www.Bijariran.com          www.zibaweb.com              www.Roz5.com    : دوماین های ما


کلمات کلیدی:مدیریت،مشارکتی،بهمن قره داغی،مدیران،سازمان،آموزش وپرورش،شایسته سالاری،مشارکت،نوآفرینی،نوازش،خلاقیت،احساس لذت،اختلافات،نوآوری،انگیزش،رضایت شغلی،روانی،خود پلیسی،حقارت،نقد کتاب درسی،مقاله ای در مورد مدیریت آموزشی،خلاصه مقاله در مورد مدیریت مشارکتی ، مقاله ای برای مدیران مدارس، نکاتی برای مطالعه مدیران آموزشگاهها

بررسي مؤلفه هاي مديريت مشاركتي

 بهمن قره داغي ـ كارشناس ارشد مديريت آموزشي

مشاركت (Participition) به عنوان نوزادِ خلفٍ يكي از ميراث هاي كهن يونان باستان، يعني «مردم سالاري»، پس از غيبي طولاني، مجدداً در عصر امروز، در انديشه هاي آدام اسميت با عنوان «نيرومند كردن و قدرت بخشيدن » نطفه اش شكل  گرفت و در هيأت «واگذاري قدرت به مردمان» در جامعه متولد شد و دارد روزهاي رو به رشد و پويايي خود را ، در جوامع مختلف دنيا، طي مي كند. اگرچه نظام سياسي كشورهاي باختري از دويست سال پيش، همواره رد پايي از مشاركت را در جامعه خود ديده اند اما هنوز سازكارهاي ضروري براي معني دار كردن مشاركت مردم، چنانكه بايد، پديد نيامده؛ يعني مردم هنوز هم در تعيين سرنوشت خويش، دخالتي آگاهانه نداشته و ندارند! و طبيعي است در جوامعي كه هنوز هم ساختار مديريتي آنها، بوي عصر پدرسالاري مي دهد و هنوز، بسياري از بايدهاي ابتدائي علم مديريت، از جمله‌ي ناشناخته هاست، اصل مديريت مشاركتي، هر لحظه هزار بار، با تيغ تيز جهالت، قرباني مي شود و پيداست در چنين شرايطي، ابتدا بايد در انتخاب مديران متخصص و با تجربه، توان و انرژي لازم را صرف نمود و بعد، به فرهنگ سازي در زمينه مشاركت در سازمانها پرداخت. اينكه بسياري، بدون اينكه حتي الفباي علم مديريت را نيز آموخته باشند، قباي مديريت را به تن مي كنند، طبيعي است كه سايز توانمندي هايشان بسيار كوچكتر از سايز قباي مديريت خواهد بود و در چنين شرايطي، گاه تنها مدير، به گرم كردن خود مشغول است و بسياري از ناكاميها و سرخوردگي هاي گذشته اش را دنبال مي كند و اگر كسي خواست از سرِ دلسوزي و تعهدي كه به فردا و فرداهاي وطن و ملت اش دارد به وضعِ موجودِ مديريتي ايشان، انتقادي كند، با دهاني پر از ادعا و دروني خالي از محتوا خواهد گفت: «مديريت هنر است». در حاليكه هنر، درست  بعد از دانستن و دانستن، به كار بستن و به كار بستن . . . آغاز مي شود، مثلاً اگر كسي بخواهد خوشنويس باشد تا ابتدا مباني تئوريكي خوشنويسي را نداند و بارها  و بارها به تمرين و تمرين، نپرداخته باشد به واقع هيچگاه نمي تواند از قلم اش اثري بيافريند كه سرشار از نظم و نوازش و نوآفريني و خلاقيت باشد. بنابراين با اين پيش  فرض كه در آينده اي نه چندان دور، و با تحقق شعار شيرين و سبزِ «شايسته سالاري» ما شاهد حضور مديراني متخصص و توانمند و كارآفرين، در همه سازمانها و، خصوصاً در آموزش و پرورش خواهيم بود به بحث مديريت مشاركتي مي پردازيم.

معاني مشاركت

   مديريت مشاركتي يكي از كاركردهاي نسبتاً جديد مديريت است كه داراي معاني متعددي مي باشد، به عبارتي هر انديشمندي از زاويه اي كه به آن چشم داشته، تعريفي از مشاركت را، ارائه داشته كه در اينجا به برخي از آن تعاريف مي پردازيم:

«مشاركت در معني سنتي عبارت است از پيوند دو سويه، سازنده و سودمند ميان دو تن يا بيشتر از دو تن.»(1)

مشاركت يعني «دخالت و درگير شدن مردم در فراگردهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه بر سرنوشت آنان اثر مي گذارد.»(2)

  مشاركت «يك درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت هاي گروهي است كه آنان را بر مي‌انگيزد

تا براي دستيابي به هدف هاي گروهي، يكديگر را ياري دهند و مسئوليت پذير شوند.»(3)

  همچنين در تعريف مشاركت، سايمون مي گويد: «مشاركت در مديريت يعني كليه اقداماتي كه ميزان نفوذ و مسئوليت كاركنان را در فرايند تصميم گيري از طريق نمايندگي مناسب در سطح متفاوت سازمان افزايش مي دهد و از اين راه تحقق دموكراسي را تسهيل مي كند.» (4)

 و از نگاهي ديگر دوچ لندن (D. Landan)، مديريت مشاركتي را «ايده هاي سازمان يافته در مورد نحوه‌ي مديريت يك مؤسسه اقتصادي مدرن و مترقي مي باشد»(5) تعريف مي كند.

   تعاريف متعدد ديگري نيز، در ارتباط با مديريت مشاركتي و مشاركت هست كه همه آنها نيز به گونه‌اي همان مفاهيم ارائه شده را، بازگو كرده اند و جملگي تأكيد دارند كه مديريت مشاركتي، در مقابل مديريت خودكامه و مديريت سنتي قرار دارد كه در اين شكل از مديريت، به همه افراد سازمان، فرصت بروز خلاقيت ها، ايده ها و نو انديشي ها داده مي شود و همين باعث رشد و پويايي سازمان خواهد شد. بنابراين در اين مقاله مشاركت را اين گونه تعريف مي كنيم: «مشاركت يك درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت هاي گروهي است كه آنان را بر مي انگيزد تا براي دستيابي به هدفهاي گروهي ياري دهند و در مسئوليت كار شريك شوند.»(6)

  كه در اين تعريف سه انديشه عميق وجود دارد و همين باعث شده كه احساس شود از ساير تعاريفي كه در ارتباط با مشاركت ارائه شده جامعتر و كاملتر است اين سه انديشه عبارت است از درگير شدن، ياري دادن و مسئوليت.

الف)‌درگيري ذهني و عاطفي:

   «در مرتبه نخست و شايد پيش از هر چيز ديگر مشاركت به معني درگيري ذهني و عاطفي است و تنها مهارت و كارداني وي درگير نيست. اين درگيري روانشناختي است و نه جسماني. انساني كه مشاركت مي‌كند، خود درگير است و نه كار  درگير . شماري از مديران درگير شدن در كار را به اشتباه به مشاركت واقعي تعبير مي كنند. اينان در حركت هاي كالبدي مشاركت وارد مي شوند، و نه در چيز ديگري. آنان نشستهايي بر قرار مي كنند، از ديگران نظرخواهي مي كنند، و به كارهايي از اين شمار مي‌پردازند، ولي همواره براي كارمندان نيك روشن است كه مديرشان يك رئيس خودكامه است كه جوياي هيچ گونه انديشه و نظري جز انديشه‌ي خود نيست كه اين به كار سرگرم شدن است و نه مشاركت.» (7)

  در واقع وقتي مردم احساس مي كنند به انديشه هاي آنان توجه مي شود در آنان انگيزه‌ي ياري و همكاري به بلوغ مي رسد و آستين بالا داده و به همكاري و همياري ديگر افراد سازمان مي شتابند چرا كه «مردم از راه مشاركت بخت آن را مي يابند كه قابليت هاي ابتكار و آفرينندگي خود را براي دست يابي به هدفهاي سازمان، از بند رها سازند.»(8)

ج) پذيرش مسئوليت:

   از آنجا كه مشاركت يعني درگيري ذهني و عاطفي، بنابراين افراد وقتي در مواردي با ساير افراد سازمان، چه فرادست خود و چه فرو دست، به مشاركت فكري و عاطفي مي پردازند طبيعي است كه خود را در به انجام رساندن آن انديشه، مسئول بدانند و به همين دليل در كوششهاي گروهي خود، مسئوليت نيز بپذيرند و اساساً همين فراگرد اجتماعي است كه افراد «به خود ـ درگيري در سازمان مي رسند و سر آن دارند كه سازمان خود را كامياب بيابند. هنگامي كه آنان درباره‌ي سازمانشان سخن مي گويند، واژه «ما» و نه «آنان»، را به كار مي برند و هنگامي كه دشواري را در كار ببينند، مي گويند اين دشواري ماست و نه از آن، «ايشان.»(9)  همين پذيرش مسئوليت است كه پله پله آدمي را از آدميت جدا مي سازد و طعمِ انسانيت را در روح و روانش پخش مي سازد و او در سازمان، مسئول مي سازد تا كارپرداز.

 

 

روشهاي ابتدايي براي مشاركت دادن افراد:

  مدير مي تواند از راههاي متعددي افراد موجود در سازمانش را در برنامه هاي عملياتي و استراتژيكي سازمان خود، مشاركت دهد؛ كه در اينجا چند روش از روشهاي ابتدايي براي مشاركت دادن افراد در سازمان را، معرفي مي نمائيم:

الف) تقسيم اطلاعات:

  يكي از راههاي مشاركت افراد كه پايه و زيربناي ساير راههاي مشاركت مي باشد همين تقسيم اطلاعات است. در واقع تقسيم اطلاعات به عنوان مشخصه بنيادين همه فعاليتهاي مربوط به مشاركت است. «عدم اطلاع كاركنان از عملكرد سازماني و ماهيت سازمان، و همچنين عدم آگاهي از دلايل اتخاذ تصميماتي كه وضعيت شغلي شان را تحت تأثير قرار مي دهد، موجب دلسردي و از خود بيگانگي آنها را فراهم مي‌كند»(10)  چرا كه آنان نسبت به سازمان خود، احساس وفاداري و تعهد نمي كنند و همواره هدف ها و برنامه هاي سازمان را جدا از اهداف و برنامه هاي خود مي دانند، به واقع آنها در سازمان به عنوان عضوي از دندانه هاي چرخ دنده‌ي ماشين سازمان خواهند بود. اگر چه در مديريت خودكامه،‌ مدير هيچگاه ارزش و كاربرد تقسيم اطلاعات را درك نخواهد كرد و لذا همواره از اين مهم، غافل مي ماند و همين، تبعاتي همچون كاهش كيفيت بهره وري و . . . به دنبال خواهد داشت.

ب) بازخورد بررسي (Survey Feedback)

  «بررسي روش سودمندي است، زيرا راه مقرون به صرفه اي براي مشاركت تعداد زيادي از كاركنان و كسب اطلاعات ذي قيمت دربارة مؤسسه مي باشد. همچنين از ابزار مفيدي براي نظارت بر پيشرفت فعاليتهاي مربوط به بهبودي كيفيت زندگي كاري يا شرايط سازماني به شمار مي رود.»(11)

ج) سيستم هاي پيشنهاد:

   در اين روش، مدير با برقراري سيستم پيشنهادها، به افراد سازمان خود فرصت بيان انديشه ها و عقايد و خلاقيت ها را مي دهد و در واقع نظر آنها را در بهبود بهره وري سازمان جويا مي شود. اگر چه اين روش به عنوان يكي از روشهاي متداول و شايع در سازمانها، در زمينه مشاركت دادن افراد، مطرح بوده اما متأسفانه به دلايل متعددي، در عمل اثربخش و كارآمد نبوده: نه اينكه تصور شود عدم اثر بخشي، خصيصه ذاتي نظام پيشنهادهاست، بلكه به دلايلي كه در مقدمه اين مقاله آمد، همواره، ضعف در طراحي اين روش، يعني نظام پيشنهادها بوده و هست به گونه اي كه حتي در سازمانهايي كه مديران آن سازمانها، سنگٍ مشاركت را به سينه مي كوبند، ما به ندرت شاهد اجراي راههاي بقاء مشاركت افراد، در بخش پيشنهادها، كه شامل حمايت سرپرستان، بازخورد قوي، تقدير و پاداش و . . . هست، بوده ايم.

د) روش گروهي اسمي:

  اين روش از مشاركت دهي افراد در مسائل گوناگون سازمان، روشي نسبتاً سريع و ساده اي است كه مدير با استفاده از اين روش و با گذر از چهار مرحله:

الف) « نظر دهي در سكوت (Silent Generation) يعني مدير از شركت كنندگان مي‌خواهند در صورت تمايل نظريات خود را بنويسند.» (12)

ب) درخواست گردشي (Round Robin) مديران از« هر يك از شركت كنندگان مي خواهد تا به نوبت يكي از آراي خود را ارائه نمايند»(13) كه در اينجا مدير به افراد حقِ اظهار نظر در مورد آراي ارائه شده را، نمي‌دهد.

ج) بحث توضيحي (Claritification Discassion): مدير «پس از ثبت آراي مزبور، به ترتيب هر يك از آرا را در نوبت مطرح كرده، و از شركت كنندگان مي خواهد تا اگر در مورد آن پرسشي دارند آن را مطرح كنند»(14)

د) رأي گيري و رتبه بندي: در اين مرحله از كار، مدير از هر يك از شركت كنندگان مي خواهد تا به نظر خود، بهترين آراء (از 5 تا 8 رأي) را بر گزينند و تعداد مناسبي كارت نيز در اختيار آنها مي گذارد و شركت كنندگان،  گزينش هاي خود را روي اين كارتها ثبت كرده (هر رأي روي يك كارت) آنها را رتبه بندي مي كنند. بدين ترتيب، بالاترين شماره ها بهترين رأي مي باشد. كارتها و رتبه هاي ها، جمع آوري مي شوند و امتياز كل هر رأي، روي نمودار ثبت مي گردد كه در نهايت يك ليست رتبه بندي شده به دست مي آيد كه نمايانگر توافق گروه مي باشد و به همين طريق، مدير از مشاركت افراد سازمان خود، استفاده لازم را مي برد.

پيامدهاي مثبت مديريت مشاركتي

  در جوامع امروز به روشني پيداست كه در ميان نيروهاي قدرتمند حاكم بر دنياي تجارت كنوني مثل فناوري اطلاعات، وابستگي اقتصادي و زيست محيطي در سراسر دنيا، تقاضاي گروههاي ذي نفع و . .. پديده مشاركت تنها نيروي حيات بخش و عامل پويايي و طراوت و بهره وري در سازمانها كه با ايجاد ارتباطات شبكه اي در سازمان و با استفاده از فكر جمعي، سبب مي شود تا سازمان حركت تندي از وضع موجود به سمت و سوي وضع مطلوب خود بر دارد، كه خود «سبب مي شود تا مرم از حاشيه نشيني و بي تفاوتي و نقش سايه اي داشتن در سازمان، به مركز و درون سازمان كشانده شوند و صداي خاموش آنان به گوش مديران سازمان برسد.»(15) همچنين مشاركت سبب مي شود تا افراد با همدلي بر مشكلات چيره شوند و چون افراد زيردست در كارها نظر داده و مشاركت فعال دارند، تصميمات بهتر اجرا مي شود و در نهايت فعاليت سازماني كيفي شده و به سمت بهينه شدن پيش مي روند.»(16) بر اين اساس مفهوم مشاركت بر سه ارزش بنيادي تأكيد مي گذارد:

«1ـ سهيم كردن مردم در قدرت و اختيار  2ـ راه دادن مردم به نظارت بر سرنوشت خويش 3ـبازگشودن فرصتهاي پيشرفت به روي مردم «رده هاي زيرين جامعه» كه با توجه به اين ارزش مشاركت مي كوشد تا: الف) شنيدن صداي ديگران را آسان سازد. ب) احساس مالكيت را فراهم گرداند. ج) حاشيه نشيني را از ميان بردارد. د) ناتوان را نيرومند سازد . هـ) فرهنگ سكوت را در هم شكند.»(17)

  بر اين اساس، رشد تفكر مشاركت در آموزش و پرورش نيز مي تواند نتايج مثبت و كاربردي زير را به همراه داشته باشد. به عبارتي ديگر، مديريت مشاركتي:

«1ـ بازدهي نظام آموزشي را بالا برده و همفكري و همكاري را عمق مي بخشد.

 2ـ سيستم پيشنهاد دهي را احيا مي كند.

 3ـ سينرژي (جمع افزايي) سازمان آموزشي را بالا مي برد.

4ـ افراد در نظام آموزشي فعال مي شوند، فعال مي روند، فعال بر مي‌گردند و فعال مي انديشند.

5ـ احساس عزت نفس، بالا مي رود.

 6ـ رضايت شغلي و حرفه‌اي و احساس تعلق به سيستم، افزايش مي يابد.

 7ـ توانايي هضم و پذيرش در سازمان بالا مي رود.

 8ـ بحث انگيزش، نوآوري، خلاقيت، ابتكار و ابداع افزايش مي يابد.

 9ـ بحث تصميم گيري و تصميم سازي و كارآفريني غني‌تر مي شود.

 10ـ فشارهاي روحي ـ رواني كاهش مي يابد و استرس شغلي به حداقل مي رسد.

 11ـ احساس لذت از كار بالا مي رود و حضور افراد سازمان بيشتر و غيبت ها كمتر مي شود.

 12ـ انزواي اجتماعي و نقش سايه اي كمتر مي شود.

 13ـ تعارضات، اختلافات، تنش ها و اصطكاك ها كاسته مي‌شود.

 14ـ صداي مخالف به عنوان معاند شمرده نمي شود؛ بلكه مخالف، موافق است كه در درجه اول دلسوز است.

15ـ نياز به نظارت و كنترل مستقيم كاهش مي يابد و افراد از سيستم خود كنتــــــرلي(Slf-control) به خود پليسي (Self-Police) بهره مي گيرند.

 16ـ آموزش ها به روز و غني تر مي شوند.

 17ـ بالندگي در محصول و برونداد بالا مي رود.

 18ـ فضاي سالم شغلي و حرفه اي فراهم مي شود.

19ـ سازمان از شركت و تشتت به سمت وحدت و يگانگي حركت مي كند.

20ـ مديريت و سازمان جزئي از زندگي افراد مي شود كه با آن احساس آرامش مي كنند.»(18)


 

راه بندهاي مشاركت

   مشاركت نيز همچون هر انديشة كاربردي ديگر،  متناسب با جغرافياي محيط و فرهنگ آن جامعه ممكن است موانعي بر سر راه خويش داشته باشد كه در اينجا ما به طور اجمال به دو گونه از راه بندهاي مشاركت اشاره مي كنيم:

«1ـ راه بندهاي فرهنگي كه شامل:

ـ نظام خودكامگي يا ارباب ـ رعيتي

ـ جهل و بيسوادي و محروميت از دانشهاي فني و تخصصي

ـ شماري از هنجارهاي اجتماهي

ـ خود خواهي و خود محوري

ـ نداشتن اعتماد به ديگران

ـ نبود كنجكاوي

ـ نبود همدلي

ـ نبود انعطاف ذهني

ـ احساس حقارت

2) راه بندهاي سازماني كه شاملِ:

ـ ساختارهاي ديوا سالاري و هرمي بلند

ـ روابط رئيس ـ مرئوس و توزيع نابرابر اقتدار و اختيار سازماني

ـ برنامه ريزي»   (19)


 

پي نوشتها:

1ـ نشريه فرهنگ مشاركت. شماره 31، بهار 1381، ص 26.

2و3ـ همان منبع. ص 26.

نشريه فرهنگ مشاركت. شماره 23، سال هشتم، تابستان 1381.ص

5ـ همان منبع، ص

6ـ طوسي، محمد علي. مشاركت (در مديريت و مالكيت). نشر مركز آموزشي مديريت دولتي. چاپ دوم، سال 1372، ص 54.

7ـ همان منبع. ص 55.

8ـ همان منبع. ص 56.

9ـ همان منبع. ص 57.

10ـ نشريه فرهنگ مشاركت. شماره 28، سال ، ص 28.

11ـ 12، 13 و 14، همان منبع ص 29.

15ـ نشريه فرهنگ مشاركت. شماره 31. ص 29.

16ـ همان منبع. ص 26.

17ـ طوسي، محمد علي. مشاركت (در مديريت و مالكيت). ص 8.

18ـ نشريه فرهنگ مشاركت. شماره 32، ص 28.

19ـ جزوه مديريت مشاركتي چيست؟ سازمان آموزش و پرورش استان كردستان. ص 3.

 


 

نقد  کتاب درسی فارسی عمومی

بهمن قره داغي

 

   چندي پيش توسط يكي از دوستانم كه دانشجوي دانشگاه علم و صنعت تهران مي باشند كتابي به دستم رسيد با عنوان «فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها»، تأليف آقاي دكتر! اميد مجد، كه اين كتاب در دانشگاه علم و صنعت و بسياري از دانشگاهها؟! تدريس مي شود، آنرا دوبار خواندم و بسيار متأسف شدم؛ ازين جهت كه چرا به چنين كتابي اجازه تدريس داده مي شود. اگر چه بسياري از «نبايد»ها در مملكت ما «بايد» شدنش امر تقريباً عادي شده! اما پديده‌ي تأليف كتاب درسي فارسي عمومي براي دانشگاهها،‌ آنهم با چنان محتوايي، يكي از آن نبايدها است. نمي دانيم وزير محترم علوم، وقت گرانبهايشان را صرف چه چيزي مي كنند كه حتي نمي‌دانند در اين سيستم متمركز بيمارِ آموزشي، چه مطالبي به خورد دانشجوي امروز مي دهند. مگر غير از اين است كه تأليف يك كتاب عمومي را، بايد در توان يك تيم تخصصي جست؟ به شرطي كه، افراد آن تيم نيز، سو گيري خاصي نداشته باشند. اينكه يك جوانكي بيايد و بسياري از عقدها و نفهميدنهاي خود را در جملاتي بي سر و ته و ناقص و غير اخلاقي بريزد و تنها با اهانت و حمله به اين  و آن و . . . تخريب چهره هاي آشنا و مطرح جامعه ادبي ايران، مثلاً كتابي تأليف كند و بخش عمده اي از رسالت اصلي تأليف كتاب خود را به توهين و تبليغ ساير بلغوريات ذهني خويش، اختصاص دهد. آيا رسالت و هدف از تدريس اين درس به انجام رسيده؟ آقاي وزير، دانشجوي امروز با مطالعه‌ي اين كتاب، چه نگرشي نسبت به ادبيات ايران در خود احساس خواهد كرد؟ و. . .

   اگر چه قصدم از اين نوشته، نقد كتاب اين جوان نيست كه اساساً در اين كتاب سراسر ناسره، سره اي مشاهده نمي شود تا به تفكيك آنها، فرصتي از عمر خويش را صرف نمايم؛ بلكه بيشتر به اين دليل كه عنوان «فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها» را داشت و فعلاً، تدريس نيز مي شود، وادارم كرد تا مطالبي جهت آرامش روان خويش و اداي احترام به اهل انديشه و قلم، بنگارم. اگر تلخي آزار دهنده اي در كلامم هست مرا به حقيقتي كه عنوان مي دارم خواهيد بخشيد.

    اگر چه در اين مختصر، بحث از كل فصول كتاب، ميسر نيست و انشاء ا. . . در فرصتي ديگر به بررسي آن فصول نيز خواهم پرداخت اما اكنون تنها به بخشي  كه ايشان با عنوان «شعر ناقص» مطرح نموده اند مي‌پردازم.

   مؤلف كتاب  «اميد مجد»، بعد از جولاني جوانانه در ادبيات كلاسيك، و با نوعي مرده نوازي متملقانه از شعر نو ايران به نام «شعر ناقص» ياد مي كند و پيدايش آن را نوعي تقليد كوركورانه از شعر اروپا و از طرفي نوعي جنگ با ادبيات كهن مي داند و شاعران اين شيوه را به بي مايگي ادبي متهم مي كند و مي گويد: «اينان كمر همت به مخالفت با گذشته عظيم فرهنگي و ادبي ايران گذاشتند و خود به تقليد از شعر اروپايي اشعاري بي وزن و قافيه و محتوا سرودند  . . . سر دستة اين گروه تقي رفعت بود»(1) در حاليكه تقي رفعت نخستين تئوريسين و منادي شعر نو بود كه آگاهانه زبان و شيوه شعر خود را متناسب با زمان تغيير داد. بدشانسي آقاي مجد اين است كه ايشان تقريباً صد سال بعد از جريان جنگ بين شعر كلاسيك و نو، به دنيا آمده و قلم به دست گرفته و  بي خبراند كه، بعد از اين همه سال ديگر اين جور حرفها شنونده اي ندارد آنهم شعر نوي كه آنگونه در رگ و جان و روح مخاطبانش نفوذ كرده كه جدا كردنش از روح آدمي، غير ممكن است.

    تقسيم بندي ايشان از شعر نو يا به تعبير خودشان، «شعر ناقص» آنقدر خنده دار و مضحك است كه وقت تلفي است حتي اگر بخواهم دلايل روشن رد آن سخنان را بيان كنم. به قول شاملو: «خورشيد را گذاشته / مي خواهد / با اتكا به ساعت شماطه دار خويش / بي چاره خلق را متقاعد كند  / كه شب / از نيمه نيز بر نگذشته است / . . . اين غول بين / كه روشني آفتاب را از ما دليل مي طلبد»(2)

   درك آقاي مجد از ادبيات امروز شايد در اين جمله بيشتر خود را نشان دهد كه «در سال 1304، دكان شعر و ادب نيز مدتي تعطيل بود»(3) البته آن نوع از ادبياتي كه ايشان فهميده و مي فهمند طبيعتاً به دكان شباهت دارد كه درش گاه باز است و گاه بسته.

   آقاي مجد، شاعر امروز نمي تواند از واژه هاي صد سال پيش استفاده كند، شاعر امروز بايد شاعر زمان خودش باشد، چنانكه نيازهايش امروزي است، پوشاكش امروزي است و . . . اگر امروز هواپيما هست و شاعر مي تواند در طي چندين ساعت به مثلاً مكه برود و شعري نيز اگر سرود، به طور طبيعي واژه هواپيما هم، ممكن است در شعرش جا خوش كند و حالا شما معتقديد، نخير شعر بايد رسالت و اصالت كهن خود را حفظ كند و شاعر بايد از خار مغيلان و . . . حرف بزند لطفاً زحمت ما را زياد نفرمائيد.

    ادبيات امروز در ادامه شعر كهن، جريان طبيعي رو به رشد خود را دارد طي مي كند و تنها ذهنهاي تنبل و فهمهاي كم عمق است كه آنرا درك نمي كنند و آنرا بي محتوا مي شمارند چرا كه آنها هنوز از لب و خال و خط و مغ بچه و خم ابرو و لب و قامت سرو و . . . لذت مي برند پس ديگر كجا مي توانند بفهمند كه «سنگ از پشت نمازم پيداست» (4) يعني چه؟ اميد مجد، چون نمي تواند باور كند كه از جامعه و جريان جاري در آن عقب مانده لذا به تخريب چهره هايي چون احمد شاملو، سهراب سپهري،‌ فروغ، اخوان، احمد رضا احمدي و . . . مي پردازد و گستاخانه مي گويد: «و برتر از همه سخنان بي سر و تهي‌ست كه تحت عنوان شعر توسط احمد رضا احمدي رواج يافت»(5) يا «از همه شرم آورتر گفته‌هاي شاملوست كه دوست ندارم قلم خود را به آن نوشته ها بيالايم.» (6)  «شاملو از بزرگترين تخريب كنندگان فرهنگ و ادب فارسي‌ست»(7) آقاي مجد اي كاش ابتدا شيوه‌ي استفاده از منابع و درست نويسي فارسي را ياد مي گرفتيد و بعد

    به هر حال شايد آقاي مجد ندانند كه شاملو به قدر روزهاي عمر ايشان، شعر دارند، پس چگونه ايشان از شعر چيزي نمي فهمند؟ فروغ آگاهانه از شعر كلاسيك به شعر نو روي آورد، سهراب و اخوان و . . . نيز به همين گونه، شما اگر دري از آن زندان خود ساخته اي كه شايد نان و نامي نيز برايتان به همراه دارد به بيرون بگشائيد و چند صباحي گذري بر آثار همان ناقص سرايان داشته باشيد، تمام حرفهايي را كه در چنان فضايي بافته ايد، حتم دارم پس خواهيد گرفت. شايد نمي دانيد كه سرودن يك شعر نو، به مراتب بسيار استخوان شكن تر از شعر كلاسيك است؛ در شعر كلاسيك همه چيز از پيش آماده شده و ديگر سهمي براي خلاقيت و نوآوري و نوانديشي باقي نمي‌گذارد و به قولي تنها نخستين مصراعي كه شاعر مي‌سرايد شعر است . منظورم از شعر، شعر جوششي است، همان شعرهايي كه شاعر، آزادانه و بدون اطلاع و ناخودآگاه در زبانش جاري مي شود. بنده با همه احترامي كه براي شاعراني چون محمد علي  بهمني، سيمين بهبهاني و . . . قائل هستم اما شما قبول بفرمائيد كه قالب شعر كلاسيك ديگر به اوج ابتذال خودش، نزديك شده. شايد و حتماً كتاب «بوستان  خيال» آقاي بكتاش قلي ابدال رومي را نخوانده ايد ايشان آمده و مثلاً غزلي را كه بيست بيت!! دارد از بيست شاعري كه گاه، صدها سال پس و پيش از هم زندگي كرده اند به هم بافته مثلاً بيتي از شعر شاعري در قرن هفتم را با بيتي از شاعري در قرن دهم، و همينطور كنار هم چيده و يك غزل را با يك قافيه، وزن، محتوا، رديف و . . . آفريده! و اگر شما به اسامي شاعران پايان هر بيت توجه بفرمائيد مي بينيد گاه 5 قرن شعر در تكرار و تكرار بوده و هست. به شعري در اين زمينه توجه بفرمائيد و در نوشته خود تعمق كنيد. كه گفته ايد: «تغييري كه طرفداران شعر نو در شعر فارسي داده اند اين است كه ابتدا در قدم اول دست و پايش را شكستند و وزن و قافيه اش را لنگ كردند، سپس آن را از حالت هنري هم خارج كردند.»(8)

«ز سر سوداي مه رويان بدر كردن توان؟ نتوان           طريق عشقبازي را دكر كردن توان؟ نتوان

(نصيري)

زدل  مهر مه رويت بدر كردن توان؟ نتوان           به غير از عاشقي كار دگر كردن توان؟ نتوان

 (حالتي)

نگارا بر سر كويت گذر كردن توان؟ نتوان  به خوبي جز تو در عالم نظر كردن توان؟ نتوان (9)

(شيخي)

    در زمينه موسيقي در شعر امروز ايران هم، آنقدر كتاب هست كه يكي از آنها همان كتاب «موسيقي شعر» دكتر شفيعي كدكني است لطفاً يكبار آن را مطالعه بفرمائيد و پاسخ بسياري از سؤالات خود را بيابيد كه آقا موسيقي تنها در قافيه و رديف خلاصه نمي شود كه شرح اين مطلب در اين مختصر نمي گنجد. در مورد اينكه نيما پدر شعر نو ايران است يا خير، گويا شما ابتدا دنبال مادرش گشته ايد كه به پدر بودن نيما شك كرده ايد!! «كسي كه او را پدر مي خوانند، اشعار او در زمرة ضعيف ترين و سست ترين اشعار است،‌حتي در نخستين كنگره نويسندگان كه در سال 1325 برگزار شد، هيچكس او را حتي بعنوان شاعر نمي شناخت تا چه رسد به پيشوا و پدر و رهبر»(10) اگر چه دلايل متعددي بر اثبات اين موضوع، كه نيما يكي از جدي ترين شاعران و تئورسين هاي شعر نو است. موجود است اما سؤال اين است كه شما اين همه سال كجا بوده ايد كه ما تنها بزرگواراني چون عبدالعلي دستغيب، محمد حقوقي، شفيعي كدكني، شميسا و... را مي شناسيم اما نام شما را حتي در زير يك مطلب رونويسي شده و يك . . . نديده ايم. تا شما را پدر تأليف كتاب «فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها» بدانيم.

   آقاي مجد «شعر نوگراي امروز، هم از نظر قالب و محتوا و هم از لحاظ بافت، زبان و نحوة بيان و هم به سبب ديد و ساخت خاص آن با شعر قديم فرق دارد»(11) «شعر نوگراي امروز، شعر خيال و تصوير است، اصلي كه بيش از هر چيز، شعريت، يا «جوهر شعري» يك اثر به اعتبار آن مشخص مي شود» (12) كه خود «حاصل آزادي تخيل و رهايي ذهن هاست»(13) شعر امروز «شعر هماهنگي و تناسب و وحدت كلمه ها و سطرها و بندهاست»(14) و  . . .

پي نوشتها:

1ـ مجد، اميد. فارسي عمومي براي تدري در دانشگاهها. تهران، انتشارات: مجد، 1380، ص 105.

2ـ شاملو، احمد. مجموعه آثار. تهران،‌انتشارات: زمانه و آگاه، ج 1 و 2، 1380 ، ص 655.

3ـ مجد، اميد. فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها. ص 103.

4ـ سپهري، سهراب. هشت كتاب. تهران، انتشارات: طهوري، چاپ دهم، 1370، ص 272.

5ـ مجد، اميد. فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها. ص 107.

6ـ همان منبع، ص 117.

7ـ همان منبع، ص 107.

8ـ همان منبع، ص 109.

9ـ قلي ابدال رومي، بكتاش. بوستان خيال. تصحيح و مقدمه كوشا، محمد علي. قم، انتشارات: نهضت، 1376، ص 233.

10ـ مجد، اميد. فارسي عمومي براي تدريس در دانشگاهها. ص 110.

11ـ حقوقي، محمد. مروري بر تاريخ ادب و ادبيات امروز ايران. تهران، انتشارات: قطره ، ج 2، 1377، ص 402

12ـ همان منبع، ص 405.

13ـ همان منبع، ص 404.

14ـ همان منبع ، ص 407 

اشعاری از بهمن قره داغی

********************

سایرمطالب مرتبط با آموزش و پرورش ،معلمین،مشاوران، کلاس درس ، روش های تدریس و مدیریت