www.Bijariran.Com
در اين صفحه : شيخ عبدالحسين فاضل گروسي,محمد رستم پور,حسنعلي خان امير نظام گروسي,ميرازا اسماعيل خام معتمد الكتاب,ابو نجيب ضياء الدين عبدالقاهربن عبدالله سهروردي گروسي,شیح علی اکبر کوماسیان،علي اكبر فريدوني,رضا آوجيان،موسي عليار پور,اسماعيل عسگري,محمد باقر آقا ميري
مطالب زير از كتاب ارزشمند سيماي مشاهير بيجار گروس , تاليف استاد محمد علي كوشا نقل شده است
معرفی بیجار گروس درکردستان ایران
شيخ عبدالحسين فاضل گروسي
در اينجا چرخش قلم ، پروانه وار پيرامون شمع وجود شخصيت والا و آثار گرانبهاي فرزانه ي گروس ، عالم عامل و فاضل كامل ، علامه ي ذوفنون ، جامع معقول و منقول ، عارف بصير و زاهد خبير ، حجه الحق ، آيت الله شيخ عبدالحسين فاضل گروسي است . عالمي كه در جامعيت علوم و فنون اسلامي در رديف عالماني بزرگ همچون مرحوم شيخ بهايي است ؛ ولي شرايط اجتماعي زمان به گونه اي بوده كه تاكنون ناشناخته و گمنام مانده و آن طوري شايسته ي مقام و منزلت اوست معرفي نشده است ، و چه بسا حجب و حيا زهد او نسبت به دنيا و پرهي شديد از شهت طلبي ، در گمنامي او دخيل بوده باشد .
فاضل گروسي در سال 1259 شمسي در شهرستان بيجارگروس ديده به جهان گشود . در كودكي پدرش مرحوم آيت الله شيخ علي صابوني كرمانشاهي الاصل را كه از فقهاي مبرز و عادل بود از دست داد ، مادرش كه از خانواده هاي سرشناس بيجار بود او را به تحصيل علوم ديني تشويق نمود . او تحصيلات مقدماتي را به مدت هفت سال در بيجار گذراند ، آنگاه براي تكميل تحصيلات راهي حوزه ي علميه ي قزوين شد و بعد از دوازده سال ادامه ي تحصيل در آنجا براي طي تحصيلات عاليه رهسپار عراق و عازم ورود به حوزه ي علميه ي نجف اشرف گرديد و سي و دو سال تمام در آن مهد دانش و تقوا سرگرم تحصيل بود و در اين مدت توانست در رشته هاي فقه و اصول ، كلام و فلسفه ، هئيت و نجوم ، طب سنتي و رياضيات قديم ، مجتهد و صاحب نظر شود و در تفسير و تجويد و تاريخ و علم الرجال و ادبيات عرب ، گوي سبقت را از همگنان خود بربايد .
مرحوم آيت الله سيد هادي ميلاني به عالم خدوم آقاي سيد محمد امامي گفته بود : « شيخ عبدالحسين فاضل گروسي در حوزه ي نجف از همه ي ما مقدم و افضل بود ، به او خيلي سفارش كرديم كه به ولايت بر نگردد و اگر خود را در ولايت گروس محصور نساخته بود مرجعيتش فراگير و شهرتش فراوان مي شد . »
فاضل گروسي علاوه بر علوم متداول آن زمان ، در علوم غريبه از قبيل جفر ، رمل ، قرطاس ، تسخيرات و علم اعداد كم نظير بوده است ، او علاوه بر زبان كردي و فارسي به زبانهاي عربي ، عبري ، سرياني ، فرانسه و انگليسي مسلط بوده و خط ميخي و پهاوي و اوستايي را به دقت مي خوانده و ترجمه مي كرده است . احاطه ي فراواني به مطالب و محتواي تورات و انجيل داشته با علماي يهودي و مسيحي به مباحثه مي پرداخته است .
مرحوم فاضل با خرافات مذهبي در ستيز بوده و نسبت به مسلك استعماري بابيه و بهائيه سخت حساسيت و عكس العمل نشان مي داده است لذا بعضي از آثار قلمي اش بر رد سيد علي محمد باب و ميرزا حسينعلي بهاء و اخلاف آنهاست . او توجه اش را بيشتر معطوف به قرآن و حديث مي نموده و در تفسير قرآن به « فقه اللغه » اهميت مي داده و گاهي هم نظر لغت شناسان معروف را عالمانه بررسي مي كرده است و شرحي كه بر كتاب « المصباح المنير » نوشته ، گوياي چنين حقيقتي است .
مرحوم فاضل از اساتيدش در حوزه ي نجف اشرف با احترام فراوان نام مي برد . از آيت الله ملامحمد كاظم خراساني صاحب كتاب « كفايته الاصول » به عنوان « محقق مدقق » و « آيه الله في الانام » نام ميبرد و از استاد ديگرش مرحوم شريعت اصفهاني به عنوان « محقق جامع » و « استاد فاضل » ياد مي كند و همچنين نسبت به اساتيد ديگرش از جمله : فقيه معروف سيد محمد كاظم يزدي صاحب كتاب مشهور « عروه الوثقي » و مرحوم شيخ عبالله مامقاني متخصص در علم الرجال ، صاحب كتاب « تنقيح القال في احوال الرجال » اداي احترام مي نموده است و بر اساس اظهارات بعضي از شاگردانش ، مكاتباتي عرفاني با مرحوم شيخ حسام الدين نقشبندي مريواني در زمينه ي مسائل عرفاني داشته است .
شيخ عبدالحسين فاضل در تحصيل علوم ، به فقه اصول اكتفا نكرده بلكه براي غريبه و فراگيري زبانهاي خارجي – با آنكه حوزه ي آن روز نجف نسبت به اين امور روي خوشي را نشان نمي داده است – روي آورده و در اين راه خود رنج و سختي مي افكنده تا روح كنجكاو خود را در مقابل هزاران مجهول ، دانا و آگاه گرداند . او در تمام عمرش مشغول تحصيل و يا تدريس ، تأديب و ارشاد بوده است ، بعد از آنكه در نجف تحصيلات عاليه را به سر حد كمال مي رساند ، احساس وظيفه ي شرعي او را به سوي ولايتش مي كشاند و به دور از هر گونه هياهو ومريد پروري ، به ارشاد و هدايت مردم مي پردازد .
كساني كه مرحوم فاضل را درك كرده اند ، بالاتفاق او را به زهد و بي اعتنايي نسبت به زخارف دنيا مي ستايند و از او به عنوان عالمي فروتن و وارسته و پارسا ياد مي كنند كه با همه ي علوم و دانش و معلومات كم نظيرش ، هرگز حالت تكبر و خود خواهي و خود محوري نداشته و به اندازه اي نسبت به زخارف دنيوي بي اعتنا بوده كه دست مايه ي زندگيش در سطح فقيرترين مردم بوده و بعد از مرگش ، تمام موجودي ثروت او اندكي اثاث خانه و تعدادي كتاب بيش نبوده است . بدين گونه آن عالم زاهد و فقيه فرزانه ، عمري را به صداقت ، پاكي درستكاري و عمل به وظيفه شرعي سپري نمود و در تاريخ 19 بهمن ماه سال 1324 شمسي از اين جهان فاني به سراي باقي شتافت و در روز 23/11/1324 شمسي او را در زادگاهش بيجار گروس به خاك سپردند .
بعد از وفات ، تربت ما در زمين مجوي در سينه هاي مردم عارف مزا ماست
حجه الاسلام شيخ علي اكبر كوماسيان شاعر خوش ذوق بيجاري در رثاي آن مرحوم چه زيبا سروده است :
شيخ عبدالحسين گــروســـي كه بر او از خداي رحمــت باد
همچو او عالمي سليم النفس مــادر در روزگــار كـــمـــتر زاد
عارفي كم نظــيــر و وارســـته عالــمي ذوفنون و نيك استاد
راه حق را نـمــود بــر مــــردم كرد خــلق خــداي را ارشـــاد
عمر پرمايه اش چو ســرآمــد رفت از اين ســــراي بي بنياد
آن اديب و سر آمــد فـــقـــها از بـــلاي زمــــانـــه شــد آزاد
روز مرگ مـصــيبــت فــاضــل ثـلمــه اي در بـناي ديـن افـتاد
اهل بيجار و خــطه گـــــروس مــردم ســربــلـند و نــيـك نژاد
جامه هاي سياه پوشيـــــدند از غــــــم آن ســر آمــد زهــّاد
مثل عمر ما در اين دنـــيـــــــا دان چو شمعي نهاده بر ره باد
« اكبر » اين قطعه را سروده و گفت : كه « به فاضل جنان مبارك باد »
خــوان به بــاء و زيــاء مــصرع قــبــل اجــــل آن فــقــيه پـــاك نــهــاد
كه با اضافه كردن « ب » و « ي » به مصراع آخر به حساب ابجد ، تاريخ وفات آن مرحوم به دست مي آيد .
استاد سيد محمد گنجي نيز بدين وزن درباره ي گروسي چنين سروده است :
اي كه در علم دين شدي استاد يـــــا كـه تحصيل كـــرده علــم زياد
فا علاتن مفاعلن فعلات وزن بـــحـــر خــــــفــي دارش بــاد
مي نگردد به علم خود مغرور عالـــم حق پــــرست نـيـك نـــهــاد
شيخ عبدالحسين گروسي كه بر او صــد هــزار رحــمــت بـــاد
سي و نه علم آن حميده خصال كرده تحصــيل و در هــمـه استـــاد
عالمي كم نظير و فرزانه فــاضــلي بي بــديل و نيــك نــــژاد
مجتهد در علوم فقه و اصول هــمـســخــن بــا افــاضــل و اوتــاد
آشنا با نجوم و اسطرلاب رمل و جـفــر و ريـــاضـــي و اعــداد
لغت و اشتقاق و طب قديم مي نمودي سخن ، خوش و دلشاد
هرچه مي گويم ز وصف آن نامي از هـــزاران يـــــكـــي نـــدارم يــــاد
از خوافيّ و صفحه و اعداد بر من از جعفـــر بـــا بها بگشاد
مطّلع از سرائر دلها مستنير از نــفـوس پــيــرمـــراد
در طريق سلوك رهيابان سالك حــق بـــدي و حق منقاد
« گنجي » اي سيد حقير فقير پـــس نــما مدح آن يگانه ي راد
چون به بحر جمل فرو رفتم هــاتفــي بر من اين نــدا در داد
جمع و تأليف اين كتاب نفيس شد حوالت ز حق بر اين اسـتاد
نام نيكوي او اگر خواهي همعدد با « رب » در شمار افتاد
او به هنگام جمع و تأليفش بــر تتبــــع فزود و فـــكــــر زيـــاد
بار الها ز در گهت خواهم بهر او فضــل و عـــزت و ارشـــاد
از بلا و سقم نگهدارش خوار و مــخـــذول دشـمنانش باد
من كه شاعر نبوده ام اما گه ز كلكم چنيــن گـــهــر ريـــزاد
حمد بي حد و بي شمار و عدد لايــــق ذات ذولـجــلال افــتـــــاد
پس سلام و درود بي پايان بــــر محـــــمـــــد و آل پاكش باد
آثار قلمي فاضل گروسي
شيخ عبدالحسين فاضل گروسي در زمينه هاي گوناگون علوم و فنون اسلامي ، داراي تأليف و تصنيف بوده ولي بعد از رحلت آ“ بزرگوار ، به عللي ، بيشتر آن آثار ، دستخوش غارت گشته و يا مفقود و ناپديد شده است . چند جلدي كه بر جاي مانده هر كدام نمونه ي بارزي از تبحر آن چهره ي علمي است .
از جمله ي آن آثار :
1- كتاب « تجويد استدلالي » ،
2- رساله ي « تغني در قرآن » ،
3- مفردات الفاظ قرآن كريم ، با مختصر توضيح و تفسير و ريشه يابي لغات . مرحوم مؤلف اين سه كتاب را با خود تحرير نموده و نام آنها را در يك مجمعه « كنوز اللئالي » ناميده است .
4- ورزش افكار ، شامل معماهاي علمي در مسائل فقهي ، تاريخي ، ادبي و رياضي ،
5- شرح قصيده ي فرزدق شاعر معروف عرب در مدح و منقبت امام علي بن الحسين زين العابدين ( ع ) .
6- شرح « المصباح المنير » فيومي ، در علم لغت و اشتياق ،
7- مباحث گوناگون فقه و اصول ، كلام و فلسفه در دو دفتر ،
8- تلذ الاعين ، نام ديوان شعر آن مرحوم
9- رد فرقة بابيه و بهائيه در يك دفتر ،
10- جنگ المهمات د مطالب گوناگون به فارسي و عربي ،
11- و « هر كسي كار خودش بار خودش » ، اثري شيرين و جذاب در زمينه ي مسايل اخلاقي و اجتماعي ، با قلمي روان و نثري دلپذير ، كه به صورت سياحت نامه اي كه مشتمل بر حكايات پيوسته ي شيرين است ، نوشته شده است .
استادمحمد رستم پور
استاد محمد رستم پور متخّلص به « خّير » فرزند قاسم ،اول مهر ماه سال 1306 خورشيدي در شهرستان بيجار ديده به جهان گشود . بعد از تحصيلات ابتدايي و متوسطه ضمن كارهاي باغداري و گل پرورري ، به مطالعه ي آثار اديبان و شاعران پرداخت و در ميان آنها به حافظ وس عدي و صائب ، علاقه ي بيشتري نشان داد تا آنكه عشق و علاقه ي او به شعر و شاعري ، سبب شكوفايي ذوق خدادادي اشت شد و از سال 1344 رسماً او را به جرگه ي شاعران كشانيد و تاكنون اشعار فراواني در انواع مختلف شعر از خود بر جاي گذاشته و هنوز هم به مناسبتهاي گوناگون به شعر سرايي مي پردازد . او موفق شد كه جلد اول ديوان خود را به نام « پيغام عشق » در سال 1357 ( حدود بيست سال پيش ) منتشر سازد و به اهل ذوق و هنر عرضه بدارد . و اكنون جلو دوم ديوانش در دو دفتر به نام « بيان معشوق » در شرف آماده سازي براي چاپ و انتشار است .
در اشعار « خير » نكته هاي بديع و تشبيهات لطيف صائب گونه همراه با شور شاعرانه ، فراوان ديده مي شود و در مجموع سير تحول شعر ايشان رو به كمال بوده و سروده هاي جديدشان به مراتب شيوا تر و دلنشين تر از اشعار قديميشان است .
نمونههاي از اشعار خيّر :
شرف علم
از تـغـافـل تــو پـشيــمان گــردي دانش آموز كه شاگــردي كردي
ياري از علم و هنر جـوي هـمي تا گهر خيـز چــو عــمــاّن گــردي
در ره علم قـدم نـه كـه چـــو او شهره ي عالــم امــكــان گـردي
گر مكرم شده اي از عـلم است ورنه با ديـو تـو يـكــسـان گــردي
آدمــي را شــرف از عــلــم بـود علمت از نيسـت تو بيجان گردي
زنده آن است كـه عـلـمـي دارد هـنـر آن اسـت كه انسان گردي
علم نـوري اســت هــدايــت آرد گـرچـه از عــقــل فـروزان گـردي
مستي از بهر تن آسايي نيست جهد كن ، ورنه چو حيوان گردي
« خــيـرّا » كـوش تو در مزرع تن تا كه چون زارع و دهـقان گردي
در بر تو
قصـدم آنست كه يابم زخ جـان پـرور تو لشكر غم بگريــزد چو رسم در بـر تـو
من چو پرگار بگردم به سر قـطب وجود تا نهم پاي به سر حدِّ خـطِ مــحور تو
شمع نور فلكي ماه مـنيري هـمه جــا چـو شــود تــا كـه ببـينم تن پرزيور تو
آرزوي رخ ماهت به دلـم مــانـده هنــوز دل كنم چاك زغم تاكه شوم چاكر تو
نام تو پيش سرا پرده جان داشت مقام آب حيوان بچــكد از دُر و از گوهــر تـو
تلخ كامم تو به من شهد لباني برسان شكّرِين شهد بيتـبم ز لـب شــكر تو
« خيّرا » سيم بسي هست ولي اندر كان
هـمـتــي پـاك تــوانـد كه كشـــد در بـرتـــو
خوشنويسان گروس
از دير باز ديار گروس داراي خطاطان و خوشنويسان هنرمندي بوده كه هر يك به سهم خود از مفاخر اين سرزمين ادب خيز و هنر دوست محسوبند . معروفترين خوشنويسان اين خطه عبارتند از :
1- احمد سهروردي گروسي . احمد سهروردي ملقب كه « شيخ زاده » ، در حدود سال 720 قمري در منطقه ي گروس مي زيسته و از ياقوت مستعصمي تعليم مي گرفته است . او ماز مشاهير استادان خط محسوب مي شد . كه آثار زيبا او ديگر اساتيد آن زمان در موزه ي ايران باستان تهران و برخي از موزه هاي خارجي موجود است .
2- حسنعلي خان امير نظام گروسي : كه شرح حال او در بخش فرمانروايان گروس ذكر گرديد .
3- ميرزا اسماعيل خان معتمدالكتاب : فرزند « نجفعلي » ، از طايفه ي كبودوند يكي از رجال خوش نام و هنرمند گروس ، در سال 1268 شمسي به دنيا آمد ، او در زادگاهش بيجار بعد از تحصيلات ابتدايي و متوسطه به استخدام اداره ي ماليه « دارايي كنوني» در زمان پهلوي در آمد و به خوبي و نيكي و درستي از عهده ي وظايف محوله اش بر آمد معتمدالكتاب ، شخصي فوق العاده منظم و مرتب بوده به طوري كه تمام كار و ساعات فعاليت و استراحت او بر اساس برنامه ريزي دقيقي بوده است و از جهت تدّين هم ، متّدين و مورد قبول مومنين و علاي محل بوده و همه از او به الحترام ياد كرده اند مرحوم معتمد الكتاب خط نستعليق را نيكو و خط نستعليق شكسته را عالي و ممتاز مي نوشته است و آنچنان مهارتي در تقليد شكسته نويسي از آن امير نظام از خود نشان داده كه تشخيص خط شكسته ي آن دو از هم چنان آسان نيست . او منتخبي از گلستان سعدي را به خط نستعليق در دفتري نوشته و شماري هم از نامه هاي امير نظام گروسي را به همان سبك و سياق و تاريخ ، درست به شيوه ي خط نستعليق شكسته امير نظام تقليد و بازنويسي كرده كه از جمله ذخاير ارزشمند در زمينه ي خط شكسته است ؛ ولي تا كنون نام اين هنرمند بزرگ ، گمنام مانده و كمتر كسي از اين ذخيره ي هنري و آثار او آگاهي دارد . انتظار مي رود كه با چاپ و ارائه ي نمونه ي خط شكسته معتمدالكتاب گروسي در اين كتاب خطاطان و هنر دوستان به اهميت آن توجه پيدا كنند و نو ع و نمونه ي آن را در كتاب هاي درسي خط مندرج سازند .
ميرزا اسماعيل خان معتمد الكتاب
در سال 1347 در بيجار گروس دار فاني را وداع و به رحمت ايزدي پيوسته است .
قطعه ي دوبيتي زير را شاعر خوش قريحه ي بيجار جناب حجت الاسلام كوماسيان در مقام و منزلت او سروده است :
اي معتمد بزرگ برخيز آن راه هنر دوباره طي كن
زيبا سخنان پارسي را تحريري از آن به نوك ني كن
ايام هنر نه وقت خواب است بر خيز و نما هنر نمايي
تا بي هنران كوي و برزن ديگر نكنند كد خدايي
حيف است كه آن بنان زر خيز كاندر دل خاك خفته باشد
بايد كه هميشه در معني آن معجزه كلك سفته باشد
برخيز و دوباره عزم ره كن با آن قدم متين و محكم
اي مايه ي افتخار گروس فرزند رشيد نسل آدم
در باغ هنر گل شقايق اينجا همگي فسرده گشته
اغراق نگفته ام كه بي تو زيبايي خط مرده گشته
آري زتو يافت خوشنويسي در طول زمانه زيب و رونق
نازدبه تو خاك پاك گروس چون ناز ائمه بر فرزدق
برخيز و خط شكسته بنويس و لوح شكسته ي زمانه
تا نام تو اي بزرگ استاد ماند چو زمانه جاودانه
« اكبر » سخن هنر چه گويي چون جاي سخن دگر نباشد
بي معتمد آن بزرگ استاد جاي سخن از هنر نباشد
استاد علي اكبر فريدوني
علي اكبر فريدوني در سال 1332 در شهرستان بيجار متولد شد و پس از آن تحصيلات ابتدايي و دبيرستان ، به استخدام اداره ي آموزش و پرورش در آمد و همزمان با شغل معلمي به تدريس خط در مدارس و كلاس هاي آزاد مشغول شد . دوره ي تكميلي خط را به صورت مكاتبه اي و حضوري نزد اساتيد انجمن خوشنويسان ايران و جهاد دانشگاهي سپري كرد و در استان كردستان دو بار در ايام هفته ي معلم نفر اول خوشنويسي گرديد و در زمينه ي پس از تأليف كتاب « خط تحريري » به تدريس در كلاس هاي ارشاد اسلامي ، بنياد شهيد و چند نهاد فرهنگي ديگر پرداخت. از جمله تحريرات قلمي ايشان ، تحرير چهار شماره مجله ي « ارمغان معلم » ، « نغمه ي گروس » ، « مجموعه شعر نهال » مي باشد . او ضمن عضويت در هيئت تحريريه ي روزنامه ي « روايت قلم » نشريه ي اداره كل آموزش و پرورش استان كردستان ، در تحرير خط هاي نستعليق ، شكسته ، ثلث ، نسخ و طغر فعاليت دارد و در زمينه ي گرافيك « طراحي آرم » نيز به پيشرفتهايي دست يافته است .
علي اكبر فريدوني علاوه بر مقام ممتاز استادي انواع خط معمولي در
استان كردستان ، يكي از چهره هاي درخشان فضل و ادب در عرصه ي مسائل فكري و فرهنگي
است . او عنصري با ايمان ، خدمتگذار ، پر تلاش و دلسوز نسبت به مردم ، بويژه هنر
آموزان رشته هاي هنري است . انتظار مي رود كه جامعه ي هنري در سطح كشور ، از آثار
ارزشمند اين هنرمند نو آور ديار گروس استفاده ي لازم را ببرند .
استاد رضا آوجيان
رضا آوجيان فرزند سليمان ، در تير ماه 1340 در روستاي قشلاقخانه ي بيجار چشم به جهان گشود . دروس ابتداي را تا سال سوم دبستان در زادگاهش گذراند و پس از اخذ مدرك ديپلم ، در سال 1360 به استخدام وزارت نيرو در آمد و در اداره ي برق شهرستان بيجار مشغول به كار گرديد . او از سال 1364 به هنر خوشنويسي روي آورد و به صورت ناپيوسته در كلاسهاي مكاتبه اي انجمن خوشنويسان تهران شركت نمود و زير نظر اساتيد خط نستعليق و شكسته ، به تدريج به دريافت گواهينامه هاي ، خط متوسطه ، خوش ، عالي ، و ممتاز ، نائل آمد و اكنون نيز در مرحله ي ممتاز ، به نستعليق نويسي مشغول است .
رضا آوجيان هنرمندي پر تلاش در عرصه ي مسائل خوشنويسي است . او از حوصله و پشتكار فراواني برخوردار است و آثارش روزبه روز سير تكاملي خويش را مي پيمايد . اميد است كه آثار ارزشمند اين هنرمند موفق گروسي در سطح كشور جايگاه ويژه ي خود را بيابد و مورد توجه هنرمندان و هنرجويان قرار گيرد .
ابو نجيب ضياء الدين عبدالقاهربن عبدالله سهروردي گروسي
سهرورد معرب « سوره برد » به معني « سنگ كوچك قرمز » قريه اي است از مناطق سابق بيجار گروس كه ساليان پيش بر اساس دستور ميرزا شفيع ، صدر اعظم فتحعليشاه قاجار آن را از حوزه ي گروس جدا نموده و به بخش قيدار زنجان ضميمه نموده اند و اكنون مركز دهستان قصبه ي كرسف است . در زماني كه سهرورد جزء گروس بوده به نام « قره قوش » معروف بوده است .
ابو نجيب ضياء اليدين عبدالقاهر سهروردي گروسي در سال 490 هجري قمري در سهرود متولد شده و بعداً به بغداد رفته و در مدرسه ي نظاميه تحصيلات خود رابه پايان رسانيده است و آنگاه در سلك صوفيه در آمده و با شيخ احمد غزالي هم صحبت شده و مدت گوشه نشيني و عزلت را اختيار كرده و پس آن به ارشاد و وعظ مردمان پرداخته و سپس در نظاميه به تدريس مشغول گرديده است . او به شام مسافرتهايي كرده و عده اي را از وعظ و ارشاد خويش بهره مند ساخته است و پس از آن به بغداد برگشته و در سال 563 دارفاني را وداع نموده و به سراي باقي شتافته است . شيخ ابو نجيب علاوه بر مقامات حسبي و نسبي و مزاياي علمي و ادبي يكي از مشاهير اولياي طريقت بوده كه « مفتي العراقين » لقب يافته است و از مفاخر دانشمندان كرد گروس در قرن ششم هجري مي باشد . او عموي شيخ شهاب الدين ابو حفص عمر سهروردي است . از تأليفات او كتاب « آداب المريدين » است .
ابو جعفر محمد بن عبدالله بن محمد سهروردي گروسي
شيخ ابو جعفر محمد بن عبدالله سهروردي از علماي قرن ششم هجري و برادر شيخ ابونجيب سهروردي است كه در سهرورد گروس به دنيا آمده و براي تحصيل علوم ديني به بغداد رفته و پس از تحصيلات عاليه در فقه ، به منطقه كرد نشين برگشته و عهده دار مقام قضا شده است . او در سال 537 هجري به قتل رسيده است .
شيخ يحيي بن حبش بن اميرك ملقب به شهاب الدين سهروردي گروسي
يحيي بن حبش ملقب به شهاب الدين و شيخ اشراق و مكني به ابوالفتوح در سال 549 هجري قمري در سهرورد گروس به دنيا آمده و در سال 587 هجري قمري به شهادت رسيده است . او در مراغه مدتي از محضر مجدالدين جبلي استفاده كرده و در سال 579 به حلب رفته و در مجامع علمي آنجا به بحثهاي فلسفي پرداخته و چون در بسياري از موارد خلاف رأي قدما سخن مي گفته ، متعصبان او را به الحاد متهم كردند و خونش را مباح شمردند و به ريختن خون او فتوا دادند ، سرانجام ملك ظاهر غازي ايوبي فرزند صلاح الدين ايوبي او را زنداني كرد و در سال 587 در سن 38 سالگي او را به قتل رسانيد .
سهروردي داراي آثار متعددي است كه مهمترين آنها عبارتند از :
1- منطق التلويحات 16- آواز پر جبرئيل
2- البارقات الالهيه 17- رساله العشق
3- كتاب المقاومات 18- لغت موران
4- كتاب المشارع و المطارحات 19- صفير سيمرغ
5- حكمت الاشراق 20- ترجمه رساله الطير ابن سينا
6- رساله في اعتماد الحكما 21- اللمحات
7- قصه الغربه الغريبه 22- الهياكل النوريه
8- الالواح العماديه 23- النغمات السماويه
9-المبدأ و المعاد 24- المعراج
10-طوارق الانوار 25- رمز الوحي
11-البارقات الالهيه 26- شرح الاشارات
12-لوامع الانوار 27- المعارج
13-روزي با جماعت صوفيان 28- المعراج
14-عقل سرخ 29- دعوات الكواكب
15-پرتو نامه 30- صندوق العمل و ...
سهروردي ، حكمت اشراق را زنده و به كمال رسانيده است . فلسفه ي او مخلوطي است از اصول عقايد حكماي يونان به ويژه افلاطون و نو افلاطونيان و حكماي قديم ايران ( فهلويون ) كه اصول دين زرتشت در آن به خوبي نمايان است . فلسفه ي او به حكمت اشراق معروف است و پس از او شارحان وي ( شهر زوري و قطب الدين شيرازي ) و حكمايي مانند صدرالدين شيرازي معروف به ملاصدرا و حاج ملا هادي سبزواري عقايد او را دنبال كردند و به تفسير و توضيح آن پرداختند .
دكتر محمد رضا شفيعي كدكني ، به مناسبتي شيخ اشراق چنين سروده است :
فــخـر تاريـــخ و تــــبــار هــمــه ي مــاســت زكــرد
شـيـخ اشـراق و نظـامي دو تن از اكرادا
اصل «كُرمانجي» و «گوراني» و «زازا» خود چيست
حرف شيرين كه سخن سر كند از فرهادا
سهروردي درباره ي مشرب عرفاني خود مي گويد : بيشتر نظرات من فقط زاده ي فكر من نيست ، بلكه بر اثر رياضت و راهنمايي ذوق حاصل شده است . وي قائل اصالت ماهيت است و وجود را امري اعتباري و عقلي مي داند .
رباعي زير منسوب به اوست :
هان تا سر رشته ي خرد گم نكني خود را ز بري نيك و بـد گــم نـكــنـي
رهرو تويي و راه تـويي ، مـنزل تــو هشدار كه راه خود به خود گم نكني
سهروردي يگانه ي روزگار خود در علوم حكميه و جامع علوم فلسفيه و بارع در اصول فقيهيه بوده است ، او با هوشي سرشار و كلماتي بليغ و فصيح و دانشي استوار بر اقران خود برتري و فزوني يافته بود و مشي فقهي او مبتني بر مذهب شافعي بوده است . عمر او را 33 تا 50 سال نوشته اند ولي مشهور 38 سال سال است .
استاد محمد باقر آقا ميري گروسي
محمد باقر آقا ميري در سال 1329 در حسين آباد ياسوكند چشم به جهان گشود . بعد از تحصيلات مقدماتي دوران دبيرستان دالفنون تهران با موفقيت گذارند و سپس وارد دانشكده ي هنرهاي زيبايي دانشگاه تهران گرديد و به دريافت ليسانس از دانشكده ي هنرهاي زيبايي تهران نائل آمد و ضمن ادامه تحصيل ، به دريافت مدرك دكتراي هنرهاي ايراني و اسلامي از شوراي عالي فرهنگ و هنر كشور موفق گرديد . استيد بزرگ ايشان عبارتند از : استاد محمد علي زاويه و مرحوم استاد نصرت الله يوسفي و استاد محمود فرشچيان كه هر كدام از مفاخر ذوق و هنر كشور بزرگ ايرانند .
استاد محمد باقر آقاميري يكي از بهترين تذهيب كاران ، طراحان و نقاشان كنوني ايران است كه در سال 1367 برنده ي مدال طلاي نمايشگاه جهاني هنر در الجزاير شد . آثا ركم نظير اين هنرمند گروسي تا كنون در بيش از پنجاه نمايشگاه كشورهاي : انگلستان ، پاكستان ، بنگلادش ، الجزاير ، تاجيكستان ، جمهوري آذربايجان ، كانادا ، چين و آمريكا در معرض تماشاي هنرمندان و علاقه مندان به هنر قرار گرفته است و علاوه بر آن شخصاً به عنوان استاد هنر در كلاس درس و كنفرانس هنر در دانشگاه واشنگتن شركت نموده است .
استاد آقا ميري علاوه بر زبان كردي ، ترمي محلي ، به زبان هاي انگليسي و تركي استانبولي و آذربايجاني آشنايي كامل دارد . او در سال هاي 47 و 48 و 1349 برنده ي سه دوره ي مدال طلاي مسابقات طراحي و نقاشي در دبيرستان هاي ايراني شد و اكنون به عنوان استاد تذهيب و طراحي و نقاشي در هنرستان تجسمي پسران تهران ، دانشكده ي هنرهاي زيبا و دانشگاه هنر ، به تدريس مي پردازد .
شماري از آثار هنري اين استاد نامي در موزه ي هنرهاي معاصر تهران و موزه ي شهداي تهران نگهداري مي شود و تعدادي هم به كشورهاي كانادا و انگلستان برده شده است .
از جمله آثار گرانبهاي استاد آقا ميري گروسي ، دو كتاب به نام هاي « هنر بري مقطع زير هفت سال » و « خلاصه اي بر نقش پهلوان و پهلواني در نگارگري تاريخ ايران » مي توان نام برد .
و آثار او در زمينه ي تصوير سازي و ترسيم عبارتند از : چندين جلد شاهنامه ، ديوان نظامي گنجه اي ، ديوانهاي حافظ ، سعدي ، خواجوي كرماني ، شيخ محمود شبستري ، دو بيتي هاي باباطاهر ، رباعيات خيام ، ترانه ها و اشعار محلي ، مثنوعي مولوي ، ترجيع بند هاتف ، تركيب بند محتشم ، داستان پيامبران ، تزيين و ترصيع چند جلد قرآن كريم و ترسيم كتاب پهلوانان نامي ايران .
استاد اسماعيل عسكري گروسي
اسماعيل عسكري در سال 1339 خورشيدي در شهرستان بيجار گروس متولد شد و از اوان نوجواني مجذوب دنياي رنگها گرديد و در كلاس استادان نقاشي شركت كرد و از محضر آنان بهره ي فراواني جست و در عين حال به مطالعه ي آثار پيشينيان در زمينه ي نقاشي و مجسمه سازي پرداخت و با تجاربي در خور توجه به مرحله اي تازه از آميزه ي رنگ و حجم پي برد و ارزشها و معيارهاي هر يك را شناسايي كرد و باخلق آثار پر جاذبه ي خويش در بيش از بيست و يك نمايشگاه جمعي و انفرادي داخل و خارج از كشور شركت نمود و آثار خود را در معرض تماشاي هنرمندان قرار داد . او در نمايشگاه آثار حجمي موزه ي هنرهاي معاصر تهران در سال 1374 به مقام دوم و راه يابي به بي نيال دو ساله نقاشي رسيد و جايزه ي برتر را به خود اختصاص داد .
در آثار او بهره گيري از طبيعت و ابداع شيوه هاي نو در ساختن حجمها ، گسترش فرمها ، تركيب بندي قوي و رنگهاي پر حركت كاملاً آشكار و نمايان است كه اين نوع تكنيك در ايران ، براي نخستين بار به اسم ايشان معروف شد .
استاد اسماعيل عسكري با بيش از هجده سال سابقه ي فعاليت هنري و آموزش هنرجويان ، هم اينك مدير و مدرس آموزشگاه نقاشي و عضو كميسيون استاندارد نقاشي و آثار حجمي وزارت كار و امور اجتماعي و سازمان فني و حرفه اي كشور است كه گوشه هايي از آثار ايشان تا كنون در شش جلد كتاب جهت بهره گيري علاقه مندان منتشر شده است .
او دوست دارد در دنياي نقاشي از فضاهاي سنتي و فرم هاي مورد علاقه ي مردم ايران به ويژه از شيوه ي زندگاني مناطق كرد نشين در تابلو هايش استفاده كند و هميشه در طرح ها و تابلوها ، فضاي ملموس دوران زندگي و محيط اجتماعي جهات اشاره نموده و خود را به عنوان فرزندي از فرزندان كرد ديار بيجار گروس معرفي كرده و آموزشگاه خويش را به اين نام به ثبت رسانيده است .
استادسعيد شعباني گروسي
سعيد شعباني گروسي از هنرمندان طراح و خوشنويس شهرستان بيجار ، در سال 1345 در بيجار متولد شد . سپس به شهرستان بيجار نقل مكان كرد و تا پايان دوران دبيرستان در اين شهرستان به تحصيل مشغول شد . از همان دوران آغاز تحصيل ، به طراحي و نقاشي و خوشنويسي علاقه مند شد تا اينكه در سال 1362 در مسابقه طراحي گرافيك در سطح استان شركت كرد و به عنوان نفر اول مسابقه ، موفق به دريافت جايزه از سازمان تبليغات اسلامي شد .
پس از اتمام خدمت سربازي جهت ادامه ي تحصيل به مركز تربيت معلم شهيد مطهري تهران در رشته هنر وارد شد و پس از پايان دوره ي كارداني ، در سال 1374 موفق به دريافت مدرك كارشناسي هنرهاي تجسمي شد . ايشان هم اكنون در مدارس بيجار به عنوان معلم هنر به تدريس اشتغال دارند و در كنار آن به طراحي و نقاشي و خوشنويسي نيز مي پردازند و تا كنون با ايجاد چند اثر هنري در چندمين نمايشگاه شركت كرده اند .
استادموسي عليارپور گروسي
محمد موسي عليارپور در سال 1351 در شهرستان بيجار و در خانواده اي مذهبي متولد شد از همان كودكي علاقه ي زيادي به طراحي و نقاشي داشت تا اينكه كم كم نقش و نگاره هاي موجود در فرش بيجار ، او را به سوي شاخه ي خاصي از نقاشي يعني تذهيب و نگارگري كشانيد . آثار استاد محمد تجويدي را باز گرد . او مدتي به كار در زمينه ي طراحي از طبيعت پرداخت و در سال 1370 با ورود به دانشگاه تهران ، با استاد مجيد مهرگان آشنا شد ومدتي شاگرد ايشان بود و از راهنمايي هاي او در زمينه ي هنر نقاشي ، بهره گرفت .
آثار عليار پور داراي مضامين بلند عرفاني – مذهبي و مسايل اجتماعي است و تابلوهاي نگارگري او با رنگ هاي سنتي و فضاي مدور و خاص نقاشي ايراني و قلمگيريهاي زيبا پردازهاي ظريف كه نشانه ي انديشه و تفكر يك هنرمند ايراني است همراه است .
ايشان هم اكنون پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي هنر ، به تعليم هنجويان در زمينه ي نگارگري ( مينياتور ) در سطح استان كردستان اشتغال دارد .
در زمينه ي طراحي و نقاشي علاوه بر چهره هاي مذكور ، كسان ديگري از جوانان و كهنسالان ديار گروس در اين رشته داراي آثار هنري هستند كه از جمله انان آقاي جمشيد فرجوند ، عكاس ، نقاش و طراح و نيز از عكاسان با سابقه و پركار بيجار ، آقاي حسين فاريابي را مي توان نام برد .
مرحوم استاد شيخ علي اكبر كوماسيان
حجه الاسلام جناب شيخ علي اكبر كوماسيان متخلص به « اكبر » فرزند ملك محمد در آبان 1328 خورشيدي در روستاي حسن تيمور از بخش پير تاج گروس به دنيا آمد . تحصيلات ابتدايي را در همان روستا از مكتبخانه و مدرسه ي دولتي شروع كرد و چون ادامه ي تحصيل او در روستا مقدور نبود ، راهي شهر بيجار شد و به تحصيل علوم ديني پرداخت و سالها در محضر حجه الاسلام مرحوم شيخ حسينعلي رحماني ، ادبيات و منطق و فقه و حديث آ,وخت و بهره هاي فراوان برد و در ضمن تحصيل ، به تبليغ دين و وعظ و ارشاد مردم پرداخت .
شيخ علي اكبر كوماسيان از همان دوران كودكي كه در مدرسه درس مي خواند به شعر و شاعري ، سخت دلبسته و علاقه مند بود و گاه گاهي بر اساس ذوق و استعداد خدادادي به سرودن شعر مي پرداخت و پس از سي سال سابقه ي آشنايي با شعر ادب پارسي و بهره گيري از مايه هاي ادب زبان عربي ، بويژه در زمينه ي علوم قرآن و حديث ، يكي از شعراي نامدار و ارزشمند ديار گروس به شمار مي رود . او كه در زمينه هاي : قصيده ، غزل ، رباعي ، مثنوعي ، تركيب بند ، ترجيع بند ، مستزاد و تضمين طبع آزمايي كرده ، بيشتر علاقه مندي خود را به غزل به سبك عراقي نشان داده و از شيوه و ذهن و زبان حافظ نيز تأثير پذيرفته است .
« ديوان شعر » او كه هنوز به چاپ نرسيده ، قريب بيست هزار بيت دارد و غير از مجموعه ي اشعار روان و دلپذيرش ، صاحب آثاري در ادبيات و تاريخ است كه هيچ كدام از آنها تا كنون چاپ و منتشر نشده است . اين شاعر خوش ذوق ، در كنار وعظ و تبليغ بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، مدتي در هيئت هفت نفري تقسيم زمين و سپس در نهضت سواد آموزي به انجام وظيفه مشغول بود
نمونه اشعار « اكبر » : محو جمال
من خواستار وصل بتي مــاه نــظـرم دل از فراق روي چو مـاهش در آذرم
درد فـراق و راز دلـم نـاشـنيــده مـاند مــن بي قـرارِ خــالِ دل آراي دلبــرم
از من بريد و قهر نمود و گرفت و رفت عمري نشـست منتظر و ديده بردرم
تا كـي فروغ ماه جمالش عيان شـود بي پرده بي حجاب كند جلوه در برم
بخـت ار مدد نـــمايد و گيرم كـنار يار در شهر ملك عشق امـيري مظفرم
مـحو جـمال دلبر رعـنا شـوم سپــس
گويم سپاس ، صنع خداوند « اكبرم »
غمزه ي چشم خمار
بند قلبم را به پـــاي عــشق ياري بسته ام عقـــد فـكـرم را بـه نام گــلــعــذاري بسته ام
در ميــان خــوبــرويــــــان جــــهـان دلــبــري دل بــه ناز و عشـــوه ي زيــبـانگاري بسته ام
در تمـام خـرمـيـهــــاي بــهــــار زنـــدگـــــي مــن كــمر بــر خــدمت سر و بهاري بسته ام
اي شكوه زندگي از ما نپوشي رخ ، كه من چشم دل بر غمزه ي چشم خماري بسته ام
در طريق عاشقي من از تمــام هــمـرهــان عهـد و مــيـثـاق وفـا بـا يـار غــاري بـسـته ام
حاصل عشق نكويان بــي حــاصـل اســت ساده لوحي بيم مرا دل بر چه كاري بسته ام
« اكبرا » از فتنه ي ايام هرگز غم مخور
تا اميــد بندگي بر شهـرياري بسته ام
جلوه ي حسن و جمال
برده عقل از من پريرويي نمي گويم كه كيست با نگاهي طرفه آهــويـي نمي گويـم كـه كـيـســت
روســتــايـــي زاده اي از نــسل تــركــان خـتــا ظالمي ترك جفا جويــي نـمـي گـويـم كه كيســـت
هســت آيـاتي در او از جلوه ي حسن و جمال خطّ و خال و چشم و ابرويي نمي گويم كه كيـست
در مقام تـركــتــازي يــكــه تــازي بــي بــديــل بي وفايي يار بدخويـي نــمي گـويـم كــه كــيـسـت
دارد آن شرح پري رخـســاره يــار عشــوه گــر گوشه ي لب خال هندويي نمي گــويــم كه كيست
آنكه بـرد از كف زمــــام اخــتـــيــــار اهــل دل هست يار عنبرين مويي نمي گويـم كـه كــيــســت
ليلي ما باشـــد از شــهــر و ديــاري آشــنـــا مي كشد ما را به هر سويي نمي گويم كه كيست
« اكبرا » صيد كمان ابروي ياري گــشته ام
آنكه دارد حّد دلجويي نمي گويم كه كيست
ماه تابان
بي خبـر رفــتي كــجــا اي مـــاه تــابــانــم بــيــــا همچو مجنون داده اي سر در بيابانم بيا
تا تو برگردي ، نــشـــان از ما نــمي بــيــنــي دگر مي رسد بر انـــتــهــا عــمر شتابانم بيا
آفـتـــاب عـــمـر مــا را گشــته هــــــــنـــگام زوال رفته فروردين و تــير و مــاه آبــانــم بــيــا
از فراقت لشكر غــم مــلــك هســــتي را گرفــت بر غم جانكاه دل عــمــري نــگــهبانم بيا
سنگ طفلان مدتي بـر دست و پـــايم آشـناست سخره ي اطفـال در كــوي بــيــابــانم بيا
در ديار عشق و مستي شهرياري چون تو نيست اي امــيد دل تــو را هـر لحـظه قربانم بيا
از فراقت « اكبر » غمديده را جان بر لب است
كــــز غـــم جــانــسوز دل ، در گـــريــبــانـم بيا