دختران دبیرستان ، رابطه با جنس مخالف ، دوست پسر ، دوست دختر،، اعتیاد دانش آموزان ، تحقیق در مورد علل داشتن دوست ، علل خودکشی ، مشکلات روانی دانش آموزان مدارس ایران
www.zibaweb.com
زیبا وب ،سایت مفید برای
پسران ودختران
ایرانی
پژوهش بررسي ميزان ، زمينه ها و عوامل مشكلات رواني اجتماعي دانش آموزان دبيرستاني ( رابطه با جنس مخالف ، استعمال سيگار و سوء مصرف مواد، فرار از خانه، فرار از مدرسه و خود كشي ،) مجري: دكتر محمود گلزاري
واژههاي كليدي: مشكلات رواني اجتماعي دانش آموزان دبيرستاني ـ رابطه با جنس مخالف ـ استعمال سيگار ـ سوء مصرف موادـ فرار از خانه ـ فرار از مدرسه ـ خود كشي
1811 نفر دانشآموز دبيرستانى ) 1097نفر دختر و 714 نفر پسر (با روش تصادفى از بين دانشآموزان شهرهاى اسلامشهر، شهر رى و كرج و منطقه 12آموزش و پرورش تهران انتخاب شدند. دختران و پسران برگزيده هر كدام از اين چهار منطقه به همايشى فرهنگى، آموزشى دعوت شدند و پس از توجيه برنامه، مجموعهاىحاوى 4پرسشنامه شامل :آزمون 25سؤالى معبد )مقياس عمل بهباورهاى دينى(، سياهه 11مادهاى بهداشت روانى، پرسشنامه 28سؤالى بررسى مشكلات رفتارى و اجتماعى و پرسشنامه 51سؤالى ارتباط با جنس مخالف بين آنها توزيع شد. پس از جمعآورى پرسشنامهها، فيلم كوتاهى با موضوع خطرات سوءمصرف مواد مخدر پخش شد و سپس مجرى طرح به مدت 5/1ساعت براى دانشآموزان در مورد جنبههاى مختلف رابطه با جنس مخالف و آشنايى با زيانهاى مواد مخدرو الكل صحبتكرد و به پرسشهاى آنها پاسخ گفت. در پايان، دانشآموزان به سؤالات برگه ارزيابى برنامههاى گردهمائى جواب دادند.
خلاصه پژوهش:
مقدمه
از زمانى كه استنلى هال ، روانشناس آمريكايى با استفاده از فعل لاتين ( (adolecere، كلمه
(adolescence) بهمعناى «نوجوانى» را براى مشخصكردن يكى از مهمترين و پرآشوبترين دورههاى حيات انسانى وضع كرد ،صد سال مىگذرد. او كه پايهگذار بررسىهاى روانشناسانه درباره بلوغ و نوجوانى است، در كتاب دو جلدى خود كه در سال 1904منتشر شد، وجود نوجوان را آوردگاهى توصيف كرد كه در آن افكار و احساسات، معنويتگرايى و هوسرانى، شادى و غم، پندارگرايى و واقعبينى، استقلالخواهى و وابستگى، روى در روى هم قرار مىگيرند و آرام و قرار را از نوجوان سلب مىكنند.
بههمين خاطر «هال » اين دوره بين بىخيالى و وابستگى كودكى و تعهد و پختگى بزرگسالى را دوره «طوفان و فشار » ناميد )برگر ، 1991مىيرز ، 1998).
با آن كه دو نفر از پيشگامان مردمشناسى فرهنگى يعنى «مارگارت ميد » در 1928و « روث بنديكت » در 1938در آثار خود نشان دادند كه نظريه طوفان و فشار در بسيارى از فرهنگهاى غيرغربى صدق نمىكند، اما در طول سالهاى قرن بيستم، رسانههاى جمعى بهپيروى از روانشناسان و تحليلگران مسائل اجتماعى بر مشكلزابودن دوره پرهيجان نوجوانى تأكيد كردند و سركشى، خودمحورى، بزهكارى، دردسرآفرينى و اختلالات روانى و رفتارى نوجوانان را فرياد زدند )لاهى ، 1998). «آنا فرويد » دختر زيگموند فرويد كه خود روانشناس معروفى است، در سال 1958نوشت: «بهنجاربودن در طول دوره نوجوانى خود نابهنجارى است !» (گريگ و زيمباردو ، 2002ص 347)
در سالهاى اخير، اين تصوير منفى از نوجوانى تا حدى كمرنگ شده است. در يك بررسى روى بيش از20000نفر نوجوان با موضوع سازگارى روانى، حدود90 % آنها اظهار كرده بودند كه «از زندگى لذت مىبرند، احساس نشاط و نيرو مىكنند، بيشتر وقتها شاد هستند، معمولاً خود را كنترل مىكنند و حتى اگر غمگين باشند مىتوانند با شنيدن لطيفههاى خوب بخندند» . (همان(
با اين حال نبايد از ياد برد كه بهدليل بروز تغييرات زياد و چشمگير جسمى، عاطفى، ذهنى، اخلاقى و اجتماعى در وجود نوجوان، از سوئى و ناهماهنگبودن عرصههاى تربيتى، آموزشى و فرهنگى جامعه با اين دگرگونىها از سوى ديگر و نيز آشكارشدن نارسايىهاى توارثى و خانوادگى سالهاى پيش بهخاطر اين تغييرات و ناهماهنگىها، حدود 30 درصد نوجوانان دچار مشكلاتى از قبيل افسردگى، وسواس، اضطراب شديد و پايدار، روانپريشى، خودكشى، استعمال سيگار، سوءمصرف مواد مخدر و الكل، فرار از خانه، فرار از مدرسه، افت درسى، ترك تحصيل، انواع بزهكارىها، انحرافات جنسى، باردارى نامشروع، ابتلا به بيمارىهاى مقاربتى مانند ايدز،... مىشوند.
بهگفتهى مؤلف «دايرة المعارف روانى جنسى» ميل جنسى و قدرتطلبى دو انگيزه اصلى رفتار نوجوان است. او براى بدستآوردن قدرت، گاه بهپديدههاى خيالى مانند مواد مخدر روى مىآورد و گاه مىكوشد از راههاى واقعى مانند ورزش و يا فعاليتهاى فكرى، بهخصوص در جمع همسالان، خود را نيرومند و توانا نشان دهد. بيدارى جنسى نيز او را بهسوى كنجكاوى غريزى، رابطه با جنس مخالف، خودارضايى و انحرافات جنسى مىكشاند (الحنفى،1992ص110).
محدوده سني دوره نوجوانى كه بستر اين همه دگرگونىها و رويدادهاست چند سال است؟ انگليسىزبانها با برداشتى شبهعلمى، فاصله بين 13 تا 19سالگى را دوره نوجوانى مىدانند و چون در زبان آنها اعداد 13تا 19به تين ( (teenختم مىشوند، اين گروه سنى را تين ايجرز( (teen agers و يا بهصورت مخفف ((teensمىنامند.
عده زيادى از روانشناسان از دهه 21 – 11 سالگى به عنوان دوران نوجوانى ياد مىكنند )اتكينسون و همكاران،1993 ،1381،رايس، 1999، دىسى و كنى، 1997).
«مىيرز » معتقد است چون نوجوانى در اصل دوره گذار از وابستگى كودكى به مسئوليتپذيرى بزرگسالى است و كودكى با قاعدگى دختران و احتلام پسران پايان مىپذيرد و مسئوليتپذيرى بزرگسالى با ازدواج مشخص مىشود، پس بهترين ملاك براى تعيين طول اين دوره فاصله بين قاعدگى دختران )چون بهتر و عينىتر از احتلام پسران سنجيده مىشود. ( و ازدواج آنان است . ملاكى كه نتيجه دو عامل مهم زيستى و اجتماعى است. از اين رو او در ويراست پنجم كتاب«روانشناسى» خود ( 1998ص 116) مىنويسد: چون نسبت به صد سال پيش بهخاطر بهبود وضعيت تغذيه و بهداشت، رسش جنسى زودتر آغاز شده است و به دليل تداوم مدت تحصيل و عوامل اجتماعى ديگر سن ازدواج بالا رفته است، بر طول دوره نوجوانى نيز افزوده شده است .به طورى كه در آمريكا در سال 1890ميانگين سن شروع قاعدگى، 7/14و ميانگين سن ازدواج 22سال بوده است، در حاليكه در سال 1988اين اعداد به ترتيب به 5/12 (قاعدگى) و 5/24 (ازدواج( تغيير يافتهاند.
بهعبارت ديگر طول دوره نوجوانى از 2/7 سال به 8/11 رسيده است يعنى 6/4سال افزايش يافته است. در ايران نيز ميانگين سن اولين قاعدگى دختران 5/12سالگى گزارش شده است )عزيزى به نقل كريمى در: مهريزى 1376) و ميانگين سن ازدواج براى دختران نيز به 23سالگى رسيده است. بيشتر نوجوانان، اين سالهاى طولانى و حساس را به سلامت و بدور از بحرانهاى تند، طى مىكنند و آماده مىشوند مسئوليتهاى جدى زندگى را در عرصههاى خانوادگى و اجتماعى به عهده گيرند. اما اقليتي نزديك به 20درصد نوجوانان در سراشيبى مشكلات متعدد روانى - اجتماعى فرو مىغلتند و هرچه عوامل خطرزاى بيشترى در زندگى گذشته و حال خود داشته باشند درگير اختلالات روانى و انحرافات اخلاقى شديدتر و عميقترى مىشوند.
« نظريه مشكل رفتارى1» «جسور2» تاييد كرده است كه هر چه يك نوجوان در سن كمترى مرتكب يكى از مشكلات رفتارى شود، در سالهاى بعد هم با شدت و عمق بيشترى آن مشكل را ادامه مىدهد و هم به اختلالات روانى و انحرافات اخلاقى ديگرى مبتلا مىشود. سيگاركشيدن در 12سالگى اگر ترك نشود، به احتمال زياد سوءمصرف مواد مخدر و الكل، رفتارهاى جنسى، افسردگى و ترك تحصيل را در پى دارد. )آدامز3،2000) .
نظريه يادشده ،عوامل روانى و اجتماعى مؤثر در شكلگيرى مشكلات رفتارى نوجوانان را به سه سيستم شخصيتى، محيطى و رفتارى تقسيم مىكند. سيستم شخصيتى شامل عوامل انگيزشى )هدفها و برانگيزانها(، باورها )عزت نفس، حساسبودن نسبت به آبرو( مهاركنندهها )ديندارى، نگرش نسبت به انحرافات، هوش هيجانى( مىشود. در سيستم محيطى، محيط ها دو نوعند: محيط نزديك شامل خانواده و دوستان و محيط دور يعنى عوامل اجتماعى ترغيبكننده به انحرافات. در سيستم رفتارى يا با رفتارهاى ناپسند مانند سوءمصرف مواد و الكل، بزهكارى و خطاهاى جنسى روبرو هستيم يا با رفتارهاى پسنديده مانند پاىبندى به مذهب و پيشرفت درسى.
همچنان كه وجود عوامل خطر، نوجوان را زودتر و شديدتر در كام مشكلات فرو مىبرد عوامل محافظتكننده نيز باعث پيشگيرى از گرفتارىها و پريشانىها مىشود و سلامت و رشد نوجوان را تضمين مىكند (للويد، 1998).
بيان مسأله
كارشناسان مسائل اجتماعى ايران بر اين باورند كه به دليل مهاجرتهاى بىرويه بهشهرهاى بزرگ، حاشيهنشينى، توزيع ناعادلانه ثروتهاى ملى، افزايش فاصله طبقاتى، ناامنىهاى سياسى و اقتصادي، نگرش سياسى به پديدههاى اجتماعى، نابرابرى فرصتها و موقعيتها براى رشد افراد، بروز مشكلات بعد از آرامگرفتن هيجانها و تلاطمهاى هشتسال جنگ تحميلى و نداشتن برنامهاى علمى و نظاممند براى مسائل فرهنگى در دهه هاي 1370-1380، با «افزايش آسيبهاى اجتماعى» روبرو ئيم.
در اين ميان، نوجوانان اين مرز و بوم كه جزو جوانترين كشورهاى دنياست، بهدليل ويژگىهاى تحولى از جنبههاى گوناگونى تغيير مىكنند: حساسيت نسبت به جسم، بيدارى ميل جنسى، فاصلهگرفتن از والدين و پيوند زياد با همسالان. اين دگرگونىهاى چندجانبه، بهصورت منابع مهم تنيدگى، آنها را زير فشارهاى شديدى قرار مىدهد. از يك طرف پا در زمين «حال» دارند و تغييرات جسمى، غريزه جنسى، كمالطلبى، دوستان و خانواده، بخش عمدهاى از نگرانى، انديشهها و رؤياها و غمهايشان را بارور مىسازد و از طرف ديگر آرزوهاى متنوع و دور و درازشان نسبت به «آينده» آنها را در تصميمگيرى نسبت به ادامه تحصيل، شغل، ازدواج، و دورشدن از افراد با اهميت دچار ترديد مىكند.
متأسفانه در شرايط كنونى نه در سطح كلان، برنامه علمى و منسجمى براى شناخت و هدايت نوجوانان داريم و نه پدران و مادران را براى درك بهتر تحولات طبيعى فرزندان خود آماده ساختهايم. بيشتر والدين و مربيان همچون همه مسئولان سياسى و فرهنگى كشور، نسبت به پاسدارى ازارزشهاى دينى حساس اند و اغلب با آمريت و فشار و گاه با تساهل و تسامحى كه ناشى از تابنياوردن در برابر خواستهاى جوانان است و بيشتر حكم عقبنشينى دارد تا مداراى عاقلانه ،با آنها برخورد مىكنند. زمانى زور و وعيد را بهكار مىبرند و زمانى ملاطفت و وعده را.
و معلوم است كه نتيجه اين گونه برخوردهاى بدون شناخت و ناپايدار، تشديد بحرانهاى تربيتى و اجتماعى و دورشدن فرزندان هوشمند و پاكانديش ايران اسلامى از هنجارهاى دينى و اخلاقى است.
آمارها بيانگر افزايش آسيبهاى اجتماعى در اين گروه سنى حساس است:
مدير كل امور اجتماعى وزارت كشور مىگويد: ميزان فرار از منزل در سال1375 ، 73/2 نفر در صدهزار نفر بوده است كه در سال 1381به 42/3 در صدهزار نفر افزايش يافته است. در سال 1381عده دختران فرارى از 7/18درصد كل فراريان به 8/28درصد رسيده و آمار فرار از منزل پسران 5/51درصد زيادتر شده است. بر آمار خودكشى نيز در طى سالهاى 1375تا1380افزوده شده و به متوسط 48/5 در هر صد هزار نفر در كل كشور رسيده است. شمار معتادان كشور نيز از 168در يكصد هزار نفر در سال 1375به 326در هريكصدهزار نفر در سال1381رسيده است )روزنامه همبستگى ،18/9/1382).
در همايش بررسى آسيبهاى اجتماعى در بندرعباس اعلام شد: سن دختران فرارى نيز از ميانگين 16سال به 5/14سال كاهش يافته است. بالاترين رقم دختران فرارى مربوط به گروه سنى 10تا 13سال است كه 70درصد آنها در مقطع راهنمايى تحصيل مىكنند. فريب دختران و ترغيب آنها به ترك منزل و برخورد نامناسب و ناشايست والدين مهمترين دلايل فرار دختران است)رسالت 8/11/82).
آمار دختران فرارى، تنها در شهر تهران در سال1380نسبت به سال 1379از1200نفر به5000نفر رسيده كه اين نسبت در سال 1381به بيش از6000نفر بالغ شده است!
در سال 1379ميانگين سن دختران فرارى 16سال و در سال 1382، 13 سال بوده است )نسيم صبا، 24/7/82).
براساس آمار ارائه شده توسط مركز ساماندهى كودكان و نوجوانان خيابانى بيشترين گروه سنى فراريان را نوجوانان 18 - 16ساله با 3/63درصد تشكيل مىدهند كه عمدهترين دليل فرار خود را درگيرىهاى خانوادگى ذكر كردهاند (قدس 22/1/83).
وزارت بهداشت و آموزش پزشكى اعلام كرد كه از ميان140نفر مبتلايان به ايدز كه كمتر از 19سال سن دارند، 114نفر آنها دانشآموز ند )شرق 19/1/83).
در حالى كه معاون هماهنگى امور پرورشى و تربيت بدنى سازمان آموزش و پرورش شهر تهران مىگويد: از بين1600000نفر دانشآموز تهرانى،8228 نفر آنها به دليل اعتياد پدر يا مادر يا هر دو در معرض خطر اعتياد به مواد مخدرند، و نزديك به600نفر در مرحله آغازين ابتلا، به سوءمصرف موادند و نيز 376نفر دانشآموز معتاد (219نفر دختر و 157نفر پسر ) داريم (ياس نو،29/11/82).و طبق برآورد ستاد مبارزه با مواد مخدر در حال حاضر در كل كشور45 –40 هزار دانشآموز در معرض خطر اعتياد بهمواد مخدر و600هزار نفر در معرض خطر استعمال سيگار قرار دارند )شرق، 19/1/83). بررسىهاى مختلف و نيز اعترافات دانشآموزان مبتلا نشان مىدهد كه در دبيرستانها در كنار پخش تصاوير و فيلمهاى مبتذل، مواد مخدر نيز خريد و فروش و پخش مىشود؛ وزير آموزش و پرورش در پاسخ به اين سؤال خبرنگار روزنامه شرق كه از ايشان مىپرسد نظرتان درباره وجود مواد مخدر در مدارس يا خريد و فروش آن توسط دانشآموزان چيست؟ مىگويد:
«به هيچ وجه! مدارس فضاى پاكى دارند و ناظران متعددى از مدير، ناظم، مشاور و معلمان مدرسه در سطح كشور وجود دارد. چنانچه در اين مدارس و در جمعيت 18ميليون نفرى دانشآموزان، يك نفر هم به دليل زندگى با خانواده نامناسب يا رشد در محيط نامساعد به خريد و فروش مواد مخدر مبادرت ورزد يا در اين مورد با كسى صحبت كند، اين مسأله را نبايد به سطح جامعه دانشآموزى تعميم داد. چون آثار منفى زيانبارى دارد! ضمن آن كه احتمال وجود چنين افرادى نزديك به صفر است!! » (همان(
اگر بهخاطر اجتناب از آثار منفى زيانبار - كه همان زير سؤال رفتن مسؤلان است - نتوانيم به آمار واقعى آسيبها دست پيدا كنيم، نمىتوانيم منكر زمينههاى شناخته شده اين مشكلات شويم. يكى از زمينهها و بسترهاى رشد بحرانهاى روانى و اخلاقى، افت آموزشى و بهخصوص ترك تحصيل است.
روزنامه قدس به نقل از آمار رسمى وزارت آموزش و پرورش مىنويسد: در سال تحصيلى 81ـ 1380ميزان افت تحصيلى در مقطع راهنمايى 12درصد و در مقطع متوسطه30درصد بوده است . عده مردودين دوره راهنمايى591960 نفر و مردودين دوره دبيرستان4766991 نفر گزارش شده است (22/1/83).
سؤال مهم اين است كه غير از پند و اندرزهاى آزاردهنده، بگير و ببندها و محكومكردن اين و آن براى سرمايههاى اصلى اين مملكت چه كردهايم؟
اهميت و ضرورت مسأله
بىهيچ ترديدى، جامعه ما از نظر فرهنگى و اجتماعى وضعيتى نابسامان و بحرانزاده دارد: تغييرات تند و پرشتاب سياسى و اجتماعى، گذر از سنت بهنوعى مدرنيته، تثبيتنشدن ارزشهاى دينى و اخلاقى و قرارگرفتن در بستر عصرى كه بهقول كاستلز (1999،ترجمه عليقليان، 1380) انقلابى تكنولوژيك را حول محور فنآورىهاى اطلاعات متمركز مىكند و با سرعتى شتابان بنيانهاى مادى جامعه را دوباره شكل مىدهد،… بر بسيارى از پايههاى فكرى و ارزشى رخنه افكنده است. در واكنش به اين دگرگونىهاى نمايان، گروهى سخن از «آنومى اجتماعى» به ميان مىآورند و آن را مقدمه «فروپاشى اجتماعى» مىدانند، گروهى با برداشتى ملايمتر آن را نشانى از «گسست نسلها » بهحساب مىآورند كه در هر عصر روى مىدهد و البته اينك ژرفتر و بىپردهتر خود را آشكار ساخته است و برخى نيز از توطئه دشمن ، هم در ايجاد بحرانهاى مقطعى و هم در بهكژراهه كشاندن نسل انقلاب سخن مىگويند و او را يعنى دشمن را مسئول بزرگنمايى مشكلات و انحرافهاى اخلاقى جامعه مىشمارند و هشدار مىدهند كه مبادا با ذكر آمارهاى واهى، آب به آسياب خصم غدّار بريزيم و دوستداران دين و مُلك را نااميد سازيم.
اگر وابستگان دستگاههاى زور و زر و تزوير، بهخاطر مطامع دنيوى و يا دفاع از منافع گروهى خود چشم بر واقعيتهاى اجتماعى مىپوشند و يا اگر واپسگرايان خامانديش، غافل از هر نوع دگرگونى، همچنان از اركان تزلزلناپذير اخلاق و ايمان دم مىزنند. چندان خردهاى بر آنان نمىتوان گرفت اما از خردمندان قوم انتظار مىرود كه با آزادانديشى و ژرفنگرى بهبررسى مسائل جامعه بپردازند و به مدد پژوهشهاى علمى، چراغ راهى فراسوى برنامهريزان و مجريان آموزشى و تربيتى قرار دهند.
مراكز و مؤسسات علمى و پژوهشى و محققان و كارشناسان مسائل فرهنگى و اجتماعى وظيفه شرعى، ملى و انسانى دارند كه بدور از سطحىنگرى، محافظهكارى و مرعوبشدن، با روشهاى متقن علمى به شناختِ انواع، ميزان و عوامل آسيبهاى اجتماعى بپردازند و آن گاه به پشتوانه يافتههاى خود، راه هاى پيشگيرى از مشكلات و مقابله با آنها را فراراه برنامهريزان و مجريان دستگاههاى دولتى قرار دهند.
همچنين بايداين سخن نويسندگان كتاب معتبر «مراقبت از نوجوان» را به خانواده ها انتقال داد كه:
اگر چه اخلاق در جامعه در حال تغيير است، اما هنوز مىتوانيد ارزشهاى خود را حفظ كنيد. درست است كه بايد قبول كنيد امروزه مسايل جنسى در جامعه آشكارتر از گذشته است، اما اينكه ديگران در مورد عقايد شما چه نظرى داشته باشند، نبايد باعث شرمندگى شما شود و نبايد نظر ديگران در روابط خانوادگى شما دخالت كند. اگر شما تصميم داشته باشيد در مورد بعضى از موضوعاتى كه ممكن است مجاز باشند يا نباشند، آزادى كمتر يا بيشترى بدهيد، نيازى نيست خودتان را تغيير دهيد. ارزشهاى شما هر چه كه باشند، بسيارى از آنها ارزشهاى نوجوانتان خواهند شد. اما به شرطى كه آنها را با صراحت مطرح كنيد و نوجوان خود را از آنها آگاه كنيد.
پس اگر فكر مىكنيد روابط جنسى قبل از ازدواج درست نيست، اين مفهوم را با نوجوانتان مطرح كنيد. يا اگر فكر مىكنيد داشتن روابط جنسى در موقعى كه اين روابط با عشق و تعهد همراه باشد، عيبى ندارد، به پسر يا دخترتان عين همين را بگوييد. در اين فرآيند از توضيح دادن علتهاى اصلى احساس خود، غافل نشويد. كافى نيست كه فقط به نوجوان بگوئيد براى مثال نبايد رابطه جنسى داشته باشد، بايد دلايلى را كه براى اين فكرتان داريد، به او بگوئيد و توضيح دهيد كه چرا «نه» گفتن به نفع خود اوست.اگر او دلايلىرا كه در پشت عقايد شما وجود دارد درك كند، احتمال بيشترى وجود دارد كه آن را بپذيرد.
در ضمن، لازم است به صحبتهاى نوجوانتان گوش دهيد. به جاى موعظهكردن، صحبتهايتان را دوطرفه كنيد. كشف كنيد آنها در مورد مسايل جنسى چه چيزهايى مىدانند و سعى كنيد به سؤالهاى آنها تا جايى كه مىشود پاسخهاى شفاف و مستقيم بدهيد.
اما اگر به نظر برسد كه نوجوانتان به شما گوش نمىدهد، چه اتفاقى خواهد افتاد؟ اگر در حالى كه سعى مىكنيد با آنها در مورد مسائل جنسى )يا موضوعات ديگر( صحبت كنيد، به هيچ وجه پاسخى به شما داده نشود، آن وقت چهطور؟ اين نوع واكنش كه تقريبا وضعيتى ديوانهكننده است در ميان نوجوانها شايع است. حتما بايد زمان زيادى براى واكنش يا پذيرش به آنها داد. اما حتى اگر پاسخ كمى نشان دهند يا اصلا هيچ پاسخى ندهند، نااميد نشويد. چون، اگر چه ممكن است نوجوانها واكنشى نشان ندهند، اما حرفهاى شما را مىشنوند. پس حتى آن مكالمههاى يك طرفه هم بىفايده نيستند.
حتى اگر عقايد شما با عكسالعمل تند نوجوان روبهرو شود، باز هم نشاندهنده درست بودن كار شماست. بله، ممكن است واكنش او در مقابل صحبتهاى شما به صورت مشاجرهاى تند و شديد باشد. ممكن است به شما بگويد عقايدتان چهقدر «عتيقه» هستند، اما خود اين هم نشانهاى است از اينكه آنچه را گفتهايد، شنيده است. بالاخره مقدارى از آن، اثر خواهد داشت. بنابراين، مكالمههاى دو طرفه، حتى اگر گاهى آتشين شوند، باز هم به نوجوان شما كمك مىكنند ارزشهايى به دست آورد كه مسئولانه باشند و او را در امان نگاه دارند. اگر چه ممكن است ارزشهاى او با شما متفاوت باشد. )گريدانوس،1997،ترجمه صرامى و مطهرى، 1383)
اهداف پژوهش
همانگونه كه يادآور شديم به دليل تغييرات اجتماعى و فرهنگى چشمگيرى كه در سالهاى اخير در ايران رُخ داده است، نوجوانان كه هم بهدليل رسش جسمى به بيدارى و شور جنسى مىرسند و هم بهخاطر دستيابى بههويت اجتماعى و استقلال از والدين خود فاصله مىگيرند و زمان زيادى را با گروه همسال مىگذرانند، بيش از ساير گروههاى سنى دچار آسيبهاى روانى و رفتارى مىشوند.
نمايانترين اين آسيبها كه نگرانىهاى زيادى را براى پدران، مادران، مربيان و برنامهريزان و مسئولان نظام برانگيخته است عبارتند از: افزايش كمى و كيفى رابطه با جنس ديگر، سوءمصرف مواد مخدر و الكل، فرار از مدرسه، فرار از خانه و خودكشى. از اين رو تأكيد پژوهش حاضر بر شناخت دقيق و علمى همين چهار آسيب اصلى و زمينهها و عوامل آنهاست. مراد از زمينهها عمدتاً ميزان عمل بهباورهاى مذهبى و سطح بهداشت روانى و پس از آن درجه آزادى در بيرونرفتن از منزل، رضايت از جنسيت، رضايت از ظاهر، مقدار آرايش در خارج از خانه و ديدن فيلمهاى غيراخلاقى است و منظور از عوامل بررسى نقش دو بستر اثربخش تربيتى يعنى خانواده و مدرسه است. از بين عوامل خانوادگى به چگونگى سازگارى پدر و مادر با هم، وضعيت پاىبندى آنها به مذهب و شيوه تربيتى كه هر كدام با فرزند جوان خود دارند توجه شده است و از ميان عاملهاى تأثيرگذار مدرسه، ميزان رضايت از مدرسه، رضايت از مدير مدرسه و جوّ تربيتى حاكم بر فضاى آموزشى يعنى باور به اين كه چه عدهاى از دانشآموزان با جنس ديگر رابطه دارند، يا مواد مخدر مصرف مىكنند و يا بهپخش مواد مخدر مىپردازند، مورد بررسى قرار گرفته است.
تأثير زمينهها و عوامل فردى در بروز مشكلات روانى - اجتماعى نوجوانان
خانواده نوجوان مشكلات رواني ـ اجتماعي
مدرسه:
زمينهها
در اين مختصر گزينش شده از متن مفصل گزارش، فقط به نقل مطالبي درباره رابطه با جنس ديگر اكتفا مي كنيم:
قرار عاشقانه
در روزگار ما و در فرهنگ غرب، قرارها و رابطههاى عاشقانه آنچنان رايج و گسترده است كه به نظر مىرسد از ديرباز و در هميشه تاريخ جزيى از اين فرهنگ بوده است. در حالى كه اين پديده در همان فرهنگ نيز پيشينهاى كوتاه دارد. قبل از دههىآغازين قرن بيستم، دختر و پسر براى ازدواج، يكديگررا مىديدند و چند جلسه با هم صحبت مىكردند. حتى پيش از آن، دختران بىآنكه اجازه انتخاب داشته باشند، از طرف پدرو مادر و خويشاوندانشان، براى پسرانى كه مناسب مىديدند، نامزد ازدواج مىشدند. (كُب، 2001).
در آمريكا، سن برقرارى رابطه با جنس ديگر نسبت به زمان جنگ جهانى اول، تقريبا سه سال كاهش يافته است. اين كاهش هم به خاطر فشار گروه همسال است كه رابطه با جنس مخالف را زودتر شروع كردهاند و هم به اين دليل است كه پدر و مادرهاى امروزى مراقبت كمترى بر نوجوانان خود اعمال مىكنند. درسال 1924 ميانگين سن دختران در شروع گرفتن دوستپسر 16سال بود و اينك تقريبا 13سال شده است)رايس، 1999).
مىتوان گفت امروزه، در آمريكا، بسيارى از دختران در 12يا 13سالگى و بيشتر پسران در 13يا 14سالگى رابطه با جنس ديگر را آغاز مىكنند )استينبرگ، 1993،كُب 2001) . حتى بعضى كودكان در ده سالگى به اين كار روى مىآورند!) جارل ، 2000،به نقلِ كب(
نوجوان تا برقرارى رابطه عاشقانه با يك نفر از جنس ديگر، از مسيرهاى «خاطرخواهى يكطرفه » و «قرارهاى چندنفره » مىگذرد.
خاطرخواهى يكطرفه علاقه شديد و يكجانبه نوجوان به يك فرد بزرگتر و گاهى همسن اوست. اين نوع عشق كه به ندرت به تماس نزديك فرد با محبوب مىانجامد، بيشتر با خيالپردازىهاى عاشقانه آبيارى و تقويت مىشود. محبوب كه در مواردى نيز همجنس محبِّ شيفته است، اغلب در جريان اين دلدادگى نيست. يكسويه بودن اين كشش و فاصلهداشتن از هم دو ويژگى اصلى خاطرخواهى يكطرفه است. از نظر اريكسون اين رابطه، به دليل همين دورى و فاصله، به نوجوان امكان مىدهد در فضايى سالم، نقش و هويت خود را كشف كند )كُب، ص 349).
در نوع افراطى اين عشق، باورى هذيانى كه به آن شيدايى شهوانى مىگويند شكل مىگيرد به گونهاى كه فرد مىپندارد محبوب و معشوق ديگرى است. شيداى شوريدهدل، اعتقاد دارد كه قربانى )طرف مقابل(از راههاى پنهان و سرّى با او رابطه و ارتباط برقرار مىسازد. ازاينرو هر كار و هر چيز را حمل بر شيفتگى آن فرد به خود مىكند و رفتارهاى متناقض با خاطرخواهىاش را به شرم، غرور، حسادت يا آزمون عشق تعبيرو توجيه مىكند )رايس به نقل از اورباخ ، خليلى و مايكل ، 1992بهنقلِ رايس).
قرارهاى چندنفره - بيشتر نوجوانان، ارتباط با جنس ديگر را با برقرارى رابطههاى چندنفره - يعنى بيرون رفتن با افراد مختلف - آغاز مىكنند. قرارهاى چندنفره نوجوان را درگير ارتباط هاى سطحى مىكند. ارتباط هايى كه در آنها نقش هر كس به خوبى تعريف نشده است. ويژگىهاى اساسى شخصيت مانند وفادارى و صداقت، در اين برخوردهاى كوتاه و گذرا پنهان مىشوند و مجال بروز نمىيابند. چه قرارهاى چندنفره به خاطر رفت و آمدها و ملاقات با افراد گوناگون، مانع برقرارى رابطههاى انحصارى و اختصاصى با افرادى خاص مىشود. هرچه نوجوان در گروه همسال خود با افراد متعدد و متفاوتى از جنس مخالف ارتباط برقرار كند، شانس كمترى براى ارزيابى دقيقتر شريك آينده خودپيدا مىكند.
از سوى ديگر، قرارهاى چندنفره ممكن است يك خواست غيرممكن براى دستيابى به عشقى آرمانى و ايدهآل ، يعني پيدا كردن انسانى كامل از راه دوستى و برقرارى رابطه با افرادى متفاوت و زياد را در ذهن نوجوان بپروراند.
بسيارى نوجوانان همانگونه وارد رابطه با جنس ديگر مىشوند كه انگار به يك «سوپرماركت» پا گذاشتهاند. آنها با ليست خريدى كه در دست دارند، به دنبال شخصى زيبا، باهوش، خوشرو و شوخطبع مي روند.مشكل اين است كه بعضى ويژگىها، با نگاه اول به دست نمىآيد و نياز به سالها تماس و بررسى دارد. چنين روشى براى يافتن »آقاى كامل« و »خانم خوب« بر اين فرض استوار است كه روابط انسانى ماهيتى ايستا دارند كه در طول زمان تغيير نمىكنند. اما آيا پذيرفتنى است كه رفتار و خصوصيات يك فرد، قبل و بعد از پيوند با يك نفر ديگر همچنان ثابت بماند. بر اساس چنين رويكردى، خوشبختى و شادكامى تنها زمانى حاصل مىشود كه با يك فرد كامل و از هر جهت مناسب زندگى كنيم و اگر زمانى احساس ناشادى و عدمرضايت كرديم بايد به جستجوى همراه و همسفر ديگرى بپردازيم.
ديدگاه ديگر در روابط انسانى و عاشقانه بر فرايند رشد شخصى انسان تأكيد مىكند. رابطه دوستى و عشق، نوعى ميانجى براى كشف خود و افزايش توانايىهاى فردى است. شادكامى و سلامت، كاركرد چيزى است كه انسان به دنياى روابط خود مىآورد و ارزانى مىدارد. ديگران نه ما را شاد و نه غمگين مىسازند، بلكه خرسندى و خوشبختى بازتابى از خودشكوفايى خود ماست. اين بحث چه ارتباطى با رابطههاى عاشقانه دارد؟در پى محبوبى آرمانى بودن همچون يافتن اسب تكشاخ اساطير است. همه او را مىجويند اما هيچكس پيدايش نمىكند)كُب،2001،ص 349).
از نظر عدهاى از روانشناسان دوستى و ارتباط نوجوانان در گروههاى مختلط دختر و پسر براى آنها، به خصوص براى دختران مضرتر است چراكه دختر نوجوان در يك رابطه نزديك و دونفره وادار به فعاليت جنسى مىشود كه به بهداشت روانى او آسيب مىرساند )استينبرگ، ص 341) .
دلايل و فايدههاى ارتباط عاشقانه: روانشناسان و جامعهشناسان، دلايل و فوايد زيادى را براى برقرارى رابطه با جنس ديگر - چه به عنوان برداشت خود و چه به عنوان ديدگاههاى نوجوانان - برشمردهاند كه در اينجا نظر دو نفر از نويسندگان كتابهاى نوجوانى را كه به فاصله حدود40 سال از هم نوشتهاند، نقل مي شود :
اليزابت هِرلاك (1973) در كتاب «رشد و تحول نوجوان » باجمعبندى نظرات چند پژوهشگر فايدهها و مزاياى زير را براى رابطههاى عاشقانه بيان مىكند:
ـ تعديل كردن تصورات كاملا غيرواقعى، احساسى و رويايى درباره عشق وافرادجنس ديگر.
ـ فراهم ساختن تجربهى سازگارى با ديگران در موقعيتهايى متفاوت.
ـ كمك كردن به افزايش متانت، اعتماد به نفس و توازن هيجانى.
ـ كاهش دادن تب و تاب و برانگيختگى هيجانى در برخورد و همراهى با افراد جنس ديگر.
ـ فرصت بخشيدن به فرد براى داشتن زمان و لحظاتى خوش.
ـ گسترش دايرهى آشنايىها كه سرانجام ممكن است به انتخاب همسر منجر شود.
ـ روشن ساختن نقشهاى دو جنس و مرزهاى روابط زن و مرد.
ـ افزايش موقعيت نوجوان و تثبيت آن در گروه همسال خود )ص 283) .
فيليپ رايس (1999) نيز با استناد به بررسىهاى بيش از ده پژوهشگر در فاصله سالهاى 1984تا 1996هدفهاى زير را براى قرارهاى عاشقانه برمىشمارد:
1ـ تفريح و سرگرمى: يكى از عمدهترين مقاصد رابطه با جنس ديگر،برخوردارى از نوعى سرگرمى است. قرارى عاشقانه براى نوجوان لحظاتى از خوشى و لذت فراهم مىسازد كه مىتواند به خودى خود هدف باشد.
2ـ همراهى و معاشرت بدون مسئوليت ازدواج: همنشينى و همراهى با ديگران يكى از نيرومندترين انگيزههاى ارتباط عاشقانه است. تمايل به دوستى، پذيرش، عاطفه و عشق ديگرى يكى از جنبههاى طبيعى و سالم رشد و تحول آدمى است.
3ـ افزايش منزلت اجتماعى: جوانانى كه داراى سطح اجتماعى اقتصادى بالاترند، بيش از جوانان طبقات پايين، با جنس ديگر رابطه دارند. از اين رو، بعضى براى كسب موفقيت، و اثبات و حفظ موقعيت اجتماعى خود به اينگونه رابطهها كشيده مىشوند.عضويت در دارودستههاى خاص باعث مىشود نوجوان براى كسب منزلت اجتماعى خود، ارتباط هاى عاشقانه برقرار سازد. گرچه اين انگيزه در سالهاى اخير كاهش يافته است، اما هنوز هم براى عدهاى به عنوان يكى از هدفهاى برقرارى رابطه با جنس ديگر به حساب مىآيد.
4ـ جامعهپذيرى: قرار گذاشتن و ارتباط با جنس ديگر، يكى از راههاى دستيابى به رشد فردى و اجتماعى است؛ راهى براى كسب آگاهى، فهم و سركردن با گونههاى زيادى از مردم. جوانان از طريق اين نوع رابطه، سازگارى، رسيدگى، مسئوليت، مهارتهاى اجتماعى متعدد و شيوههايى از آداب و رسوم و روشهايى براى تعامل با ديگر مردم را ياد مىگيرند.
5ـ تجربه يا رضايت جنسى: بررسىها نشان مىدهد كه هرچه نوجوانان بيشتر به مقاربت جنسى بپردازند، ارتباط با جنس ديگر بيشتر رنگ و جهت جنسى مىگيرد. اينكه قرارهاى عاشقانه به رابطه جنسى كشيده شوند يا نشوند، بستگى به نگرشها، احساسات، انگيزهها و ارزشهاى پسران و دختران دارد. بيشتر پژوهشها نشان مىدهد كه مردان در ارتباطهاى خود، زودتر و زيادتر از زنان به رابطه جنسى تمايل دارند. اين تفاوت خود يكى از منابع تعارض بالقوه در دوستىها و قرارهاى اين دو جنس است.
تعيين و انتخاب همسر: در روابط دختران و پسران انتخاب همسر چه انگيزهاى آگاهانه باشد و چه نباشد، سرانجام اين قرارها و برخوردها، به ويژه در بين جوانان بزرگترى كه تجربه ارتباطهاى قبلى را هم دارند به ازدواج مىانجامد. هرچه رابطههاى دو نفر بيشتر طول بكشد، آندو كمتر درباره يكديگر اغراق مىكنند و بيشتر براى شناخت هم فرصت مىيابند. احتمال ازدواج كسانى كه ترجيحاتشان درباره نقش زن و مرد، علاقههايشان در مورد اوقات فراغت و ويژگىهاى شخصيتىشان همانند باشد، بيش از دو نفرى است كه از نظر جذابيتهاى جسمانى و خصلتهاى روانى و اجتماعىهمخوانىندارند. اينكه رابطههاى عاشقانه به همسرگزينى برسد به كل تجربههاى فرد بستگى دارد.همه ارتباط ها، به ازدواجهاى عاقلانه منتهى نمىشوند، به خصوص اگر دختران و پسران دلداده، تحت تأثير خصوصيات و عواملى سطحى همديگر را برگزيده باشند. از سوى ديگر، بعضى زوجهاىِ عاشق، خودخواهى، رقابتجويى، بىثباتى و ديگر عادتهاى ناپسند را در طول دوران خاطرخواهى بروز مىدهند كه باعث مىشود زمينه ازدواجى موفق كه همانا پيوندى درازمدت بر اساس مهرورزى، سازگارى و هماهنگى است از بين برود.
7ـ به دست آوردن صميميت: تحول و پرورش صميميت، نخستين وظيفه روانى اجتماعى يك جوان است. صميميت كه افزايش و گسترش صراحت، صداقت، همكارى، اعتماد دوجانبه، احترام، محبت و وفادارى است. به رابطه دو نفر نزديكى بيشتر، پايدارى، عشق و تعهد مىبخشد. ظرفيتِ نشان دادن و افزايش صميميت از فردى به فردى ديگر متفاوت است. پژوهشها مىرساند كه اين امر براى دختران ارزشمندتر از پسران است. البته در سالهاى پايانى نوجوانى، تفاوت دو جنس كم مىشود به گونهاى كه مردان صميميت و حمايت بيشترى به طرف مقابل خود مىدهند. مردان از آنرو كه كمتر از زنان در ارتباطهاى خود اضطراب دارند كمتر با آنان - در مقايسه با مردان - به رقابت مىپردازند، مىتوانند روابط نزديكترى با زنان برقرار سازند. از طرفى زنان آسانتر و راحتتر از مردان درباره صميميت خود صحبت مىكنند.
پيامدهاى منفى رابطه با جنس ديگر
در كنار فوايدى كه روانشناسان غربى براى دوستى با جنس ديگر در دوره نوجوانى برشمردهاند، بسيارى از آنان نيز، بهمدد پژوهشهاى تجربى خود، آفات و زيانهاى اين نوع رابطه را بيان كردهاند: «ديويس » و «ويندل » (2000) مسير عملكردهاى روانى و اجتماعى 701 دانشآموز را كه در دوره ميانى نوجوانى قرار داشتند، با توجه بهنوع رابطه آنان با جنس ديگر )رابطه درازمدت و پايدار، رابطه سطحى با چندنفر، رابطه سطحى با يك نفر و نداشتن رابطه( بهمدت يك سال مطالعه كردند و بهنتايجى رسيدند كه بهبرخى از آنها اشاره مىكنيم:
-هرچه سن شروع رابطه با جنس ديگر كمتر باشد، نوجوان بيشتر در خطر مشكلات رفتارى و ناراحتىهاى روانى قرار مىگيرد.
-نوجوانانى كه رابطه طولانى مدت با جنس ديگر دارند يا همزمان با چند نفر ارتباط برقرار مىكنند، بيش از كسانى كه رابطه ندارند يا رابطهاى سطحى با يك نفر دارند، درگير انواع بزهكارىها )دزدى، تخريب اموال ديگران، ضرب و جرح، فرار ازخانه و... (، مصرف الكل و فعاليت جنسىاند و دوستان الكلى زيادترى دارند.
-آنهايى كه روابط كوتاهمدت و گذرايى برقرار مىكنند، بيشتر دچار اختلالات هيجانى، افسردگى و برداشت منفى از ظاهر خود مىشوند.
-تعويض دوستان جنس ديگر و يا از دست دادن آنها باعث مىشود كه فرد نسبت بهبهترين دوستان خود رفتارهاى خصومتآميزنشان دهند.
-گذر از دوستىهاى سطحى بهرابطههاى عميقتر، احتمال مصرف الكل را در طول زمان افزايش مىدهد.
-كسانى كه در حد رابطههاى سطحى يك نفره و چند نفره مىمانند، بيشتر مستعد مشكلات رفتارى اند.
در كتابها و مقالههايى كه درباره خانواده، نوجوانى، رفتار جنسى، روانشناسى زن و پرخاشگرى و خشونت منتشر شده است آثار منفى زيادى را بهرابطه با جنس ديگر نسبت دادهاند كه موارد زير از جمله مهمترين آنهايند:
• پنهان كردن و تحريف هويت
• بروز حسادت
• افزايش خشونت در قرارهاى عاشقانه
• گرايش بهمصرف الكل
• گرايش بهسوءمصرف مواد مخدر
• افزايش تصادفات رانندگى
• افت تحصيلى
• تشديد درگيري هاى خانوادگى
• تجاوزهاى جنسى آشنا )تجاوز در قرارهاى عاشقانه(
• ارتكاب بزهكارى و خلافهاى رفتارى
• برقرارى رابطههاى جنسى پيشرفته
• ابتلا بهبيمارىهاى مقاربتى مانند ايدز
• باردارىهاى ناخواسته
• وادار شدن بهازدواجهاى زودهنگام
• دچار شدن بهاختلالات هيجانى و عاطفى
در اينجا تنها بحث تجاوز در قرار عاشقانه را بهاختصار مىآوريم و بررسى بقيه را بهمجال ديگرى وامىگذاريم.
تجاوز جنسى در قرار عاشقانه يا تجاوز آشنا
يكى از مهمترين پيامدهاى ارتباط با جنس ديگر، وادار شدن ناخواسته و بهاجبارِ نوجوانان براى برقرارى رابطه جنسى است. اين پديده كه صحنه بهظاهر دلپذير و صميمانه دوستى را بهعرصه آسيبرسان فشار و دشمنى تبديل مىكند، يكى از بارزترين گونههاى خشونت در جامعه مدرن معاصر است )هاوارد و ونگ ، 2003).
از آنجا كه «هرنوع تماس جنسى بدون خواست قربانى از طريق تهديد يا اعمال زور يا در زمانى كه قربانى بهخاطر بيمارى روانى، عقبماندگى ذهنى يا مسموميت دارويى توانايى رضايت دادن ندارد، تجاوز ناميده مىشود ». به مجبور كردن دوست جنس ديگر براى ارتباط جنسى، بهخاطر ماهيت زورمدارانهاش تجاوز در قرار عاشقانه مىگويند )اتاو بريجز، 2004 ، به نقلِ بچر و كاس ).
تا پيش از سال 1980تصور مىشد كه تجاوز هميشه توسط بيگانهاى منحرف صورت مىگيرد كه معمولاً بهناگهان از پشت سر زنى بهاو حمله مىكند و با خشونت نياز جنسى خود را كه محصول ناكامى است رفع مىسازد. اما در سال 1982مقالهاى در « مجله زن » منتشر شد كه با ذكر نمونههايى نشان داد نوع ديگرى از تجاوز در جامعه رايج است كه تجاوزگر و قربانى هر دو يكديگر را بهخوبى مىشناسند و مدتها با هم پيوند دوستى دارند! از آن تاريخ اصطلاح «تجاوز در قرار عاشقانه» يا عبارت جامعتر و فراگيرتر آن «تجاوز آشنا » بر سر زبانها افتاد و در مقالهها و كتابهاى علمى راه پيدا كرد)همان( . در آمريكا، نظرسنجىها و پژوهشهاى فراوانى درباره فراوانى اين پديده صورت گرفته است كه بهبرخى از آنها اشاره مىكنيم:
ـ دو سوم كسانى كه دست بهخشونتهاى جنسى مىزنند از آشنايان قربانيان اند.
10 تا 14درصد دختران بين 12تا 24ساله بيش از يك بار مورد تجاوز جنسى دوستان خود قرار گرفتهاند(اتا و بريجز، 2004).
ـ 60درصد همه تجاوزها در موقعيت قرارهاى عاشقانه صورت مىگيرد.
ـ 15درصد دختران دبيرستانى گزارش دادند كه در 4سال قبل از بررسى، از طرف دوستان خود مورد تجاوز قرار گرفتهاند (كُب، 2001).
ـ بيشتر دختران 16-25سالهاى كه مجبور بهتماس جنسى شده بودند، اظهار كردند كه اين عمل توسط دوستان آنها، در قرارهاى عاشقانه صورت گرفته است )هيلز، 1999).
از سوى ديگر، پژوهشگران بهسختى مىپذيرند كه تجاوزهاى جنسى و از جمله تجاوز آشنايان، بهعلت ناكامى جنسى يا شرور بودن متجاوزان باشد. زيرا معلوم شده است كه بيشتر كسانى كه مرتكب اين كار مىشوند نه محروميت جنسى دارند و نه نسبت بهافراد ديگر بهطور مشخص خلافكارترند.(باميستر ،2001 ، به نقلِ كنين ، 1985). پسران خوب و نجيب و قابل اعتماد نيز در موقعيتهاى خاص قرار عاشقانه از نظر شهوانى تحريك مىشوند و دوست دختر خود را وادار به تماسهاى جنسىمىكنند. مهمترين اين موقعيتها عبارتند از: مصرف الكل، استفاده از مواد مخدر، ديدن فيلمهاى جنسى، قرار گرفتن در مكان خلوت، نوازشهاى عاشقانه، پوشش نامناسب دختر و حركات تحريككننده او .علاوه بر اينها طول كشيدن مدت دوستى و تبديل شدن رابطه اتفاقى اوليه بهرابطهاى پايدار و نيز سوءتعبيرهاى ارتباطى و برداشتهاى نادرستى كه دو طرف از رفتارهاى كلامى و غيركلامى هم دارند مىتواند باعث خشونت و تجاوز در روابط عاشقانه شود.
در اينجا تنها بهتأثير مصرف الكل و مواد مخدر اشاره مىكنيم.
الكل بهدلايل چندى نقش زيادى در تجاوزهاى عشقى دارد:
1ـ بعضى از مردان براى درهم شكستن مقاومت دوستان خود كه مىدانند موافق ارتباط جنسى نيستند بهآنها مشروب زيادى مىنوشانند تا آنها را بهناهشيارى بكشانند و در نتيجه بهمقصود خود برسند.
2ـ الكل، بازدارى)و به تعبير دينى حياء(را كاهش مىدهد و بر علاقه هر دو نفر بهفعاليت جنسى مىافزايد. رفتار زنان بعد از مصرف الكل بهگونهاى است كه انگار دعوت به برقرارى رابطه جنسى مىكنند.
3ـ الكل اين بهانه را بهمتجاوز مىدهد كه رفتار خود را بهناهشيارى ناشى از مستى نسبت دهد و ادعا كند «عرق خورده بودم و نفهميدم چه كردم» (لىهى، 2001).
4ـ الكل اجازه مىدهد كه تجاوزگر مسئوليت كار را بهگردن قربانى بيندازدو از رنج سرزنش خود بكاهد (هيلز، 1999) .
در مطالعهاى كه «كَنتربرى » و ديگران در سال 1993روى دانشآموزان دبيرستانىانجام دادند دريافتند كه پسرانى كه در هفته دو تا چهار بار الكل مصرف مىكنند بسيار بيشتر از دانشآموزان غيرمصرفكننده، مرتكب تجاوز جنسى در قرارهاى عاشقانه مىشوند)دى سى و كنى، 1997).
مصرف مواد مخدر نيز در تشديد ميل جنسى هر دو نفر، بهويژه مرد تجاوزگر تأثير دارد. واليوم مكزيكى و مارىجوانا )حشيش( و قرصهاى شادى در كوتاهمدت باعث اختلال حافظه مىشوند و فرد را در حالتى فرو مىبرند كه نمىداند چه اتفاقى مىافتد . كاهش مهارتهاى حركتى و قضاوت، فقدان بازدارى گيجى و منگى، بىحالى و سستى از شايعترين عوارض مصرف مواد مخدر است كه همه اين حالتها بهمرد متجاوز كمك مىكند تا بدون اعمال زور و فشار بتواند با دوست مصرفكننده خود رابطه جنسى برقرار كند )هايد، 1991، دى سى دكنى، 1997، هيلز، 1999، لى هى، 2001و اتا و بريجز،2004).
بهطور كلى ثابت شده است مردانى كه در قرارهاى عاشقانه خود، دوست دخترشان را وادار بهارتباط جنسى مىكنند، از راههاى زير بهره مىجويند:
• تلاش براى خوراندن مقدار زيادى الكل بهطرف مقابل؛
• كشاندن فرد بهمصرف مواد مخدر؛
• ادعاهاى فراوان و دروغين عشق و وفادارى ؛
• قول دروغين دادن براى عقد و ازدواج؛
• تهديد بهقطع كردن رابطه دوستى خود؛
• تهديد بهاذيت كردن و آبروريزى؛
• اعمال فشار جسمى و صدمه زدن؛)هايد 1991، كنين ،1985،بهنقلِ باميستر 2001)
در پاسخ بهاين پرسش كه چرا مردان نسبت بهزنان بيشتر تجاوزگرند تا قربانى، تبيينهاى مختلفى صورت گرفته است. از جمله اينكه چون مردان در قرارهاى عاشقانه زير بار هزينههاى زيادى مىروند بهخود اين حق را مىدهندكه در عوض آن همه خرج كردن، مالك جسم زن شوند. برخى نويسندگان معتقدند چون در بيشتر فرهنگها، خشونت و تجاوز نماد قدرت و مردانگى قلمداد مىشود، مردان مىخواهند با تجاوز جنسى، توانائى و سلطه مردى خود را بهرُخ طرف مقابل بكشانند. گروه زيادترى از پژوهشگران با استناد بهشواهد تجربى و علمى بر اين نكته تأكيد مىكنند كه وقتى مرد و زنى، آن هم جوان، سالم و پركشش كنار هم قرار گيرند، طبيعت مرد اقتضا مىكند كه از نظر جنسى بهشدت تحريك شود و عنان اختيار را رها كند. اليور و هايد با فراتحليل177تحقيق پيمايشى نشان دادند كه مهمترين تفاوت بين زنان و مردان در توانايى كلامى زنان و استعداد رياضى مردان نيست بلكه در نگرشها و رفتار جنسى آنان است. (1993بهنقلِ باميستر 2001).
آثار تجاوز آشنا: تجاوز جنسى توسط دوستى كه محبوب و مورد اعتماد بوده است بر قربانى و بر خانواده او آثار زيانبارى برجاى مىگذارد. دختر آسيبديده اغلب دچار پريشانخاطرى مىشود و رنج خود را با كلمات اندوهناك يا گريه نشان مىدهد. افسردگى، ترس و اضطراب تا ماهها و حتى سالها باقى مىماند. حدود 20درصد قربانيان تجاوز دست بهخودكشى مىزنند، اين ميزان هشت برابر زنانى است كه تجربه چنين مشكلى را نداشتهاند )رايس، 1999).
پيشنهادها:
در سرتاسر اين متن، اين واقعيت روشن شده است كه علاقه به افرادى از جنس ديگر و در نتيجه تلاش براى ارتباط با آنها، ريشه در رشد طبيعى و سالم نوجوان دارد. اگر چشم خود را بر روى اين تحول زيبا كه چشمانداز آن پيوندى مقدس بهنام ازدواج است ببنديم و يا اگر با خشونت، تحقير و توهين با فرزند تازهبالغ خويش برخورد كنيم، نه تنها او را از سيرِ بهنجارِ خود، باز مىداريم كه ناخواسته بذر آلودگى و رواننژندى را در زمين بىآلايش وجودش مىافكنيم و افق روشن آيندهاش را تيره مىسازيم.
نه پدران و مادران ايرانى و نه مربيان و معلمان آگاهى لازم از ويژگىهاى طبيعى نوجوانان ندارند. شمار كتابهاى علمى و راهگشا درباره نوجوانى، در مقايسه با كتابهاى ديگرى كه براى كودكان و بزرگسالان منتشر شده است، بسيار اندك است. سخنرانان مدارس و كارشناسان صدا و سيما نيز درباره هر مطلب نامربوط با واقعيتهاى جامعه، جز مطالبى كه دغدغه و نگرانى اصلى جوانان و والدين است، سخن مىگويند.
كشش به جنس ديگر در دوره نوجوانى پديدهاى بهنجار و سالم است، اين پديده و نيز آسيبهاى اجتماعى ناشى از دگرگونىهاى درونى و بيرونى نوجوان را نمىتوان با بگير و ببند و طرد و اخراج از بين برد. بايد موضوع را با همه رازآلودگى آن بهخوبى بشناسيم و با آگاهى و شكيبائى به راهنمايى فرزندانمان بپردازيم.
در اين ميان، پژوهشگران و عالمان دانشگاه و حوزه بيش از همه مسئوليت دارند. اينان بايد بدور از تنگنظرى و ماندن در حصارهاى پيشداورى و تعصب و يا مرعوبشدن از هياهوى تُنُكمايگان مدعى پاسدارى از ارزشها، بهدانش روز مجهز شوند و در متن جامعه خودى، با پژوهشهاى علمىِ ميدانى، زنگار غفلت را از چهره واقعيتها بزُدائيد. با اين توضيح پيشنهاد مىشود:
1ـ براى دانشآموزان و جوانان جلسات آموزشى غيرشعارى، مبتنى بر پژوهشهاى متقن علمى و هماهنگ با زمينههاى فرهنگ اسلامى برگزار شود.
2ـ براى مديران، مربيان و مشاوران مدارس راهنمائى و دبيرستانها، كارگاههاى آموزشى در مورد شناخت آسيبهاى روانى - اجتماعى شايع دانشآموزان و روشهاى پيشگيرى و مقابله با آنها تشكيل شود.
3ـ بيشتر صاحبنظران بر نقش عوامل خانوادگى از قبيل سطح سلامت روان و اخلاق والدين، شيوههاى تربيتى آنها، هماهنگى در بهكار بستن شيوهها و آگاهى پدران و مادران از تحولات روانشناختى دوران نوجوانى و نيز شناخت عوامل خطر و درك بهموقع نشانههاى بروز مشكلات تأكيد كردهاند. از اين رو لازم است وزارت آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى، وزارت علوم و فناورى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى سازمان صدا و سيما، حوزههاى علميه، سازمان تبليغات اسلامى، سازمان ملى جوانان و ديگر نهادها و مؤسسات آموزش و فرهنگى، هم براى پدران و مادران و هم براى نوجوانان و جوانان برنامههاى آموزشى مناسبى تدارك ببيند.
4ـ سازمانهاى يادشده در بالا و مؤسسات انتشاراتى معتبر و متعهدِ بهاعتلاي فرهنگ جامعه كتابها، مجلات و جزوههاى علمى،كاربردى، روشنگر و زيبايى براى والدين و مربيان و بويژه براى نوجوانان و جوانان منتشر سازند.
5ـ ضرورى است دانشجويان رشتههاى مربوط بهمسائل تربيتى، اجتماعى و فرهنگى، بهخصوص در مقطع كارشناسى ارشد و دكترى تعدادى از پاياننامههاى خود رادر زمينه اين مسائل سامان دهند و بگذرانند.
نتايج پژوهش:
1 ـ ميزان آسيبهاى اجتماعى)رابطه با جنس مخالف، استعمال سيگار سوء مصرف مواد مخدر و الكل(پسران بيش از دختران است.
2 ـ سطح سلامت روانى دختران پائينتر از پسران است.
3 ـ بين مذهبىبودن و رابطه با جنس مخالف، استعمال سيگار، سوءمصرف مواد و الكل، فكر و اقدام بهخودكشى، فكر و اقدام بهفرار از منزل و مدرسه، رابطه منفى و اغلب معنادار بدست آمد.
4 ـ دانشآموزانى كه درگير يك آسيب اجتماعى مىشوند بيش از افراد سالم به آسيبهاى روانى و اجتماعى ديگر روى مىآورند. اين يافته »نظريه مشكل رفتارى« را كه بر پيوند بين انواع مشكلات اجتماعى تأكيد مىكند، اثبات مىنمايد.
5 ـ تفاهم پدر و مادر با هم، ارتباط صميمانه هر كدام با فرزند نوجوان خود، اعمال شيوه تربيتى صميمانه، جدى و منطقى والدين و مذهبىبودن پدر و مادر مهمترين عوامل محافظتكننده نوجوان از آسيبهاى روانى و اجتماعى بهشمار مىآيند.
6 ـ نوجوانانى كه درگير آسيبهاى اجتماعى هستند بيش از دوستان سالم خود از مدرسه و مدير مدرسه ناراضيند و وضعيت درسى ضعيفترى دارند.
7 ـ از بين دخترانى كه با جنس مخالف رابطه داشتهاند، 21% قبل از 14سالگى، نزديك به 70% قبل از 16سالگى و بيش از 90% در 17سالگى يا پيش از آن با جنس مخالف رابطه برقرار كردهاند.
8 ـ وضعيت پوشش و آرايش دخترانى كه با جنس مخالف رابطه دارند در بيرون از منزل بهطور معنادار و زيادى نامناسبتر از دخترانى است كه رابطه ندارند.
9 ـ از هر 1000نفر دانشآموز دبيرستانى در گروه نمونه، 68نفر سيگار، 53نفر مشروب، 7نفر ترياك، 8 نفر حشيش و 6نفر هروئين مصرف مىكنند.
10 ـ حدود دانشآموزان باور دارند كه در مدرسه آنها مواد مخدر مصرف مىشود و 8% معتقدند كه در مدرسه آنها مواد مخدر پخش مىگردد.
11ـ نزديك به 90% دانشآموزان تأثير مطالب سخنران را برخود »خيلىزياد« و »زياد« ارزيابى كردهاند.
12 ـ دختران بعد از شنيدن سخنان سخنران انگيزه قطع ارتباط با جنس مخالف را پيدا كردهاند، در ترديد به وجود آمده است و در باقى مانده انگيزهاى براى تغيير رفتار حاصل نشده است.
13 ـ 75% دانشآموزان دختر شنيدن مطالب سخنران را باعث مقاومت خود در برابر وسوسه برقرارى ارتباط با جنس مخالف ارزيابى كردهاند.
14 ـ نزديك به 80% دانشآموزان اظهار كردهاند كه با مطالب شنيده شده از طرف سخنران مىتوانند بهدوست وسوسهگر خود پاسخهاى قانعكنندهاى بدهند.
15 ـ بيش از نيمى از افراد نمونه اظهار كردند كه در مدرسه آنها برنامههاى پاسخ به سؤالات در مورد حجاب، رابطه و ديگر مسائل مورد نياز برگزار نشده است.
زمان ارائه طرح: سال 1382 كارفرما: دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي درج از : پايگاه متعلق به دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي توضیح : این مطالعه در اسلام شهر، كرج، شهرري، ومنطقه 12 تهران انجام گردیده است .
لطفا اگر از این سایت می خواهید مطلب بالا را منتشر کنید ، از مطلب فوق با درج این لینک و منبع استفاده نمایید :حمید رضا ترکمندی ، زیباوب www.zibaweb.com
مطلب مرتبط :
_روابط دختران و پسران قبل از ازدواج از نگاه قرآن و روايات
_ 89 درصد پسران و 11 درصد دختران خود را در چت ، غیر واقعی معرفی می کنند ! روانشناسی چت ...
_بدحجابي، ريشه ها و راهكارها 1
_ مقاله ای در مورد علل بدحجابی و بی حجابی و روشهای مقابله با آن
_پویشی در مورد علل و زمینه های بی حجابی
_خانواده و نقش عملکرد آن در تربیت دینی ، تضاد تربیتی مدرسه و خانواده
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ،معلمین،مشاوران، کلاس درس
، روش های تدریس و مدیریت
سایرمطالب مرتبط با روانشناسی و سلامت
_صفحه اصلی سایت زیبا وبwww.zibaweb.com