عوامل زمینه ساز اعتیاد،خانواده درمانی و کاردرمانی معتادان
www.zibaweb.comسایت
زیبا وب ، سایت مفید برای ایرانیان
نقش فعاليت هاي بدني در درمان اعتياد
اعتياد در مراحل نسبتا پيشرفته خود سبب مي گردد تا فرد معتاد انساني بي هدف و
بدون برنامه شده ساعت هاي خواب و بيداريش نامنظم شود اينكه چه بخورد چه بپوشد
ديگر برايش مهم نيست اين موضوع كه چه كار انجام دهد و كجا برود اهميتش را
ازدست مي دهد لذا لازم است فرد ترك كرده با كمك خودش برنامه ريزي وهدفش را
تعيين كند زيرا نداشتن برنامه مشخص موجب سرگرداني فكري فرد شده و اين خود
عاملي جهت عوداعتياداست فردي كه اعتياد را ترك كرده بايد برنامه روزانه اش را
مشخص باشد مثلا در اوايل جهت تقويت جسم و يا پرورش عضلات و اندام ها برنامه
ريزي كند در ورزش هاي صبحگاهي شركت كرده و راهپيمائي ساده و يادويدن ملايم
داشته باشد و يكي از راههاي اساس جهت مبارزه با كسالت بي حوصلگي در معتادان
ورزش كردن وفعاليتهاي بدني هدف دار و يا پرداختن به كار و تفريحات سالم است
پس بايد فعاليت هاي بدني را هدف دار نمود و مرتبا تغييرات جسماني كه در حقيقت
نشان دهنده بهبودي بيشتر است كنترل نمود فرد ترك كرده بايد روز به روزشاداب
تر و سر حال تر گردد پرداختن به كار تفريح در مناطق ييلاقي و خوش آب وهوا
همچنين قدم زدن درپارك ها فضاي سبز و باغ ها رفتن به سينماها و نمايشگاها باز
ديد ازبستگان و دوستان سبب مي گردد فرد معتاد ترك كرده مجددا با افراد جامعه
و فعاليتها و تفريحات موجود در آن آشتي كرده و در كنار ديگران بودن به او كمك
مي كند تا بتواند دوره درمان را بهتر طي نموده و رفته رفته به زندگي عادي
برگردد و فرد قادر خواهد بود زندگي وكارها را بدون مصرف مواد مخدر انجام دهد
و اين اولين احساس مثبت در بيماراست كه باعث تداوم و استمراربهبودي در وي
خواهد شد.
كار درماني
كار درماني در اعتياد عبارت است از ارائه انواع فعاليتها و روشهاي درماني
بمنظورپيشگيري از اعتياد
تسريع روند بهبودي و رفع عوارض آن معمولا معتاد در روابط اجتماعي وسلوك
ورفتار دچارمشكل ميگردد و در
نتيجه قدرت كاري تمايل به كارحس تشريك مساعي و احساس مسئوليت وي مختل
ميشود.لذا براي اينكه فرد بتواند زندگي سود مندي را در اجتماع از سر بگيرد
لازم است سلوك و رفتار وي طبيعي گرددو احساس مسئوليت وحس اجتماعي را باز يابد
.در برنامه هاي كاردرماني سعي در آمادگي فرد براي زندگي عادي و روزمرهروابط
سالم اجتماعي و روبرو شدن با واقعيات زندگي وجود دارد همچنين كاردرماني علائق
انگيزههاوتمايلات انساني را پرورش داده علائم وعوارض بيماري را بهبود مي بخشد
و فر را برايسازش با الگوهاي موجودوحاكم در زندگي اجتماعي آماده مي نمايد .در
كار درماني افراد با دقت كامل ارزيابي ميشوند كمبودها نواقص و نيازهاي
بيماران بطور كامل مشخص ميگردد و براي هر فرد متناسب با مشكلات و نيازهايش
ببرنامه هاي مفيد و موثر تنظيم ميگردد.اين برنامه ها هم ازنقطه نظر فردي و هم
گروهي بسوي هدفي معين و مشخص رهبري ميشود هرچند اهداف درماني در مورد افراد
مختلف متفاوت است ولي بطور كلي بهتر است
برنامه هاي زير در مورد اغلب افراد
معتاد منظور شده و اجرا گردد:
1- سعي در بهبود و پرورش قابليت هاي فرد با ارضا و
تكامل مهارتها وتوانائيهاي او
2- كاهش دادن علائم و عوارض اعتياد تا آنجائيكه
فرد وظايف خود را در مسير واقعيت هاي زندگي و
اجتماع ايفا كند.
3- كوشش در تكامل و پرورش ابعاد شخصيت و انگيزه
هاي بيمار ضمن فعاليت ه هاي روزمره و را قالب
تجارب موفقيت آميز بيمار
4- سعي در پرورش وارتقا سطح پذيرش و اقناع فرد از
زندگي عادي بر اساس قابليت هاي او
5- سعي در افزايش قدرت تصميم گيري وعادات مطلوب
ومثبت نسبت به كار و فعاليت
6- ايجاد وضعيت هاي كافي و لازم براي استقرار
مناسبات و ارتباطات اجتماعي مفيد و مؤثر
7-آموزش و پرورش توانائيهاي فرد براي تفريح
بهتروبهره بردن مفيد تر از اوقات فراغت خود.
8- ارشاد و تربيت افراد براي پيدا كردن اعتماد به
نفس كافي جهت تامين زندگي مستقل در سطوح واقعيت
هاي روابط اجتماعي موجود
خانواده درماني
روان درماني خانواده :باتوجه به اينكه اختلالات رفتاري فرزندان با مشكلات
رواني پدرو مادر ارتباطدارد ميتواندر اغلب موارد فرض را بر اين گذاشت كه
اختلال رفتاري فرزندان از بافت زندگي خانواده او نشات ميگيرد ناراحتي كودك
اغلب نشانه وجود اختلال عصبي در مجموعه خانواده اونيز توجه داشت تحليل هاي
رواني حاكي از آن است كه سستي درانجام وظايف سرپرستي از جانب پدرو مادر
معمولا پايه غير منطقي
داشته واغلب ناشي از اختلال عصبي و بدور از كنترل آنها صورت ميگيرد دراغلب
موارد قصد وعمدي در كار
نيست بيشتر والدين ميخواهند پدر و مادر هاي خوبي باشند و كاري در جهت منافع
فرزندان صورت دهند اما
با كمال تعجب آنچه در عمل انجام ميدهند با تصويرايده آلي كه در ذهن خود دارند
مطابقت نمي كند براي درمان كودكان بايد به والدين توجه نمود اما فقط با توجيه
و آموزش نميتوان طرز تلقي هاي پدر و مادر را اصلاح كرد براي رسيدن به اين مهم
بايستي به روشهاي روان درماني اقدام نمود و دراين بين يكي
از شاخه هاي مهم روان درماني خانواده درماني است –خانواده درماني به عنوان
راهي جديد براي رويا
رويي با آن دسته از مشكلات انسان كه قبلا به وسيله يكي از اشكال گوناگون
رواندرماني فردي با آن برخورد مي شد شكل گرفت واكنون يك شيوه تازه و ارائه
مفهومي جديد از نحوه بوجود آمدن مشكلات است پيش از اين تصورمي شد كه مشكلات
مذكور عمدتا نتبجه فرآيندهاي رواني دروني با آسيب شناسي رواني فرد باشند ولذا
عقيده برآن بود كه ريشه اغلب مشكلات در تجارب اوايل كودكي است در حالي كه
رويكرد خانواداگي براين باور استوار گشته كه اين مشكلات به تعاملات فعلي
موجود ميان افراد خانواده و گاهي اوقات ميان افراد و ديگر سيستم هاي اجتماعي
مربوط هستند در واقع علت مشكلات افراد درسيستم هاي اجتماعي با وضعيت حال حاضر
آنها فهميده مي شود ونه از تاريخچه و شرح حال گذشته آنها خانواده براي حفظ
تعادل خود در مقابل تغيير چه در جهت مثبت و چه در جهت منفي مقابله مي كند اگر
فرزند سر به راه خانواده شب دير به خانواده بيايد خانوماده در مقابلش مي
ايستد و بالعكس اگر فرزند نااهل خانواده پس از عدم پذيرش وي سر به راه شود
خانواده فشار خود را براي تداوم نابهنجاري او افزايش مي دهد رفتار نابهنجار
معلول رفتار متقابل اعضاي خانواده با يكديگر است از نقطه نظر اين ديدگاه
بيماري فرد حتما به رابطه او با همسر و خانواده وي مربوط مي شود
اجتماع درماني
اجتماع درماني بهشكل كنوني آن اولين بار در سال 1958معرفي شد و به سرعت
كارآرايي خود را در درمان و توانبخشي معتادان نشان داد.
بازسازي الگوهاي رفتاري مخرب كه در طول زندگي كسب شده است نياز به تغيير
دربافت اجتماعي داشته و به همين جهت يك برنامه ساخت يافته و نظارتي قوي جهت
درمان مسائل رفتاري هنجاني خانوادگي و عاطفي معتادان را طلب مي كند.هدف از
ايجاد تغييرات كلي در سبكو شيوه زندگي معتادان پرهيز از مصرف مواد مخدر ايجاد
صداقت فردي كسب مهارتهاي اجتماعي مفيد حذف عقايد ضد اجتماعي و رفتارهاي غير
قانوني است به منظور دستيابي به اين اهداف معتادين بايست مدتي را كه بسته به
نوع برنامه درماني مي تواند از سه ماه تا دو سال باشد دراجتماعات مبتني بر
درمانهاي روانشناختي و اجتماعي زندگي كنند مطي فيزيكي اين اجتماعات بسته به
گروههاي تحت درمان مي تواند متغير باشد مثل بيمارستان شهرك هاي كوچك و...انواع
روش هاي اجتماع درماني ""TCاجتماعي طبقاتي است و در آن بيماران باسطوح
مختلف نگهداري مي شوند و به وسيله كاركناني (Staff) كه ارزيابي از وضعيت
بيمار وهدايت بسوي تغيير رفتار را بعهده دارند اداره مي شوند در بدو ورود هر
بيمار در موقعيتي از اين سلسله مراتب قرار مي گيرد ورفتن به سطوح بالاتر از
راه پيشرفت درماني و مولد بودن عملي خواهد شد .اقدام به تصميم گيري ها در
مورد وضعيت بيمار ترخيص انتقال اخراج و بعهده پرسنل درمان مي باشد برنامه
روزانه ضمن داشتن تنوع كاملا فشرده است .ارزيابي هاي متعدد از برنامه هاي TC
نشان ميدهد كه چنين برنامه فشرده و منسجمي براي افرادي كه قبلا در موقعيت هاي
نابسامان بهمريخته وبي نظم زندگي كرده و شخصيتشان براين اساس شكل گرفته است
منجر به عدم مصرف مواد و پرهيزاز اعمال خلاف خواهد شد يادگيري به شيوه"TC"
بعنوان يك يادگيري اجتماعي حداقل به سه روش صورت مي گيرد:
1-يارگيري از طريق رقابت وعمل
2-يادگيري با استفاده ازفرا گيير بودن شرايط و مشكلات در بين همه اعضا اجتماع
3-يادگيري از طريق بروز دادن عواطف فردي مثل رويا خشم ترس وآرزوها و روياروئي با آنها
قدم هاي دوازده گانه برای درمان اعتیاد
اين قدمها اصولي هستند كه بهبودي را ممكن مي سازند
1- ما اقرار كرديم كه در مقابل اعتيادمان عاجز بوديم و زندگيمان آشفته گرديده بود.
2- ما به اين باور رسيديم كه نيرويي برتر از
خودمان مي تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.
3- تصميم گرفتيم كه اراده و زندگي خود را به
خداوند بدان گونه كه او را درك كرديم بسپاريم.
4- ما يك ترازنامه اخلاقي بي باكانه و جسورانه از
خود تهيه كرديم .
5- ما چگونگي دقيق خطاهاي خود را به خداوند به
خودمان و به يك انسان ديگر اقرار كرديم .
6- ما كاملا آماده شديم كه خداوند تمام اين نواقص
شحصيتي ما را برطرف كند.
7- ما با فروتني از او خواستيم كه كمبودهاي اخلاقي
ما را برطرف كند.
8- ما فهرستياز تمام كساني كه آزارداده بوديم تهيه
كرديم و خواستار جبران خسارت نسبت به تمام آنها
شديم .
9- ما بطور مستقيم در هر كجا كه امكان داشت ازاين
افراد جبران خسارت نموديم مگر در مواردي كه اجراي
اين امر به ايشان و يا ديگران زيان وارد نمايد.
10- ما به تهيه ترازنامه شخصيتي خود ادامه داديم و
هر گاه در اشتباه بوديم سريعا بدان اقرار نموديم .
11- ما از راه دعا و تفكر جوياي بهتر نمودن رابطه
آگاهانه خود با خداوند بدانگونه كه او را درك مي
كرديم شديم و دعا كرديم فقط براي آگاهي از اراده
او براي خودمان و قدرتي كه آنرا به انجام رسانيم.
12- بايك بيداري روحاني كه در نتيجه اين قدم ها
پيدا كرديم ما سعي نموديم اين پيام را به معتادان
برسانيم و اين اصول را رد تمام امور خود به اجرا
در آوريم.
www.dchq.ir
--------------
عوامل زمينه ساز اعتیاد
اعياد يك بيماري زيست شناختي، روانشناختي و اجتماعي است عوامل متعددي در اتيولوژي سوء مصرف و اعتياد موثر هستند كه در تعامل با يكديگر منجر به شروع مصرف و سپس اعتياد مي شوند. عوامل موثر بر فرد، محيط فرد و كليه علل و عوامل درهم بافته اي هستند كه بر يكديگر تاثير مي گذارند. درك كليه علل و عوامل زمينه اي موجب مي شود تا روند پيشگيري، شناسايي، درمان و پيگيري به طور هدفمند طرح ريزي شود. www.zibaweb.com
بنابراين، آشنايي با عوامل زمينه ساز مستعد كننده در مقابل آن از دو جهت ضرورت دارد:
1- شناسايي افراد در معرض خطر اعتياد و اقدامهاي پيشگيرانه لازم براي آنان؛
2- انتخاب نوع درمان و اقدامهاي خدماتي، حمايتي و مشاوره اي لازم براي معتادان.
عوامل مخاطره آميز
عوامل مخاطره آميز مصرف مواد شامل عوامل فردي، عوامل بين فردي و محيطي و عوامل اجتماعي است.
عوامل مخاطره آميز فردي
□ دوره نوجواني
□ استعداد ارثي
□ صفات شخصيتي:
● صفات ضد اجتماعي
● پرخاشگري
● اعتماد به نفس پايين
□ اختلالهاي رواني:
● افسردگي اساسي
● فوبي
□ نگرش مثبت به مواد
□ موقعيتهاي مخاطره آميز:
● ترك تحصيل
● بي سرپرستي
□ تاثير مثبت مواد بر فرد
در اينجا به شرح هر يك از عوامل فوق مي پردازيم:
دوره نوجواني
مخاطره آميز ترين دوران زندگي از نظر شروع به مصرف مواد دوره نوجواني است. نوجواني دوره انتقال از كودكي به بزرگسالي و كسب هويت فردي و اجتماعي است. در اين دوره، ميل به استقلال و مخالفت با والدين به اوج مي رسد و نوجوان براي اثبات بلوغ و فرديت خود ارزشهاي خانواده را زير سوال مي برد و سعي در ايجاد و تحليل ارزشهاي جديد خود دارد. مجموعه اين عوامل، علاوه بر حس كنجكاوي و نياز به تحرك، تنوع و هيجان، فرد را مستعد مصرف مواد مي نمايد.
ژنتيك
شواهد مختلفي از استعداد ارثي اعتياد به الكل و مواد وجود دارد. تاثير مستقيم عوامل ژنتيكي عمدتاً از طريق اثرات فارماكوكينتيك و فاركوديناميك مواد در بدن مي باشد كه تعيين كننده تاثير ماده بر فرد است. برخي از عوامل مخاطره آميز ديگر نيز تحت نفوذ عوامل ژنتيكي هستند مانند برخي اختلالهاي شخصيتي و رواني و عملكرد نامناسب تحصيلي ناشي از اختلالهاي يادگيري..
صفات شخصيتي
عوامل مختلف شخصيتي با مصرف مواد ارتباط دارند. از اين ميان، برخي از صفات بيشتر پيش بيني كننده احتمال اعتياد هستند و به طور كلي فردي را تصوير مي كنند كه با ارزشها يا ساختارهاي اجتماعي مانند خانواده، مدرسه و مذهب پيوندي ندارد و يا از عهده انطباق، كنترل يا ابراز احساسهاي دردناكي مثل احساس گناه، خشم و اضطراب بر نمي آيد. اين صفات عبارتند از: عدم پذيرش ارزشهاي سنتي و رايج، مقاومت در مقابل منابع قدرت، نياز شديد، احساس فقدان كنترل بر زندگي خود، اعتماد به نفس پايين، فقدان مهارت در برابر پيشنهادهاي خلاف ديگران، فقدان مهارتهاي اجتماعي و انطباقي. از آنجا كه اولين مصرف مواد، معمولاً از محيطهاي اجتماعي شروع مي شود هر قدر فرد قدرت تصميم گيري و مهارت ارتباطي بيشتري داشته باشد، بهتر مي تواند در مقابل فشار همسالان مقاومت كند.
اختلالهاي رواني
در حدود 70 درصد موارد، همراه با اعتياد اختلالهاي ديگر روانپزشكي نيز وجود دارد. شايع ترين تشخيصها عبارتند از: افسردگي اساسي، اختلال شخصيت ضد اجتماعي، فوبي، ديس تايمي، اختلال وسواسي- جبري، اختلال پانيك، مانيا، اسكيزوفرني.
نگرش مثبت به مواد
افرادي كه نگرشها و باورهاي مثبت و يا خنثي به مواد مخدر دارند، احتمال مصرف و اعتيادشان بيش از كساني است كه نگرشهاي منفي دارند. اين نگرشهاي مثبت معمولاً عبارتند از: كسب بزرگي و تشخص، رفع دردهاي جسمي و خستگي، كسب آرامش رواني، توانايي مصرف مواد بدون ابتلا به اعتياد.
موقعيتهاي مخاطره آميز فردي
بعضي از نوجوانان و جوانان در موقعيتها يا شرايطي قرار دارند كه آنان را در معرض خطر مصرف مواد قرار مي دهد. مهمترين اين موقعيتها عبارتند از: در معرض خشونت قرار گرفتن در دوران كودكي و نوجواني، ترك تحصيل، بي سرپرستي يا بي خانماني، فرار از خانه، معلوليت جسمي، ابتلا به بيماريها يا دردهاي مزمن. حوادثي مانند از دست دادن نزديكان يا بلاياي طبيعي ناگهاني نيز ممكن است منجر به واكنشهاي حاد رواني شوند. در اين حالت فرد براي كاهش درد و رنج و انطباق با آن از مواد استفاده مي كند.
تاثير مواد بر فرد
اين متغير وقتي وارد عمل مي شود كه ماده حداقل يك بار مصرف شده باشد. چگونگي تاثير يك ماده بر فرد، تابع خواص ذاتي ماده مصرفي و تعامل آن با فرد و موقعيت فرد مصرف كننده است. تاثير مواد بر فرد مصرف كننده، به ميزان قابل توجهي، به مشخصات او بستگي دارد. اين مشخصات عبارتند از: شرايط جسمي فرد، انتظار فرد از مواد، تجربيات قبلي تاثير مواد و مواد ديگري كه هم زمان مصرف شده اند. مواد مختلف نيز تاثيرهاي متفاوتي بر وضعيت فيزيولوژيك و رواني فرد دارند، مثلاً: هروئين و كوكائين سرخوشي شديد، الكل آرامش و نيكوتين مختصري هشياري و آرامش ايجاد مي كند.
عوامل مخاطره آميز بين فردي و محيطي
□ عوامل مربوط به خانواده:
● غفلت از دختران و پسران
● وجود الگوي نامناسب در خانواده
● خانواده آشفته
□ عوامل مربوط به دوستان:
● دوستان مصرف كننده مواد
□ عوامل مربوط به مدرسه:
● فقدان محدوديت
● فقدان حمايت
□ عوامل مربوط به محل سكونت:
● شيوع خشونت و اعمال خلاف www.zibaweb.com
عوامل مربوط به خانواده
خانواده اولين مكان رشد شخصيت، باورها و الگوهاي رفتاري فرد است. خانواده علاوه بر اينكه، محل حفظ و رشد افراد و كمك به حل استرس و پاتولوژي است، منبعي براي تنش، شكل و اختلال نيز مي باشد. نا آگاهي والدين، ارتباط ضعيف والدين و كودك، فقدان انضباط در خانواده، خانواده متشنج يا آشفته و از هم گسيخته، احتمال ارتكاب به انواع بزهكاريها مانند سوء مصرف مواد را افزايش مي دهد. همچنين والديني كه مصرف كننده مواد هستند باعث مي شوند فرزندان با الگوبرداري از رفتار آنان مصرف مواد را يك رفتار بهنجار تلقي و رفتار مشابهي پيشه كنند.
تاثير دوستان
تقريباً در 60 درصد موارد، اولين مصرف مواد به دنبال تعارف دوستان رخ مي دهد. ارتباط و دوستي با همسالان مبتلا به سوء مصرف مواد، عامل مستعد كننده قوي براي ابتلاي نوجوانان به اعتياد است. مصرف كنندگان مواد، براي گرفتن تاييد رفتار خود از دوستان، سعي مي كنند آنان را وادار به همراهي با خود نمايند. گروه«همسالان» به خصوص، در شروع شروع مصرف سيگار و حشيش بسيار موثر هستند. بعضي از دوستيها، صرفاً حول محور مصرف مواد شكل مي گيرد. نوجوانان به تعلق به يك گروه نيازمندند و اغلب پيوستن به گروههايي كه مواد مصرف مي كنند، بسيار آسان است. هر چند پيوند فرد با خانواده، مدرسه و اجتماعات سالم كمتر باشد، احتمال پيوند او با اين قبيل گروهها بيشتر مي شود.
عوامل مربوط به مدرسه
از
آنجا كه مدرسه بعد از خانواده، مهم ترين نهاد آموزشي و تربيتي است، مي تواند
از راههايي زير زمينه ساز مصرف مواد در نوجوانان
باشد:
بي توجهي به مصرف مواد و
فقدان محدوديت يا مقررات جدي منع مصرف در مدرسه، استرسهاي شديد تحصيلي و محيطي،
فقدان حمايت معلمان و مسئولان از نيازهاي عاطفي و
رواني به خصوص به هنگام بروز
مشكلات و طرد شدن از طرف آنان.
عوامل مربوط به محل سكونت
عوامل متعددي در محيط مسكوني مي تواند موجب گرايش افراد به مصرف مواد شود: فقدان ارزشهاي مذهبي و اخلاقي، شيوع خشونت و اعمال خلاف، وفور مشاغل كاذب، آشفتگي و ضعف همبستگي بين افراد محل و حاشيه نشيني از جمله اين عوامل هستند.
عوامل مخاطره آميز اجتماعي
□ فقدان قوانين و مقررات جدي ضد مواد مخدر
□ بازار مواد
□ مصرف مواد به عنوان هنجار اجتماعي
□ كمبود فعاليتهاي جايگزين
□ كمبود امكانات حمايتي، مشاوره اي و درماني
□ توسعه صنعتي، محروميت اجتماعي- اقتصادي
مشخصات فردي و عوامل محيطي بخشي از علل اعتياد هستند و بخش ديگر را بازارهاي بين المللي مواد و عوامل اجتماعي- اقتصادي حاكم بر جامعه تشكيل مي دهند. اين عوامل عبارتند از:
قوانين
فقدان قوانين جدي منع توليد، خريد و فروش، حمل و مصرف مواد، موجب وفور و ارزاني آن مي شود.
بازار مواد مخدر
ميزان مصرف مواد، با قيمت آن نسبت معكوس دارد. هر چه قيمت مواد كاهش يابد، تعداد افرادي كه بتوانند آن را تهيه كنند افزايش مي يابد. همچنين سهل الوصول بودن مواد به تعداد مصرف كنندگان آن مي افزايد.
مصرف مواد به عنوان هنجار اجتماعي
در جوامعي كه مصرف مواد نه تنها ضد ارزش تلقي نمي شود، بلكه جزيي از آداب و سنن جامعه و يا نشان تمدن و تشخيص و وسيله احترام و پذيرايي است، مقاومتي براي مصرف مواد وجود ندارد و سوء مصرف و اعتياد شيوع بيشتري دارد.
كمبود امكانات فرهنگي، ورزشي، تفريحي
كمبود امكانات لازم براي ارضاي نيازهاي طبيعي رواني و اجتماعي نوجوانان و جوانان از قبيل كنجكاوي، تنوع طلبي، هيجان، ماجراجويي، مورد تاييد و پذيرش قرار گرفتن و كسب موفقيت بين همسالان، موجب گرايش آنان به كسب لذت و تفنن از طريق مصرف مواد و عضويت در گروههاي غير سالم مي شود.
عدم دسترسي به سيستمهاي خدماتي، حمايتي، مشاوره اي و درماني
در زندگي افراد، موقعيتها و مشكلاتي پيش مي آيد كه آنان را از جهات مختلف در معرض خطر قرار مي دهد. فقدان امكانات لازم يا عدم دسترسي به خدماتي كه در چنين مواقعي بتواند فرد را از نظر رواني، مالي، شعلي، بهداشتي، اجتماعي حمايت نمايد، فرد را تنها و بي پناه، بدون وجود سطح مقاومت اجتماعي رها مي كند. www.zibaweb.com
توسعه صنعتي جامعه، مهاجرت، كمبود فرصتهاي شغلي و محروميت اقتصادي- اجتماعي
توسعه صنعتي، جوامع را به سمت شهري شدن و مهاجرت از روستاها به شهرها سوق مي دهد. مهاجرت باعث مي شود تا فرد، براي اولين بار، با موانع جديدي برخورد نمايد. جدايي از خانواده، ارزشهاي سنتي و ساختار حمايتي قبلي به تنهايي، به انزوا و نااميدي فرد مي انجامد. كم سوادي، فقدان مهارتهاي شغلي، عدم دسترسي به مشاغل مناسب و به دنبال آن محدوديت در تامين نيازهاي حياتي و اساسي زندگي و تلاش براي بقا، فرد را به مشاغل كاذب يا خريد و فروش مواد مخدر مي كشاند و يا براي انطباق با زندگي سخت روزمره و شيوه جديد زندگي به استفاده از شيوه هاي مصنوعي مانند مصرف مواد سوق مي دهد( رحيمي موقر، آفرين؛ و همكاران، 1376).dcc.ir منبع
حمید رضا ترکمندی سایت زیباوب