او به سوی هدفهای مطلوب»[1]
دین در لغت به معنای جزا، اطاعت و قهر و غلبه، عادت، انقیاد، خضوع و پیروی است و در
اصطلاح عبارتست از: «مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی که برای اداره
امورجامعه انسانی وپرورش آنها بکار گرفته میشود».[2]
با عنایت به تعریفی که از «تربیت» و «دین» به عمل آمده می توان گفت تربیت دینی
فرایندی است دو سویه میان مربی و متربّی که ضمن آن مربی با بهره گیری از مجموعه
عقاید، قوانین و مقررات دینی تلاش می کند تا شرایطی فراهم آورد که متربی آزادانه در
جهت رشد و شکوفایی استعدادهای خودگام برداشته، به سوی هدفهای مطلوب رهنمون گردد.
تربیت دینی همچون سایر جنبه های تربیت مانند تربیت جسمانی، ذهنی، اخلاقی و...
فرایندی است دو سویه که باید آموخته و فراگرفته شود، با این تفاوت که این نوع تربیت
از سایر انواع تربیت است و باید دقت و ظرافت خاص انجام شود. یادگیری در تربیت دینی
دارای سه بعد شناختی، عاطفی و رفتاری است که خانواده ها در هر بعد وظایف خاصی را
باید بکار گیرند. که در اینجا به دو مورد از این ابعاد اشاره می کنیم.
1- بعد شناختی:
خانواده ها نخست باید به کودکان اندیشیدن را بیاموزند. این منظور به دست نمی آید،
مگر آنکه مقدمات آن فراهم آمده باشد. فکر، نخست با احساس آغاز می شود. از ترکیب
تاثرات حسی، عقل حسی و مفاهیم، و از ترکیب مفاهیم، ادراک عقلانی حاصل می شود.
خانواده نخست باید آموزش را از آشنایی کودک با طبیعت آغاز کند. بدین معنا که درباره
نظم و زیبایی سخن گفت: سپس رابطه طبیعت را با خدا تبیین کرد، به تدریج که کودک رشد
می کند می توان مفاهیم دینی را بدو آموخت.
باید به کودک آموخت که تصور خداوند در هر حالت و هر شکل باید همراه با تقدیس و
تکریم باشد. باید مراقب بود تا والدین و سایر اعضای خانواده بی جهت نام مقدس خداوند
را به زبان نیاورند زیرا دیده شده که به خاطر هر چیز بی ارزشی به نام خدا قسم می
خورند و با این کار قداست نام خدا را کم رنگ می کنند و کودکان نیز به تبعیت از
خانواده بطور مکرر و بی جهت نام خدا را به زبان می آورند.
2- بعد رفتاری:
مربی در خانواده چه در جایگاه پدر و مادر و چه در جایگاه خواهر و برادر باید سعی
کند تا در کودک فضایل اخلاقی به ملکات اخلاقی مبدل گردد. برخی از فلاسفه معتقدند که
باید فضایل اخلاقی چنان در روح آدمی رسوخ کند که حتی در خواب هم به عمل خلاف
نیندیشند و این ممکن نیست مگر آنکه عادات نیک از کودکی در وی پرورش یابد. به همین
جهت تربیت را فن تشکیل عادات دانسته اند. گرچه برخی از علمای تعلیم و تربیت جدید
تشکیل عادات را روشی تلقینی دانسته آن را مغایر با تربیت می دانند، اما اکثر
متفکرین تعلیم و تربیت بر این نکته اتفاق نظر دارند که باید تلاش کرد تا از طفولیت
،کودک در خانواده خود به عادات نیک خو گیرد و پرورش یابد.[3]
یکی از راههایی که کودک می تواند به وسیله آن دارای عاداتی نیک و رفتاری پسندیده
گردد، داشتن الگوی مناسب است. بهترین الگو برای کودک خانواده و در خانواده پدر و
مادر در رتبه نخست قرار دارند. گرچه محیط پیرامون آدمی، جامعه، فرهنگ، حکومت و به
خصوص مدرسه، تاثیر بسزائی در تربیت دینی و اخلاقی کودک دارد، اما خانواده از جایگاه
ویژه ای برخوردار است. کودکان از سالهای نخستین زندگی خود از طریق الگوپذیری به
یادگیری می پردازند.
والدین که عامل اصلی تربیت او هستند و مهمترین نقش را در پرورش وی ایفا می کنند
آنها از یک سو عامل وراثتند و از سوی دیگر عامل محیطی، در جنبه وراثت خصایص بسیاری
را از خود و اجداد خود به فرزندان منتقل می کنند و در جنبه محیط نیز دامان والدین
نخستین مدرسه برای کودک است که در آن، همتهای بلند، ارزشهای عالی، خلق و خوی نیکو و
آزادگی و یا به عکس پستی ها، توسری خوریها، کج خلقی ها و انزواطلبی ها را می آموزد.
غالباً دیده شده که تقریبا از اواخر سالهای دوم، به خصوص سال سوم زندگی کودک به
تقلید از اطرافیان خود می پردازد. بطوری که می توان به نیکی دریافت کرد که کودک
رفتار ایشان را در نظر دارد و از ایشان تقلید می کند. علاقه کودک به پدر و مادر و
محبتی که از ایشان می بیند سبب می شود تا به همانند سازی با ایشان همت گمارد. به
همین جهت است که رفتار والدین نقش اساسی در تربیت فرزندان خواهد داشت. [4]
برای اینکه این الگو پذیری کودک از والدین در خانواده بنحو احسن صورت گیرد مهمترین
عامل یکی بودن کردار و گفتار در خانواده است. آنچه پدر و مادر می گویند و بدان عمل
می کنند برای کودک به منزله حجت تلقی شده و از اعتبار خاصی برخوردار است. بنابراین
همخوانی کردار و گفتار تائیدی است بر آنچه والدین، کودک خود را به آن ترغیب می
کنند. عدم هماهنگی میان قول و فعل ایشان نه تنها نصایح آنان را بی اعتنا می سازد،
بلکه موجب می شود. تا شخصیت پدر و مادر نزد فرزند کم رنگ و بی رونق شده، درموارد
دیگر نیز خود را ملزم به اطاعت از پدر و مادر نبیند. [5]
توصیه های کلامی و به بیان دیگر پند و اندرز شیوه ای است که اگر با رعایت نکات روان
شناختی همچون حفظ احترام مخاطب، پرهیز از تکرار و توضیح بیش از حد، بهره گرفتن از
استدلال و توجیه منطقی انجام شود تاثیر بسزایی خواهد داشت، اما با این وجود عمل
مرتبه ای بالاتر را داراست. برای مثال ما به عنوان مربی می توانیم به کودکان
بیاموزیم که چرا و چگونه باید در حفظ بهداشت محیط زندگی خود بگوشیم و چه وظایفی در
این زمینه داریم. اما هر گاه بر روی زمین آشغالی دیدیم خود آنرا برداشته، در محل
زباله قرار دهیم تاثیر بیشتری خواهد داشت، زیرا اولاً او را با وظایف خود آشنا کرده
ایم و ثانیاً متوجه خواهد شد که کار برای همه حتی مربی نه تنها وظیفه بلکه افتخار
است تا مصداق آیه شریفه:
«اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم»[6] واقع نشوند.
اندیشمندان و مربیان بزرگ مسلمان درباره اهمیت و ارزش تربیت در خردسالی و کودکی چه
نکته ها و چه سخنها که نگفته اند.
غزالی می گوید: بدان که کودک امانتی است در دست مادر و پدر، و آن دل پاک وی چون
گوهری است نفیس، و نقش پذیر است چون موم و از همه نقشها خالی است. چون زمینی پاک
است که هر تخم که در وی افکنی، بروید، اگر تخم خیر افکنی به سعادت دین و دنیا شریک
باشند، واگر برخلاف این باشد، بدبخت شود و ایشان در هر چه بر وی رود شریک باشند.[7]
خانواده هایی که آرزو دارند فرزندان صالح، راستگو، معتقد و اهل نماز و عبادت داشته
باشند باید خود چنین باشند. وقتی خانواده ای خود از مقیمین صلاه باشند، نونهالان
چنین خانواده ای نیاموخته، اهل نماز می شوند. چیزی که نیاز به آموختن دارد، فصول
نماز است نه اصول نماز.
تربیت دینی و عبادی فرزندان در خانواده همچون آموختن شنا به ماهی است. پیامبر اکرم
(ص) می فرماید: «کل مولود یولد علی الفطره حتی تکون ابواه یهودانه و ینصرانه»[8]
ترجمه: هر نوزادی به فطرت (اسلام و توحید) متولد می شود، آنگاه پدر و مادر او را به
یهودیت و نصرانیت گرایش می دهند و از راه فطرت منحرف می سازند.
غریزه تقلید یکی از عزایز نیرومند و ریشه دار انسان است. اگر این غریزه نبود کودک
چگونه می توانست بسیاری از رسوم زندگی، آداب معاشرت، غذا خوردن و... را فرا گیرد؟
چشم و گوش برای کودک چونان دریچه ای است که بطور مستمر می بیند و می شنود و ذهنش
همانند آینه از مشاهدات خود عکس می گیرد و ضبط می کند. کودک برای ساختن شخصیت خود
نیاز به الگو و اسوه دارد. خانواده و بخصوص والدین باید از این غریزه تقلید کمال
بهره را بگیرند و تربیت دینی را از این طریق به کودک خود بیاموزند، همانگونه که
پیامبر اکرم (ص) اسوه و الگوی نسل بشر اینگونه آموخت: «صلوا کما رایتمونی اصلی»
همانگونه نماز گزارید که من انجام میدهم. والدین نمی توانند تنها با توسل به گفتار،
کودکان خود را به رفتار نیک رهنمون گردند، مگر آنکه با رفتار و عمل، گفتار خود را
تایید کنند.
امام صادق (ع) می فرماید: «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه
بالسنتکم»[9] مردم رابا رفتار وعمل خودبه حق رهبری کنید، نه با زبان خویش.www.zibaweb.com
قرآن این حقیقت را به زیباترین لفظ و معنی بیان می کند: «یا ایها الذین آمنوالم
تقولون ما لا تفعلون»[10] ای ایمان آورندگان، چرا می گویید آنچه را که عمل نمی
کنید.
در خانواده والدین به عنوان اصلی ترین عضو آن باید در تربیت دینی کودکان تلاش کنند
تا متربی از سرشوق و اشتیاق به تجارب درونی دست یابد، به نحوی که خود بتواند فطرت
خداجوی خود را کشف کند و تجربه دینی را بطور حضوری شهود نماید. این ممکن نخواهد شد
جز با عشق. عشق کلید تربیت دینی است. کسب فضایل اخلاقی باید به واسطه عشق به خداوند
حاصل شود. انسان کامل کسی است که بتواند گرایش های والای انسانی، همچون کمال طلبی،
حقیقت جویی، خداجویی، علم طلبی، عدالت خواهی و... را در خود کشف کند و بپروراند. در
حقیقت جمال معنوی است که می تواند دل را مهیای کمال سازد. برای شناخت حقیقت می توان
از عقل و استدلال و نیز دل مدد جست. [11]
در گرایش کودکان و نوجوانان به امور دینی و مذهبی عناصر مختلفی نقش دارند. از جمله
مهمترین و مؤثرترین این عوامل خانواده می باشد.
تربیت و آموزش، انتقال اطلاعات نیست بلکه تغییر در جهان بینی است.[12] هیچ تربیت و
آموزشی بدون زمینه سازی، موفق نیست. اگر مجموعه عناصر و عوامل تاثیرگذار در ارسال
یک پیام ارزشی، از وحدت و هماهنگی لازم در عمل برخوردار نباشد، نمی تواند موثر واقع
شوند و چه بسا آثار یکدیگر را خنثی کنند.
عناصر و عوامل تاثیر گذارنده در محیط خانه ، مدرسه و جامعه در القای یک ارزش معنوی
و رسانیدن پیام و بیان روح مذهبی ، اگر عملاً یکدیگر را نفی کنند و یا در برنامه ها
و اظهار مطالب ، هر کدام راه و هدفی متفاوت و مغایر با یکدیگر بپیمایند ، در ذهن
فرد تناقض بوجود می آورند و پیام منجر به ایجاد انگیزه ، شوق ، اراده و عمل نمی
شود. اما در این میان ، یک نکته مهم و قابل توجه را نباید فراموش کرد که اگر تربیت
دینی و مذهبی خانواده ای اساسی و ریشه ای باشد ، فرد تربیت شده می تواند در برابر
تندبادهای مختلف فرهنگی و اجتماعی مقاومت کند و از مسیر صحیح زندگی خارج نشود.
آموزش و پرورش روحیة مذهبی مناسب ، ابتدا از خانه شروع می شود و خانواده نقش مهمی
در انتقال فرهنگ دینی از خود بروز می دهد.
حضرت امام (ره) با اشاره به تاثیر محیط خانه ، بویژه نقش مادر در سرنوشت فرزند می
فرماید: دامن مادر بزرگترین مدرسه ای است که بچه در آنجا تربیت می شود. آنچه بچه از
مادر می شنود غیر از آن چیزی است که از معلم می شنود. بچه از مادر بهتر می شنود تا
معلم ، در دامان مادر بهتر تربیت می شود تا در جوار پدر یا در جوار معلم.[13]
از این رو پاکسازی محیط خانه از بدآموزیهای رفتاری و اخلاقی و ارائه الگوهای شایسته
از مسئولیتهای جدی والدین است.
آداب و عبادات مذهبی چون پاسخی به عالی ترین نیازهای معنوی است ، اگر بطور طبیعی و
با جلب رضایت قلبی ارائه شود ، احساس خوشایند را در آنان بر می انگیزد و متربی آن
را براحتی جذب می کند ، چرا که عواطف و احساسات ، مهمترین نقش را در تکوین ، رشد و
پرورش شخصیت جوان و نوجوان دارند. بدیهی است زمانی که کودکان و نوجوانان در معرض
یادگیری و آموزش احکام و عبادات قرار دارند ، لازم است برای این موضوع زمینه سازی
شود تا همراه با آموزش ، احساس خوشایند در او ایجاد گردد و به این ترتیب، نتیجه ای
مطلوب به بار آورد. در اینصورت، تقویت چنین گرایش فطری نیز بسیار آسان و طبیعی
خواهد بود. کسب عادتها و رفتارهای مذهبی بیش از آنکه متاثر از اندرزها و سخنان
والدین باشد، معلول پذیرش رفتار، عواطف و احساسات مرتبط و همراه با مهر و محبت آنان
است.[14]
با برانگیختن احساساتی خوشایند در حین انجام فرایض مذهبی در کودکان و نوجوانان،
زمینه یادگیری رفتارها و احساسات مطلوب فراهم می گردد و این نیز به نوبه خود موجب
تقویت انگیزه و گرایش به نیایش و ارتباط با پروردگار متعال می شود. یادگیری بیشتر
رفتارها و گفتارهای کودکان و نوجوانان، براساس مشاهداتی است که نسبت به اعمال
والدین دارند و نیز احساسی که فضای ارتباطی خانواده در آنها پدید می آورد، در این
امر موثر است. در کانون خانواده است که گرایش دینی افراد تقویت می شود و خمیر مایه
شخصیت مذهبی در آنان تکریم می یابد.
به عنوان مثال هنگامی که شب در خانه دست از سخن گفتن و بازی کردن با کودک دو ساله
خود برمی دارید و سجاده ای پهن می کنید و به نماز می ایستید، از همان آغاز، کودک
شما حس می کند که شما در حال خاصی به سر می برید، می بیند هر چه شما را صدا می کند
جواب او را نمی دهید، بلکه در عوض کلماتی به زبان می آورید که با حرفهائی که به او
می زنید فرق دارد. گاهی خم می شوید و قدری می نشینید و پس از چند بار نشستن و
برخاستن، دوباره با او صحبت می کنید. همچنین وقتی نیمه شب فرزند از خواب برمی خیزد
و چراغ را برخلاف شبهای دیگر روشن می یابد و پدر و مادر را می بیند که دور سفره ای
نشسته اند و غذا می خورند و دعا می خوانند و پس از ساعتی، دیگر چیزی نمی خورند، با
این تجربه، روزه عملاً در ذهنش نقش می بندد. وقتی به این ترتیب در دوران کودکی در
خانه و خانواده عملاً با نماز و روزه و طهارت و نجاست و محرم و نامحرم و حلال و
حرام آشنا می شود، اندک اندک اوضاع و احوال حاکم بر خانواده، به اعمال و آداب
اسلامی تأدّب پیدا می کند. برای کسانی که از سابقه پرورش خانوادگی با آداب اسلامی
بی بهره اند، عمل کردن به فرائض اسلامی مثل پریدن در استخری پر از آب سرد است. کسی
که بر لب چنین استخری ایستاده می تواند نظراً خودش را قانع کند که باید به درون
استخر بجهد اما عملاً پایش می لرزد، اختلافی که میان درجه حرارت تن او و آب استخر
وجود دارد، انتقال دفعی از بیرون به درون استخر را مشکل می سازد، اینست که اگر مصمم
به آب تنی باشد ابتدا سرانگشت پای خود را تر می کند بعد دستی به سر و سینه خود می
کشد و خلاصه مدتی با آب بازی می کند تا بتواند دل به دریا بزند و با تمام بدن در آب
فرو رود، بسا که همین ترس او از سردی آب سبب شود تا هرگز عملا وارد استخر نشود و
همواره در کنار آب بنشیند. طفلی که از بدو تولد در فضای اسلامی بزرگ شده است، هرگز
خود را با انتقالی این چنین نامانوس و دشوار مواجه نمی بیند، او به شناگری می ماند
که از اول بی آنکه ابهت و غرابت و گزندگی سرمای آب استخر یکباره دست و پای او را
سست کرده باشد، خود را تا گردن در آب می بیند، و اگر تصمیم به شنا کردن بگیرد دیگر
ترس از آب، میان تصمیم و عملش فاصله ایجاد نخواهد کرد.[15]
بسیاری از رفتارها و گرایشهای کودک و نوجوان، از قبیل گرایش به نماز و روزه، شرکت
در کارهای خیر و اهمیت دادن به وظایف و تکالیف دینی، غالباً متاثر از تجارب خوشایند
تربیتی آنان در خانه و خانواده است. کودکان بشدت نیازمند و تشنه یادگری هستند و
احتیاج به امنیت و آرامش خاطر و اتصال به یک قدرت، رحمت و عطوفت دارند. آوای ملکوتی
قرآن و نوای دلنشین اذکار نماز، حتی در دوران بارداری مادر موجب جنب و جوش و
شکوفایی گرایش و احساسات دینی در کودک می شود.[16]
حضرت علی (ع) می فرماید: «قلب نوجوان، همچون زمینی خالی است، هر بذری که در آن
افکنده شود می پذیرد. من پیش از آنکه دلت سخت گردد و فکرت مشغول شود، به ادب و
تربیت تو مبادرت کردم».[17]
بنابراین خانواده در تربیت دینی فرزندان و هدایت صحیح آنها بسوی رستگاری و اعمال
صالح بیشترین و مؤثرترین نقش را در برابر سایر عوامل دارد، هر چند که نقش عوامل
دیگر را نمی توان انکار کرد اما اگر تربیت دینی در یک خانواده به نحو احسن و با
نظارت و کنترل دقیق و دور از هر گونه افراط و تفریط صورت گیرد، می توان بر بسیاری
از دوگانگی ها و عوامل مخرب و تاثیرگذار دیگر غلبه کرد. چگونه است که در خانواده ای
دختری با دیدن همکلاسی ها و دوستان خود از پدر و مادر خود تقاضا می کند چادر را از
سر بردارد و همانند دوستانش در انظار حاضر شود و از سوی دیگر در خانواده ای دیگر در
همان شهر، وقتی پدری در مهمانی اقوام و خویشان خود رو به دخترش می کند و به شوخی به
او می گوید: در اینجا غریبه نیست چادرت را از سر بردار، آن دختر با ناراحتی و اخم
اتاق را ترک می کند، این تفاوتها به نقش و نحوه تربیت دینی یک خانواده برمی گیرد.
وقتی در خانواده ای صدای آهنگهای بندری و ترانه های غربی آنقدر بلند باشد دیگر
فریادهای یا حسین بسیجیان لای نیزارهای اروند جا می ماند و به گوش نمی رسد.
وقتی پدر و مادرها می نشینند فیلمهای مبتذل را از طریق ماهواره وویدئو و غیره با
کیف تماشا می کنند و قربان صدقه فلان هنرپیشه و فلان خواننده می روند و آنها را
الگوی زندگی خود قرار می دهند دیگر وقت ندارند که به سیلی خوردن حضرت زهرا (علیها
السلام) فکر کنند و معصومین (علیهم السلام) را الگو و نصب العین زندگی خود قرار
دهند و بچه های خود را با راه و رسم این بزرگواران آشنا سازند.
وقتی خانواده ای افتخار می کند که بچه شان «همبرگر» را درست تلفظ می کند و به پیتزا
علاقه پیدا کرده است. وقتی بچه ها می بینند که مادرانشان کنار خیابان بدنبال
جواهرات می گردند و پوست گوزن می پوشند و روسری ژورژت سر می کنند. وقتی پدرانشان
غیرتشان را گم کرده اند و توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند، دیگر
چگونه توقع داریم که بچه ها تحت تاثیر تربیت دینی به اصول و ارزشهای فرهنگ دینی خود
پایبند باشند.
بنابراین خانواده باید تلاش کند که آموخته های مذهبی کودکان با تجارب و احساسات
خوشایندی شکل بگیرد. سعه صدر، ابراز احساس خرسندی و روحیه رضایتمندی، گرایش به این
احساسات مذهبی را برای کودکان گوارا می سازد.
مشاهده رفتار اطرافیان (بخصوص والدین) انگیزه ای قوی و غنی برای یادگیری و آموزش
فرزندان است. وقتی که کودک نسبت به رفتار و نحوه حرکات و حرف زدن والدین و اطرافیان
کنجکاو می شود، باید توجه داشت که کنجکاوی وی بی هدف و بی نتیجه نیست، بلکه متضمن
الگوگیری و مشارکت فعالانه او به صورت تجربه ای جدید در فرازهای حساس زندگی است.
زمانی که نوجوان، الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در موقعیتها و شرایط مختلف زندگی،
در رفت و آمدها، میهمانیها و برخورد بستگان و دوستان مشاهده می کند احساس شادمانی،
شوق و شعف سراسر وجودش را فرا می گیرد و عمیقا نسبت به رفتار آنها کنجکاو می شود و
از آنان الگو می گیرد.
مهیا کردن چنین فضایی، بخصوص اگر همراه با مشارکت فعال کودکان و نوجوانان و همسالان
آنان باشد برایشان بسیار دلنشین و دلپذیر است و همین امر بتدریج گرایش به امور
مذهبی و روحیه اجتماعی را در آنان تقویت می کند. بدیهی است هر قدر الگو محبوبتر
باشد، یادسپاری رفتار آسانتر می گردد. نگاهها و حالات و به سر بردن در این لحظات،
غرق در سرور و شادی می شوند و سعی دارند که خود نیز این قبیل رفتارها را با اشتیاق
تمام باز آفرینی کنند. پدر و مادر و اهل خانه اگر در رفتارهای خود، به راست گویی،
صداقت، عفاف و حجاب، صبر و بردباری و توجه به حساسیت نسبت به اوقات نماز ارج بنهند
و در عملکردهای خود ثابت قدم باشند، تاثیر گذاری و درون سازی گفتار و رفتارشان به
مراتب بیشتر از زمانی است که تنها با گفتار و یا اجبار، فرزندان خویش را به کارهای
مذهبی وادار سازند، در حالیکه خود در عمل سهل انگاری می کنند. لحظه های حساس و
پرجاذبه رفتار پدر و مادر در ایجاد فضای دوستانه، صمیمی و دلنشین عاطفی در مواجهه
با فرزندان، سبب می گردد که آنان بدون زحمت، رفتار مورد علاقه خود را مورد توجه و
تقلید آگاهانه قرار دهند. پدر و مادر و اعضای خانواده، اگر توجه داشته باشند که در
خانه، سفر یا گردش، در میمهانی و یا در حین کار و بطور کلی در هر موقعیتی به اصول و
احکام دینی پایبند باشند و به آن اهمیت دهند، در تلقی و نگرش فرزندان نسبت به فرایض
دینی تاثیر مضاعف خواهد داشت. [18]
بجاست که خانواده ها با الهام از فرهنگ غنی اسلام و احکام و تعالیم آن به تربیت
صحیح فرزندان مراقبت و تربیت نیاز دارد و این جز از طریق عمل صالح و تادب به آداب
شریعت و پرهیز از عوامل غفلتزا میسر نخواهد شد.
«ان فی دلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید»[19]
حامد واحدی دبیر معارف اسلامی ناحیه گرگان
http://www.bazyab.ir/
***********************************
به مناسبت روز جهاني خانواده
خانواده به عنوان ركن اساسي تربيت، نقش بسيار مهمي در كمك به رشد و تربيت كودكان
ايفا ميكند، اين امر به ويژه در اولين سالهاي زندگي كه تجربههاي اوليه كودك
در حال شكل گرفتن است، از اهميت شايان توجهي برخوردار است. غالب رفتارهاي انسان
بر اساس يادگيري است و اولين و مهمترين پايگاه يادگيري كانون خانواده است.
بسياري از مهارتها در نخستين سالهاي زندگي فراگرفته ميشوند. در اصل خانه و
خانواده پايههاي اجتماعي شدن و ساختار شخصيت كودك را بنيان ميگذارند. ايفاي
نقش پدر و مادر به عنوان عامل پرورشي در چارچوب خانواده شرط استقرار شخصيت سالم
كودك خواهد بود.
از خانه و خانواده است كه ميتوان پيرامون محور رواني كودكان نخستين نصفالنهارهاي
شخصيت را ترسيم كرد، چرا كه ساختن انسان در دوران كودكي بسيار آسانتر از زمان
بزرگسالي است. طبع لطيف و زمينه مساعدي كه كودك در محيط خانواده دارد، بهترين
شرايطي است كه ميتوان شايستهترين بذرهاي تربيتي را پرورش داد. حضرت علي(ع) ميفرمايد:
«صفحه دل كودك همچون زمين مستعدي است كه هيچ گياهي در آن نروييده و آماده هر
نوع بذرافشاني است». امام محمد غزالي نيز در كيمياي سعادت چنين آورده است: «بدان
كه كودك امانتي است در دست مادر و پدر و آن دل پاك وي چون گوهري است نفيس و
نقشپذير است چون موم و از همه نقشها خالي است. چون زميني پاك است كه هر تخم در وي
برويد، اگر تخم خيرافكني به سعادت دين و دنيا برسد و مادر و پدر و استاد
در آن ثواب شريك باشند و اگر برخلاف اين باشد، بدبخت شود و ايشان در هرچه بر
وي رود شريك باشند.»
خانواده به عنوان يك محيط طبيعي كه تربيت كودك را برعهده دارد، رشد جسماني،
عاطفي و اجتماعي كودك را تحت تأثير قرار ميدهد. خانواده بايد كانون محبت،
توجه ، احترام و در عين حال مركز اعمال نظم و انضباط باشد تا كودك بر اثر محبت
شورانگيزي كه از پدر و مادر ميبيند، آنها را الگو قرار داده و خود را با
آنها منطبق سازد.
كودك متأثر از تمام انگيزههاي خانوادگي است و رفتار او از اين محيط تأثير ميپذيرد.
والدين به عنوان الگوهاي اصلي زندگي كودك، احساسات، علايق، ويژگيهاي اخلاقي و
شخصيتي و حتي منطق قضاوتي و ارزشي خود را به او منتقل ميكنند و كودك با علاقه و
وجد تمام اين معيارها را دروني ميكند و شخصيت در حال تكوين خود را با آن وفق
ميدهد. ارتباط ميان كودك و والدين نيرومندترين و قويترين نوع ارتباط است.
بنابراين وقتي محيط سالم و سرشار از عاطفه و محبت باشد، وجدان كودك رشد مطلوب
خود را آغاز ميكند و احساس امنيت در او شكل ميگيرد.
وجود آرامش و اطمينان خاطر در خانواده و حسن معاشرت والدين با فرزندان و با
يكديگر ضمن آنكه زمينه اجتماعي شدن را در كودك آماده ميكند، بزرگترين درس
تربيتي را نيز كه همان شيوه برخورد و ارتباط صحيح اجتماعي است، به كودكان ميآموزد.
خانواده در رشد اخلاقي كودك نيز سهم مهمي دارد. رفتار والدين اولين الگوي
اخلاقي براي كودكان محسوب ميشود، آموزش عملي دستورات اخلاقي پسنديده به كودك
و بازداشتن مناسب او از ارتكاب كارهاي زشت و ناپسند در رشد اخلاقي كودك حائز
اهميت فراوان است. اخلاقي بودن والدين و روابط بهنجار آنان با يكديگر و با كودك
عامل مهم تكوين شخصيت اوست. نوع رابطهاي كه كودك در محيط خانواده با والدين
برقرار ميكند،اساس و پايه روابط بعدي او با دوستان، همكاران و خانوادهاي كه
بعدها تشكيل خواهد داد، قرار ميگيرد. در ضمن اين روابط است كه كودك به هويت
و ارزش خود پي ميبرد و توانايي برقراري ارتباط با ديگران را كسب ميكند.
با توجه به اين مسائل است كه ميتوان ادعا كرد، خانواده خميرمايه شخصيت انسان را
شكل ميدهد و نگرشها، رغبتها و رفتارهاي خوشايند و ناخوشايند نسبت به پديدههاي
مختلف از خانه سرچشمه ميگيرد و تربيت صحيح اولين و اساسيترين پايه سعادت فردي
و اجتماعي كودك است.
روانشناسي مشهور به نام گزل معتقد است كه كودك در 5 سالگي نسخه كوچك جواني است
كه در آينده خواهد شد. البته او نميخواهد منكر تربيت در دوره نوجواني و
جواني شود بلكه ميخواهد بر نقش و اهميت حياتي تربيت در خانواده و در خردسالي
تأكيد كند. به نظر وي بسياري از رفتارهايي كه در نوجوانان و جوانان مشاهده ميكنيم،
متأثر از تجارب تربيتي كودك قبل از ورود به مدرسه است.
بنابراين بايد به خانواده به عنوان اولين مدرسه كودك اهميت فوقالعاده داد و
محيطي فراهم آورد تا خانواده با دقت، صبر، آگاهي و عشق در تربيت كودكان بكوشد.
در غير اينصورت عوارض غيرقابل جبراني در شخصيت كودكان به وجود خواهد آمد و
علاوه بر شخص، جامعه نيز متضرر خواهد شد.
خانوادهها نبايد با سادهانديشي وظيفه تربيت كودكان را به عهده سازمانهاي
تربيتي محول كنند. مسئوليت خود را تنها در مهيا كردن امكانات مادي بدانند،
زيرا مراكز تربيتي عليرغم نقش مهمي كه برعهده دارند، هرگز قادر نيستند به جاي
والدين و محيط خانواده اين نقش را ايفا كنند. بهعلاوه وقتي كودك وارد مدرسه
شد، ديگر بسياري از خصوصيات رواني و شخصيتي او شكل گرفته و هسته اصلي شخصيت او
ساخته شده است و مدرسه تنها به عنوان تقويتكننده يا تثبيتكننده الگوهاي
شخصيتي او ميتواند عمل كند.
بعد از ورود كودك به مدرسه بايد بين خانه و مدرسه نيز در زمينه مسائل آموزشي
و تربيتي هماهنگي و همكاري لازم وجود داشته باشد. مسئولان مدرسه بايد خانوادهها
را در روند تربيتپذيري دانشآموزان سهيم سازند و آنان را نسبت به آتيه فرزندانشان
ترغيب كنند، همچنين والدين را به عنوان نيروهاي مثبت و جزء جدائيناپذير برنامههاي
مدرسه قبول داشته باشند و آنها را به عنوان عضو تيم آموزشي پذيرا باشند، چرا كه
آنها ميتوانند تكميلكننده خدمات آموزش و حامي دستاندركاران مدرسه در
مسائل تربيتي به حساب آيند.www.zibaweb.com
از آنجا كه بخش وسيعي از وقت دانشآموز در خانه و بخش ديگري در مدرسه ميگذرد،
هماهنگي بين اين دو نهاد رسمي و غيررسمي ميتواند موجب تسهيل رفتارهاي تربيتي
باشد. بدون همگامي خانواده با مدرسه نميتوان به يك رفتار فرهنگي معتدل بين دانشآموزان
اميد داشت. نبود همكاري و هماهنگي و وجود تعارضات بين روابط پدر و مادر و
اولياء مدرسه عواقب وخيمي را به همراه خواهد داشت. فلسفه و هدف تشكيل انجمن
اولياء و مربيان در مدارس نيز ايجاد هماهنگي و همفكري بين خانواده و مدرسه بوده
است و يكي از اصول آن ايجاد تغييرات لازم براي ايفاي نقش پرورش صحيح است.
بينش غلط والدين و اولياء مدرسه در مورد ارتباطات خانه و مدرسه موجب از هم
گسستگي روابط خانه و مدرسه ميشود، بهگونهاي كه والدين از تمام توان فكري خود
در راستاي بهبود مسائل آموزشي و تربيتي مدرسه بهره نميگيرند و بيتوجهي آنان
به مسائل تربيتي دانشآموزان و ناهمگوني ارتباط خانه و مدرسه خودبخود بر دوگانگي
رفتاري دانشآموزان دامن ميزند. لازمه حفظ تعادل شخصيت و تعادل رواني فرد،
هماهنگي بين الگوهاي ارائه شده مدرسه و خانه است، بنابراين همگامي خانواده با
مجموعه آموزش و پرورش است كه ميتواند سازندگي فرد، سازندگي جامعه و در نهايت
پيشرفت جامعه را به همراه داشته باشد.
سازندگي، سلامت و پويايي جامعه آينده مبتني بر نگرشها، ادراكها و توانمنديهايي
است كه كودكان امروز در خانه و مدرسه كسب ميكنند؛ بنابراين تلاش خانوادهها و
مسئولان مدرسه و مراكز تربيتي ميتواند با هماهنگي و همفكري، هم ساختن فرد و هم
ساختن اجتماع آينده را تضمين كند. اگرچه باز هم يادآور ميشويم كه در اين رابطه
مهمترين نقش را خانواده ايفا ميكند. بيشترين فرصت و زمان لازم براي رشد كودك
در اختيار خانواده اوست بنابراين محيط خانواده در تعليم و تربيت فرد مهمترين
نقش را برعهده دارد.
اميد است جامعه ما هم براي تحكيم نهاد خانواده كوشش بسيار مبذول داشته و خانوادهها
نيز تمام تلاش خود را در جهت تربيت درست كودكان كه در اصل سرمايه فرداي مملكت
هستند، مصروف دارند و از هيچ كوششي در اين زمينه فروگذار نكنند.
اسماعيل برقي فوق ليسانس علوم تربيتي روزنامه اطلاعات
***************************
تضاد شيوههاي تربيتي والدين و مربيان براي فرزندان ويرانگر است
خبرگزاري فارس: معاون آموزشي و پرورشي مديريت آموزش و پرورش درميان گفت: رفتار و
شيوههاي تربيتي مربيان مدارس اگر با رفتار و روشهاي تربيتي اوليا در خانواده
متضاد باشد، تاثيرهاي ويرانگري براي فرزندان دارد.
به گزارش خبرگزاري فارس از درميان، حسين اژدري در جمع اوليا و مربيان
مدارس درميان با اشاره به نحوه آموزش در مدارس، افزود: تصريح كرد: با اصول مسلم
تربيتي ميتوان ضرورت ارتباط و تبادل نظر ميان اوليا با مربيان مدارس را درك كرد.
وي ادامه داد: اين ارتباط در سيستم آموزشي و پرورشي ما از طريق انجمن اوليا و
مربيان صورت ميگيرد.
معاون آموزشي و پرورشي مديريت آموزش و پرورش درميان گفت: خانه و مدرسه دو نهاد
تربيتي مهم به شمار ميآيند كه در صدرعوامل تأثيرگذار بر روند رشد و تكامل رفتار و
منش دانشآموزان قرار دارند و مهمترين عامل در تربيت و رشد فكري و اخلاقي، هماهنگي
و همسويي نظري و عملي ميان مربيان و خانواده هستند.
اژدري تصريح كرد: هر يك از دو كانون خانه و مدرسه به تنهايي امكان عمل موفقيت آميز
نخواهد داشت و بايد به عنوان يك مركز و يك نهاد تعليماتي و تربيتي تلقي شوند و
مجموعه سياست و برنامههايي كه آموزش و پرورش طراحي و به اجرا درميآورد بايد در
اين دو كانون بر اساس يك سياست، يك بينش و يك هدف دنبال شود.
وس از اوليا به عنوان صاحبان اصلي سرمايههاي با ارزش، داراي حق اظهار نظر، حق
نظارت و در بعضي موارد حق دخالت در مسائل آموزش و پرورش ياد كرد و افزود: تنها در
اين صورت است كه فرآيند پيچيده و عميق تربيت و تعليم ميتواند به شكل درست و شايستهاي
به اجرا گذاشته شود و موجب رشد و تعالي شود.
معاون آموزشي و پرورشي مديريت آموزش و پرورش درميان انجمن اوليا و مربيان را هيئت
منتخبي از پدران و مادران دانشآموزان و مربيان مدرسه دانست كه با هدف تلاش و
همكاري در راستاي پيشبرد امور آموزش و پرورش دانشآموزان تشكيل ميشود.
اژدري گفت: اين هيئت پيشنهادها و طرحهاي مفيد را به مدير و ديگر مسئولان مدرسه
ارائه ميكند و در اداره بهتر امور يار و ياور صميمي مديران محسوب ميشود.
وي از تدوين آييننامهاي ويژه براي فعاليت انجمنهاي اوليا و مربيان خبر داد.
كارشناس حراست مديريت آموزش و پرورش درميان نيز در اين آيين گفت: مهمترين نقش در
پرورش و رشد فكري و رواني كودك بر عهده اولين نهاد تربيتي است و از سويي ديگر تا
هنگامي كه اهميت ارتباط ميان خانواده و مدرسه براي اوليا روشن نشود، نميتوان آنها
را در مسائل آموزشي و پرورشي مشاركت داد.
علي سرزهي افزود: خانه و مدرسه زماني ميتوانند رسالت آموزشي و تربيتي خاص خود را
به نحو مطلوب انجام دهند كه هر يك شناخت تربيتي كافي داشته باشند و نقش تربيتي خاص
خود را با بصيرت ايفا كنند.
وي ادامه داد: انجمن اوليا و مربيان كه در راستاي رشد و آگاهي پدران و مادران و دست
اندركاران تعليم وتربيت در مدارس گام بر ميدارد بايد در تعليم و تبيين نقشهاي
تربيتي خانه و مدرسه اهتمام ورزد.
كارشناس حراست مديريت آموزش و پرورش درميان خانواده را به عنوان زيربناي مستحكم
ساخت اجتماعي، عامل اصلي حفظ و حراست از ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي خواند و افزود:
يكي از اهداف انجمن، آموزش به خانوادهها به منظور آشنا ساختن آنان با اصول
برخوردهاي تربيتي و نيز ايجاد زمينههاي لازم براي مشاوره خانواده است كه ميتواند
پيش زمينهاي براي رشد خانوادهها و همسويي آنان با نظام تربيتي باشد.
سرزهي گفت: اگر خانواده در سالهاي نخست زندگي كودكان برخوردهاي صحيح و اصولي با
آنان داشته باشند و پيش از ورود به مدرسه زمينههاي لازم را براي آشنايي كودك با
محيط مدرسه فراهم كنند مشكلات بسياري را از دوش مربيان و معلمان برداشته و زير بناي
مستحكم و قابل اعتمادي براي كودك ايجاد ميكنند. منبع فارس نیوز
**********************
_نقش خانواده در تربیت فرد ، سلامت جامعه در گرو خانواده سالم
_شناسایی ، علت یابی و راهیابی مسائل خانوادگی
_پیشنهاداتی برای توفیق خانواده ها و برخورد مناسب همسران با هم، 24 نشانه خانواده خوشبخت
سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ،معلمین،مشاوران، کلاس درس
، روش های تدریس و مدیریت